قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/1826209.htm
... قسمت سوم
نگاه غریزی غرب به شخصیت زن و فروپاشی بنیاد خانواده
خانواده محلی است جهت پاسخگویی به نیازهای عاطفی و روانی انسان. در کانون خانواده بسیاری از فشارهای روانی از دوش انسان برداشته برداشته میشود و انسان به آرامش میرسد. ارتباط گرم خانوادگی، انسان را از تن دادن به بسیاری از پستی ها و کارهایی که خلاف شأن خانواده است نجات میدهد. اعضای خانواده دلسوزترین افراد برای یکدیگر هستند و در مواقع مصیبت و سختی سنگ سبوری برای یکدیگر میباشند. امروزه ـ به دلایلی که ذکر خواهد شد ـ خانواده در غرب در حال فروپاشی و اضمحلال می باشد و چیزی جز، فساد اخلاقی، تنهایی، مشکلات عصبی و کمبودهای عاطفی، برای آنها به ارمغان نیاورده است.
« اوضاع جامعهی سوئد»
1ـ در تحقیقات مرکز آمار سوئد، که در نشریهی VB شماره 4 سال 1987 این سازمان منتشر شد آمده است، بیش از 20% مردم این کشور بین سنین 16 ـ74 تنها زندگی می کنند که 36 % از خانه ها و آپارتمانها را اشغال کرده اند. و قسمت اعظم آنها به اجبار منزوی گردیده اند که بر تعداد آنها پیوسته افزوده می گردد.
2 ـ عمودی سازی مجتمعهای مسکونی موجب یک نوع بیگانگی و انزوا در جمع گردیده است.
3 ـ انزوا در خانواده ها، در اثر پیشرفتهای تکنولوژی، رو به افزایش است. افزلیش تعداد کانالهای تلویزیونی از طریق کابل و ماهواره و رقابتهای بین ایستگاههای فرستنده و همچنین تولید کنندگان برنامه و فیلمهای ویدئویی برای جذب مشتری، سبب شده است که برنامه ها و فیلمها، مهیّج تر، غیر اخلاقی تر، جنایی تر و وحشیانه تر و آگهی های تجارتی مهیّج، با استفاده از بدن تقریبا عریان زنان ارائه شود.
این وضع اغلب باعث شده که اختلاف و نزاع خانوادگی بر سر انتخاب برنامه برای دیدن ایجاد شود. خانواده هایی که امکانات مالی دارند و یا می توانند وام بگیرند ، برای هر یک از افراد خانواده تلویزیون و ویدئو تهیّه می کنند تا هر کس در اطاق خود نشسته، برنامه مورد علاقه خود را تماشا کند.
4ـ به بازار آمدن فر الکتریکی (که در ظرف چند ثانیه تا چند دقیقه غذای حاظری، نیمه حاظری یا خام را آماده مصرف می کند و افراد خانواده هر موقع احساس گرسنگی نمایند میتوانند از آن استفاده کنند) نیز به تجمّع سنّتی و فرهنگ غذا خوردن خانواده ها لطمه زده و به انزوا و کم شدن تماسهای خانوادگی که به سهم خود در تعلیم و تربیت بچّه ها و ثبات آنها و خانواده بسیار مؤثر است کمک می کند.
5 ـ تعداد ازدواجهای «رسمی» در دههی 1960 بین 60 ـ 50 هزار فقره بود ولی در دههی 1980 این رقم به 40 هزار فقره کاهش یافت و در همین دهه ـ با توجّه به ازدواجهای «رسمی» و «غیر رسمی» ـ سالیانه بین 90 ـ 80 هزار فقره تشکیل خانواده ثبت شده؛ که در مقابل 85 هزار فقره طلاق یا جدایی صورت گرفته است.
6ـ افزایش شدید طلاق و جدایی که در آن حدود 85 % از زنان عهده دار نگهداری بچّه یا بچّه ها می شوند (گاه از دو یا سه مرد، بچّه دارند) و بعدها نیز پیدا کردن مرد دیگری برای زندگی که طول مدّت آن نیز نامعلوم است، با رقابتهای شدیدی که بین زنان در جذب مردان وجود دارد، بسیار مشکل می باشد و ناراحتیها و بیماریهای روحی و عصبی به همراه خود می آورد. و نتیجهی آن افزایش روز افزون اعتیاد و مصرف مشروبات الکلی و داروهای آرامبخش و خواب آور در زنان سوئد است. در این نوع زندگی، اغلب زنان زودتر از سنین واقعی خود، شکسته و فرتوت می شوند. بخصوص با بالا رفتن سن در جوّی که آزادی های بدون مرز جنسی، زنان را سهل الوصول تر، و به صورت کالای یک بار مصرف در دسترس مردان قرار می دهد.
