بسم الله الرحمن الرحیم
… و آخرین کلام!
روزها و شبها سپری میگردند و گام به گام به پایان مسافرت دنیایی نزدیکتر میشویم. به راستی با خود اندیشیدهایم که چرا تا این اندازه از خود و فردای خود غافلیم؟! چرا از خویشتن خویش فراری هستیم و به جای قدری درنگ در اعمالمان، خود را مشغول لذّتها و سرگرمیهای دنیا میکنیم. آیا اگر روزگار خود را اینگونه سپری کنیم و خود را به غفلت بزنیم، واقعیّت از ما دور میشود؟! از یاد که نبردهایم منزل بعدی جسم ما «قبر» است و منزل روح ما هم عالم «برزخ»؟ بعد از آن در روز محشر از قبر بیرون آمده و خود را در پیشگاه عدل الهی میبینیم. درست است که خدای متعال در موضع عفو و رحمت «ارحم الراحمین» است، اما هنگام توبیخ و بازخواست «أشدّ المُعاقبین» هم میباشد. در قرآن کریم بارها از جهنم و عذاب خوارکنندهی آن یاد شده، همان گونه که بارها از بهشت و نعمتهای کریمانهی آن صحبت شده.
خداوند متعال در سورهی مبارکهی زُمَر از دو گروه بهشتی و جهنمی یاد کرده که به سوی میوهی اعمال دنیوی خود حرکت میکنند. وقتی گناهکاران را گروه گروه به سوی جهنّم اعمالشان سوق میدهند، نگهبانان جهنّم با تعجب به آنها نگریسته و میگویند، وای بر شما! مگر در دنیا کسی نبود که شما را از این روز بترساند؟!
آنها که جوابی برای گفتن ندارند، در آتش عذاب الهی رها میشوند. و وقتی که مؤمنین باتقوی را به سوی بهشت اعمال و عقاید خود سوق میدهند، درهای بهشت به رویشان باز شده و نگهبانان و خدمتگزاران بهشت با دیدن آنها خوشحال میشوند و به آنها خوشآمدگویی میکنند. اهل بهشت هم که خود را در برابر نعمتهای بیحساب خدای تعالی میبینند، از او به خاطر این که به وعدهی خود عمل کرد و در مقابل اعمال و عقاید پاکشان، بهشت را ارزانی آنها کرد، سپاسگزاری میکنند.[1]
و این ماییم که جایگاه خود در عالم آخرت را انتخاب میکنیم. پس بیاییم با تکیه بر تقوای الهی و با استعانت از نماز سرنوشتی زیبا و در خور تحسین برای خود رقم بزنیم. انشاء الله.
ای دل به کـوی عشق گذاری نمیکنی اسبـاب، جمـع داری و کـاری نمیکنی
چوگـان حکم در کف و گـویی نمیزنی بـاز ظفر به دست و شکـاری نمیکنی
این خون که موج میزند اندر جگر تو را در کـار رنـگ و بـوی نگــــاری نمیکنی
ترســم کـز ایـن چمن نبـری آستین گل کـز گلشنـش تحمـل خـــاری نمیکنی
حافـظ بـرو کـه بنـدگی پـادشـــاه وقت گـر جملــه میکنند، تو باری نمیکنی
پی نوشتها: [1] . سورهی مبارکهی زمر، آیات 71 الی 74.
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند چه کسانی را دوست دارد؟
اشکال: عدّهای را میبینم که اصلا نماز نمیخوانند، هزار جور گناه و آلودگی در زندگی خود دارند؛ اما در عین حال مشکلی ندارند و با رفاه کامل زندگی میکنند. ولی پدر و مادرم که عمری دم از خدا زدهاند، مشکلات خاصی در زندگی خود دارند! فکر میکنم خداوند آن بینمازها را بیشتر از ما دوست دارد و نماز و عبادت ما نزد او ارزشی ندارد.