7ـ زنان خانه دار به امید وضع بهتر و آزادی بیشتر در خانه و اجتماع و بخصوص در کسب استقلال مالی به بازار کار هجوم آوردند و قشر کارگر و کارمند پر کار و کم مزد را تشکیل دادند و با این تحوّل بیشتر آنها مجبور به ترک زادگاه ، شهر یا روستای خود گردیده و بیگانه وار در شهرهای دیگر و مراکز صنعتی ساکن شدند و بدین ترتیب رشتهی ارتباطات و الگوهای سنّتی، خانوادگی به انحاء مختلف از هم گسیخته شد.
8 ـ در مقدّمهی یکی از تحقیقات منتشر شده دولت سوئد که در سپتامبر 1978 صورت گرفته آمده است که: با وجود همهی امکاناتی که برای تماس بین مردم در اجتماع مدرن امروزی سوئد وجود دارد، بسیاری از مردم در انزوای عمیقی فرو رفته اند، آنها تماس بسیار کمی با یکدیگر دارند و به سختی ارتباط دوستی برقرار می کنند و در نتیجة عدم تبادل افکار و مشورتها، خیلی مشکل است که این دسته از مردم در مواقع بحرانی و لزوم، کمکی دریافت کنند.
همچنین در تحقیقات دیگری که از مرکز آمار سوئد، در سال 1980 و تحت عنوان «تنهایی در اجتماع مرفّه» منتشر شد، آمده است که: تعداد زیادی از مردم سوئد، در انزوایی مطلق زندگی میکنند و این نشان دهنده آن است که اجتماع مرفّه ما ناموفق است، چون موفّق نگردیده که در غیر از مسائل مادّی، برای مردم رفاه فراهم کند.
(منبع آمارها : کتاب «در غرب چه میگذرد» از آقای سید منوچهر دبیر سیاقی ، صفحات 10 تا 15)
قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/1825827.htm
... قسمت دوم.
«ثمره نگاه عاطفی اسلام به شخصیّت زن»
اسلام با نگاه عاطفی به شخصیّت زن ، جامعه را مسخّر عواطف او کرده و در پرتو این عواطف، جامعهای عاطفی بنا میکند تا جایی که ایثار و فداکاری از ویژگیهای بارز چنین جامعهای شمرده میشود.
«ثمره نگاه غریزی غرب به شخصیّت زن»
غرب با نگاه غریزی به شخصیّت زن، جامعه را مسخّر غرایز او میکند. جامعهی غریزی، جامعهای است منهای عاطفه و صمیمیّت.
انسان هرچه از عقل دورتر شده و به غریزه نزدیکتر شود؛ به همان اندازه از انسانیّت فاصله گرفته و قدم در درّههای هولناک حیوانیّت نهاده است. در این هنگام است که ایثار، به «حماقت» و فداکاری، به «سفاهت» تفسیر میشود. هیچ جای تعجّب نیست که در این جامعه، در سینه جانیان آدم کش مدال افتخار و صلح ببینیم و تهمت جرم و جنایت را متوجه مدافعان از حریم انسانیّت نظاره کنیم.
همانگونه که انسان شخصیّت واقعی خود را هنگام عصبانیّت و بروز مشکلات، نشان میدهد؛ جامعه هم هویّت حقیقی خود را در جنگها در معرض نمایش وجدان بشریّت قرار میدهد. جامعهی ایرانی و عاطفی ما، در دفاع هشت ساله از حیثیّت و شرف خویش عاطفهی خود را به نمایش گذاشت. عاطفهای که مردان ما از دامان پر مهر و محبّت مادران خود فرا گرفته بودند. و چنین آموختنی ممکن نبود، مگر با نگاه عاطفی به شخصیّت زن .
ذکر چند نمونه :
1 ـ در جنگ صفّین ، وقتی که سپاه شیطانی معاویه زودتر از سپاه امیرالمؤمنین علی «علیهالسلام» به آب رسیدند راه آب را بستند و اجازه برداشت آب را به سپاه اسلام ندادند؛ سپاه اسلام به آنها یورش برده و بر آب مسلّط شدند. در این هنگام، عدّهای گفتند: حالا ما راه آب را بر آنها میبندیم! امّا امام علی «علیهالسلام» اجازه چنین کاری را نداد و دستور داد راه آب را برای مشک به دوشان لشکر معاویه باز بگذارند.
2 ـ در یکی از عملیاتهای هوایی و در اوایل صبح، جنگندهای به طرف عراق حرکت کرد تا پلی استراتژیک را مورد هدف قرار دهد. خلبان این هواپیما وقتی به بالای پل رسید مشاهده کرد که یک اتومبیل غیر نظامی در روی پل در حال حرکت است. او برای این که آن افراد غیر نظامی آسیب نبینند ـ علی رغم تمام خطراتی که در خاک دشمن او را تهدید میکرد ـ یکبار منطقه را دور زد تا ماشین از روی پل دور شود، و بعد آن پل را مورد هدف قرار داد و با افتخار به کشور اسلامی خود بازگشت.
دنیای غرب در کمتر از یک قرن اخیر جنگهایی به راه انداخت که روی چنگیزها و تاتارها را سفید کرد. آنها در جنگهای خود به خوبی نقاب از چهره غریزی و غیر عاطفی خود برداشتند و به همگان نشان دادند که ظاهر زیبا و جذابشان چیزی جز ماری خوش خطّ و خال نیست.
ذکر چند نمونه :
1 ـ حدود پانزده سال پیش، در اروپا کشوری بود به نام یوگسلاوی. در آن زمان غالب کشورها یا با بلوک غرب و آمریکا هم پیمان بودند و یا تحت حمایت بلوک شرق و شوروی به سر میبردند. کشور یوگسلاوی هم که در آن مسلمانان زیادی زندگی میکردند، با شوروی سابق هم پیمان بود. با فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، غرب و آمریکا به این فکر افتادند که این مسلمانان را که در قلب اروپا زندگی میکنند به نحوی حذف کنند. جنگی قومی در این کشور به راه انداختند. «سِروها» و «کُرُواتها» را به جان مسلمانان مظلوم و بی پناه «بوسنی» و «هرزگوین» انداختند. آنها در قلب همین اروپای به اصطلاح متمدّن جنایاتی آفریدند که بشر از گفتن آن شرم دارد. قتل عامهای وحشیانه و گورهای دسته جمعی، که بعدها کشف میشدند گوشهای از جنایتهای اروپا در قرن بیستم بود!
آنان روی نوزاد زن حامله شرط بندی میکردند، که آیا پسر است یا دختر … بعد از شرط بندی، شکم آن زن بیچاره را با سرنیزه پاره کرده و بچّه را از شکمش بیرون میآوردند و بعد از مشخص شدن برندهی این شرط بندی، با همان نوزاد زنده، فوتبال بازی میکردند. شرم آورتر اینکه سیدیهای آنرا هم در همین اروپای متمدّن و حامی حقوق بشر به فروش میرساندند!
2ـ جنایات آمریکا در عراق و افغانستان و نیز جنایات رژیم صهیونیستی در لبنان و فلسطین، هم ریشه در سیر جامعه به سوی غرایز و دوری از عقل و انسانیت دارد. روی همین اساس است که برخی از کشورها ـ من جمله آمریکا ـ علاقه دارند برای تکمیل ارتش، جوانهایی را استخدام نمایند که در پرورشگاه بزرگ شده و محبت خانوادگی ندیده باشند!
ادامه دارد...
قسمت بعدی: http://andiseh57.parsiblog.com/1829855.htm
نگاه اسلام و غرب به شخصیت زن، دو نوع نگاه متفاوت است. اسلام با دید عاطفی به زن نگاه مینگرد و غرب با دید غریزی.
«نگاه اسلام به شخصیت زن»
با گذری کوتاه به روایتهای اهل بیت (علیهمالسلام) درمییابیم که نوع نگرش اسلام به شخصیت زن، نگرشی عاطفی و تکریمی است که با در نظر گرفتن شخصیت و ویژگیهای روحی اوست.
ذکر چند نمونه از این روایات:
1 ـ بهترین فرزندان شما دختران شما هستند. (سفینه البحار، ج2، ص684).
2ـ اگر چیزی از بیرون خریداری کردید و به خانه آوردید اوّل هدیهی دختران خود را بدهید و بعد از آن، به پسران خود بدهید، چرا که خشنود کردن دختران و دلجویی کردن از آنها ثواب بیشتری دارد. (وسائل الشیعه، ج15، ص227)
3 ـ به هر خانهای که در آن دختران سکونت دارند، در هر روز دوازده برکت و رحمت از جانب خداوند متعال نازل می شود. (مستدرک الوسائل، ج2، ص615)
4 ـ غضب خداوند برای هیچ گناهی مانند غضبی که در رابطه با رعایت نکردن حقّ زنان و کودکان میکند نیست. (وسائل الشیعه، ج15، ص202)
5 ـ یکی از نشانه های یُمن و برکت عروس آن است که نخستین نوزادی که به دنیا میآورد دختر باشد. (سفینه البحار، ج2، ص684)
«نگاه غرب به شخصیت زن»
با دقت در نوع نگرش غرب به شخصیت زن، در مییابیم که عمده نگاه غرب به شخصیت زن، نگاهی غریزی و جنسی است.