جواب:
در جواب به این سؤال جا دارد به یکی از سنّتهای خداوند که «استدراج» نام دارد اشاره کنم. بعضی از مردم با گناهها و معصیتهایی فراوانی که دارند، راه گستردهی هدایت را به روی خود، تنگ و باریک میکنند. خدای متعال اینگونه افراد را ـ که از چشم آسمانیان افتادهاند ـ در چنان رفاهی قرار میدهد که کمتر به فکر ارتباط با او بیفتند. وقتی نزد این افراد از خدا و ارتباط با او صحبت میکنیم، با تکبر میگویند: خدا؟! ما که نیازی به خدای شما نداریم! خدا یعنی پول! خدا یعنی رفاه و تفریح! خدا یعنی لذّتهای دنیا! حتی برخی از آنها که شیفتهی مال و ثروت خود هستند، به اشتباه گمان میکنند، چنین ثروتی به دلیل جایگاه برتر آنها در نزد آسمانیان و تقربشان در بارگاه خدای یکتاست![1]
این مردم زیان کار و از خدا بیخبر، در غفلتند که این مال و ثروت، نه تنها راهی فرا رویشان نمیگشاید؛ بلکه بیش از هر چیز آنها را از انسانیت و راه خدا دور میکند. آنها زمانی به اشتباه خود پی میبرند که دیگر کار از کار گذشته و خود را در خُسران و زیان ابدی میبینند. وقتی هنگامهی مرگشان فرا میرسید، میبینند دنیایی که همهی عمر خود را صرف او کردند و با تمام وجود عاشقش بودند، به یکباره از دست میدهند و مجبورند با دست خالی و با کولهباری از گناه و معصیت، دنیای فانی را ترک کنند. مرگ برای این افراد، شروع اندوه و پریشانی بزرگی است که پایانی برای آن وجود ندارد.
سنّت استدراج یعنی این که خدای متعال ـ با ابزار دنیا و دنیازدگی ـ چنین افرادی را به تدریج از راه هدایت دور و دورتر میگرداند، تا آنکه در کیفر اعمال خود گرفتار شوند و جز حسرت چیزی برداشت نکنند.
مشکلات دنیوی برای مؤمنین، تمرین کوچکی برای مرگ و یاد آوری لطیفی است از لحظهی دست کشیدن از دنیا. مشکلات دنیا به مؤمن میآموزد که به جای دل بستن به دنیا، به خدای ربّالعالمین که خالق دنیا و آخرت است، دل ببندد. فایدهی مشکلات دنیوی برای مؤمن آن است که ـ قبل از مرگ ـ پی به عدم کارایی اسباب دنیوی برده و با توکل به خدای یکتا، تنها به الطاف ویژهی او چشم بدوزد.
جملهی مشهوری است که میفرمایند: «مُوتُوا قَبلَ أن تَمُوتُوا؛ بمیرید، قبل از آن که شما را بمیرانند». یکی از مهمترین ویژگیهای مرگ آن است که به اجبار انسان را از تعلّقات دنیا جدا میکند و او را به سوی عالم دیگری میبرد. چنین قطع علاقهای ـ که از روی اختیار نیست ـ نه تنها برای کسی کمال محسوب نمیشود؛ بلکه برای شیفتگان به دنیا، و در هنگامهی سکرات موت، موجب عذاب جانکاهی خواهد شد. اما کسی که از روی اختیار ـ در عین بهرهمندی از نعمتهای دنیوی ـ دلبستگی خود نسبت به آنها را کنار میگذارد و به جای دنیای فانی، به خدای یکتا و اولیای معصومش دل میبندد، علاوه بر آن که نزد خدای متعال اجر فراوانی دارد، مرگ را هم پلی دوست داشتنی میبیند برای عبور از ناخوشیهای دنیا و ورود به بهشت برین الهی. روی همین اساس است که میفرمایند: «بمیرید قبل از آن که شما را بمیرانند».
پی نوشتها: [1] . مطلب فوق هرگز بدان معنا نیست که هر کس مال و ثروت داشت مبتلا به سنّت استدراج شده و از راه خدا به دور است. اگر مال و ثروت، موجب غفلت انسان از یاد خدا نشد و بندگی او را در انسان تقویت کرد، مبارک و میمون است. اما اگر مال و ثروت موجب دوری انسان از کمال انسانی خود، و روی آوردن وی به گناه و عصیان شد، نامبارک و غیر میمون بوده و چه بسا مبتلا به سنت استدراج شده باشد. خداوند متعال در آیهی 55 از سورهی مبارکهی سورهی توبه، در مورد فلسفهی فزونی مال و ثروت از خدا بیخبران میفرماید: «فَلا تُعْجِبْکَ أمْوالُهُمْ وَ لا أوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ» و (فزونى) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتى فرو نبرد. خدا مىخواهد آنان را به وسیله آن، در زندگى دنیا عذاب کند، و در حال کفر بمیرند!
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی با یاد خدا، سرچشمه ی حضور قلب در نماز
زندگی با یاد خدا یعنی در سراسر زندگی خود، خدا را مدّ نظر قرار داده و نهایت سعی خود را به کار گیریم تا رفتاری خداپسندانه داشته باشیم. نوع پوشش، نوع صحبت با دیگران، نوع معاشرت با والدین، نوع نگاه، دقت در معاشرت با نامحرم، و دیگر رفتارهای ما باید به گونهای باشد که نشانی از بندگی ما در محضر خدای سبحان به همراه داشته، و بتوانیم خود را عبد مطیع او بدانیم. امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: «کسی که یاد خدا را در میان غافلین فراموش نمیکند، [و در میان آنها به گناه و معصیت نمیافتد] همانند کسی است که در میان دشمنان خدا مشغول جهاد است.»[1]
در این قسمت به صورت اختصار به چند مورد از رفتارهایی که یاد خداوند را در زندگی تقویت میکند اشاره میشود. رفتارهایی که می تواند سرآغازی باشد برای رسیدن به حضور قلب بیشتر در نماز:
الف ـ احترام به والدین:
والدین هر کس، اساس و ریشهی جسمانی او هستند. کسی که به والدین خود بیاحترامی میکند در واقع خود را بیارزش، و بنیان خود را سُست کرده است. شاید روی همین اساس باشد که در روایات میفرمایند: بیاحترامی به والدین، عمر را کوتاه، و روزی ـ مادّی و معنوی ـ را هم کم میکند. اگر کسی از روی خشم به والدین خود نگاه کند، خداوند او را از حوزهی رحمت خود دور کرده و نمازش را نمیپذیرد.» [2]
در مقابل کسی که حرمت «رَحِم» را نگاه داشته، و والدین خود را «محترم» میشمارد، در واقع به «رحمت» بیکران الهی وصل شده و بهرههای مادی و معنوی فراوانی در این راه خواهد برد.
ب ـ کنترل نگاه:
کسی که چشم به حرام میدوزد، از نگاهش بهرهای جز «حسرت» و «اضطراب» نخواهد برد. چنین شخصی از خدا دور است و اهل آسمان هم او را شخصی «فاسق» و «خیانتکار» به شمار میآورند. نگاه حرام درون انسان را تیره از گناه و معصیت کرده و اجازه نمیدهد تا نور معنویت و یاد خدا در دل جای گیرد.
در مقابل، کسی که به خاطر خدا چشم از حرام میپوشد، از درون احساس «عزّتنفس» و «ارزشمندی» میکند. او به برکت بندگی خداوند، آنچنان جایگاه رفیعی برای شخصیت انسانی خود قائل است که روا نمیدارد با نگاه حرام از آن جایگاه عالی انسانی سقوط کرده و در پستی حیوانیت غوطهور شود. خدای متعال در پاداش چنین شخصی، او را از دسیسههای شیطان در امان نگاه داشته و ایمانی به او عنایت میکند که شیرینی آن را با تمام وجود دریافت میکند».[3]
ج ـ فرو خوردن خشم و غضب
یکی از مهمترین راههای نفوذ شیطان در انسان ـ خصوصا جوانان عزیز ـ راه خشم و غضب است. کسی که هنر کنترل خشم را در خود نهادینه نکند و از خود خویشتنداری نشان ندهد، ممکن است در امتحانی بزرگ گرفتار شده و کاری کند که جبران خسارت آن غیر ممکن باشد. چنین روحیهای رحمت خداوند را از زندگی انسان دور میسازد و موجب قساوت قلب از یاد خدا میگردد.
افرادی که گرفتار خشم و غضب هستند، معمولا مبتلا به «خودخواهی» و «خودمحوری» بوده و ارزش کمتری برای افکار و سلایق دیگران قائلند. این افراد ممکن است در مقابل غریبهها و فامیلهای دور مجبور به خویشتنداری باشند؛ اما در برخورد با کسانی که معاشرت بیشتری با آنها دارند، نمیتوانند واقعیت درونی خود را مخفی کنند. روی همین اساس است که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرماید: بهترین شما کسی است که با خانوادهاش بهترین باشد.[4]
دوری جستن از «خودخواهی» و رفتار «محترمانه» نسبت به دیگران، از مهمترین عوامل کنترل خشم و غضب است.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهواله) میفرماید: «کسی که در عین قدرت بر خشم و انتقام، خشم خود را فرو برد، خداوند متعال به او امنیّت و ایمانی عنایت میفرماید که شیرینی آن را در کام خود مییابد.»[5]
د ـ پرهیز از پرگویی:
بسیاری از خطاها و گناهان انسان، از زبان او نشأت میگیرند. بزرگان علم اخلاق برای انسان دهها گناه برشمردهاند که وزر و وبال آنها از راه زبان بر دامن او مینشیند. کسی که مراقب گفتارش نیست و پرگویی را پیشهی خود میکند، همانند کسی است که با پای برهنه از میان زمین پر از خار و خاشاک عبور میکند. همانگونه که چنین شخصی با هر قدم سوزش خاری را در پای خود احساس میکند، شخص پرگو هم با هر بار تکلم، روح خود را آغشته به کدورتها و تیرگیهای جدیدی میبیند.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرماید: «در غیر از یاد خدا، زیاد سخن نگویید؛ زیرا پرگویی در غیر یاد خداوند، موجب قساوت قلب میشود و دورترین مردم از خدا، انسان قسیّ القلب است.»[6]
پی نوشتها: [1] . الکافی، ج2، ص502. [2] . مستدرکالوسائل، ج15، ص195. توجه بفرمایید که این روایت بدین معنا نیست که چنین شخصی نمازش از جهت فقهی قبول نبوده و بدین معنا نیست که باید بعد از توبه نمازش را قضا نماید. بلکه معنای روایت این است که چنین نمازی در نزد خدای متعال پاداش و اجری ندارد و نمیتواند معراج او باشد. هر چند که نامش در ردیف بینمازها نوشته نشده و به او «تارک الصلا?» نمیگویند. [3] . وسائلالشیعة، ج20، ص192. [4] . من لایحضره الفقیه، ج3، ص555. [5] . وسائلالشیعة، ج12، ص178. [6] . وسائلالشیعة، ج12، ص194.
بسم الله الرحمن الرحیم
اشکال: نمازخوانهایی را میبینم که بر خلاف ادعای خود، رفتارهایی نادرست و ریاکارانه دارند. بنابراین از هر چه نماز و نماز خوان است متنفرم و دوست ندارم مانند آنها باشم!
جواب: کار خوب فی نفسه خوب است و کار بد هم فی نفسه بد. روی همین اساس اگر انسان خوبی، کار زشتی انجام داد، به خاطر محبّتی که به او داریم کار زشتش را زیبا نمیبینیم. همچنین اگر انسان غیر متدینی کار خوبی انجام داد، به خاطر بغضی که از او به دل داریم، آن کار خوب را زشت به حساب نمیآوریم. اگر دیدیم شخص متدینی مبتلا به تند خویی است، به خاطر محبتی که به او داریم هرگز تند خویی را پیشهی خود نمیکنیم؛ اما در عین حال، رویهی مثبت شخصیتی او را هم زیر سؤال نبرده و از کارهای خوبش منزجر نمیشویم. کما اینکه اگر دیدیم شخصی بیدین و مشرک رفتار صحیحی دارد، به خاطر نفرتی که از آیین و کیش او داریم، رفتار خوبش را بد حساب نمیکنیم؛ اما در عین حال، با مشاهدهی رفتار خوبش، شیفتهی آیین و عقاید الحادی او نمیشویم.
بهتر است در زندگی واقع بین باشیم و بتوانیم به راحتی خوبیها را از بدیها جدا کنیم. به عنوان مثال اگر خانمی، شخص محجّبهای را دید که از هنر تعامل صحیح با دیگران بیبهره است، به جای اینکه از حجابش ـ که رفتاری پسندیده است ـ منزجر شود، از رفتار ناصحیحش عبرت بگیرد و سعی کند خودش بانویی محجّبه، و در عین حال خوش اخلاق و مردم دار باشد. اگر نماز خوانی را دیدید که مبتلا به رذایل اخلاقی است، به جای اینکه از نماز ـ که عبادت خداست ـ منزجر شوید، سعی کنید خودتان نمازخوانی متدین باشید.
طبیعی است که در چنین مواقعی شیطان به جای آن که جوان را به اصلاح خود گرایش دهد، او را وسوسه میکند که از کار خوب دست بردارد. پس سعی کنید در نبرد با شیطان مغلوب نشده و از این جنگ روانی پیروزمندانه بیرون آیید.
اگر با چنین نگرشی به عالم بنگریم باید از تمام رفتارهای خوب و پسندیده متنفر شویم و آنها را کنار بگذاریم. چرا که احتمال دارد کسانی که رفتار صحیحی دارند، در عین حال رفتار ناشایستی هم داشته باشند. احتمال دارد کسانی که ادعایی دارند، رفتارشان بر خلاف ادعایشان باشد. بنابراین به محض دیدن رفتار ناپسند آنها، باید از تمام رفتارهای خوبی که در آنها سراغ داریم روی گردان شویم (!) و حال آنکه هیچ عاقلی چنین رفتاری را نمیپسندد.
پس پسندیده است که هنر تفکیک بین کار خود از کار بد را در خود تقویت نماییم. کارهای خوب را خوب بدانیم و آنها را سیرهی رفتاری خود کنیم و کار بد را بد بدانیم که از آن دوری کنیم. بیاییم به جای تمرکز در عیوب دیگران که موجب فراموشی خود و عیوب خود است در خود و کاستیهای خود متمرکز شویم.[1] مطمئن باشیم آنقدر اشکال و ایراد در کار خود مییابیم که توجه به اصلاح اشکالات خود ما را از مشغلهی تمرکز منفی در عیوب دیگران باز میدارد و به جای هدر رفتن انرژی خود آن را متمرکز در اصلاح خویشتن نماییم.
[1] . امام سجاد (علیهالسلام) میفرماید: همین اندازه عیب برای انسان بس است که متمرکز در عیوب دیگران شده و از دیدن عیوب خود نابینا باشد * «کَفى بِالمَرءِ عیباً أن یَنظُرَ فِی عُیُوبِ غَیرِهِ وَ یُعمى عَن عُیُوبِ نَفسِهِ». (ارشاد القلوب، ج1، ص183)