جامعهی غرب به بهانههای مختلف سعی بر آن دارد که جلوهگری زن را از چهار چوب خانواده بیرن آورد تا به امیال نفسانی مردها پاسخ گویند. در چنین بستری جای هیچگونه تعجب نیست که مردها به جای آن که با دید تکریمی به شخصیت زن بنگرند با دید غریزی و ابزاری به او نگاه کنند.
استفادهی گسترده از اندام زن و زیر سؤال بردن شخصیت انسانی این جنس در تولید فیلهای سینایی، تبلیغات تلویزیونی و ... از بهترین شواهد این مدعاست.
ادامه دارد ...
قسمت بعدی: http://andiseh57.parsiblog.com/1826209.htm
سؤال: خانمی هستم متاهل که دوست دارم به خاطر کسب موقعیت اجتماعی و عزیز شدن جلو چشم دیگران ، به تحصیلات خود ادامه دهم. آیا این کار اشکال دارد؟
انسان باید برای خودش زندگی کند نه برای دیگران. خودتان ببینید که درس خواندن به نفعتان هست یا خیر؟ اگر به نفعتان بود بخوانید اما اگر دیدید کارهای مهمتری دارید و شخصا علاقهای به درس خواندن ندارید به کارهای مهمتر خود برسد و عمر خود را به خاطر چشم و هم چشمی هدر ندهید.
مدرک برای دیگران و حتی خود انسان برای کوتاه مدت جذبه دارد. در دراز مدت آنچه برای انسان میماند رفتار حسنه و انسانی است. فرض کنید شما مدرک لیسانس گرفتید و یک ماهی هم به خاطر این مدرک به شما احترام کردند و خودتان هم احساس کردید که کار فوق العادهای انجام دادهاید، اما به تدریج همین مدرک عادی میشود و متوجه میشوید که نگاه مردم به شما دوباره برمیگردد به حالت قبل از مدرک. حالا اگر فردی خوش خلق و خوش مشرب باشید شما را همانند گذشته تحسین میکنند و اگر خدای ناکرده بد اخلاق و بد خلق باشید میگویند مدرکش هر چه میخواهد باشد، باشد. ما از مجالست با او لذت نمیبریم چون فلان رفتار زشت را دارد.
مطلب دیگر این که اگر بخواهید چنین کاری را انجام دهید در واقع در سرازیری خطرناک چشم و هم چشمی و خود بینی میافتید که خود را مجبور میدانید در همهی شئون زندگی خود نگاه مردم را ملاک رفتاری خود قرار دهید. مثلا شما مبل ندارید اما چون فلان فامیل مبل گرفته شما هم ـ بدون توجه به این که مورد نیاز شما هست یا نه ـ برای خرید مبل اقدام میکنید. فردای آن روز میبینید فلان فامیل مبلش از مبل شما گرانقیمت تر است. میروید مبلمان خود را میفروشید تا مبلی بهتر از مبل او بخرید. این داستان در مورد دیگر وسال منزل، نحوهی پذیرایی از مهمان، وسیلهی تقیله، لباسی که میپوشید و … هم وجود دارد.
نتیجهی این نوع زندگی آن است که:
1. شما برای خودتان زندگی نمیکنید بلکه برای دیگران و خوش آمد دیگران رفتار میکنید.
2. همیشه از زندگی خود ناراضی هستید و احساس نارضایتی میکنید چون همواره کسانی هستند که از جهت مادی بالاتر از شما هستند.
3. چون از زندگی خود ناراضی هستید به دنبال اضافه کاری و گرفتن وامهای غیر ضروری میروید که این هم خود گرفتاری خاص خود را دارد و در واقع مشکلات و دست و پاگیریهای زندگی خود را اضافه کردهاید.
4. با دیگران به دید محبت آمیز نگاه نمیکنید بلکه به آنها به دید رغیب میدان مسابقهی دنیا مینگرید.
5. و…
پس مراقب باشید که از ابتدا بنای زندگی خود را بر اساس چشم و هم چشمی و حرف مردم قرار ندهید و با ملاک قرار دادن عقل و نیازهای واقعی خود زندگی کنید.
سؤال: خانمی هستم متاهل که دوست دارم به خاطر اینکه دستم در جیب خودم باشد و راحتتر زندگی کنم، شاغل شوم. حالا نظر شما چیست؟
جا دارد سؤالی را مطرح کنم. آیا واقعا خانمهای شاغل در مقایسه با خانمهای خانه دارد راحتتر زندگی میکنند؟
خانم شاغل وقتی خسته از سر کار برمیگردد تازه باید کار خانه را انجام دهد. یعنی دو برابر مرد باید تلاش داشته باشد.
در نهایت شوهرش به او میگوید: «تو زن زندگی نیستی». چرا؟ چون نشاط لازم را برای جواب گفتن به نیازهای زناشویی همسر ندارد.
فرزندانش هم میگویند: «شما مادر خوبی نیستید». چرا؟ چون بیشتر وقتی را که باید با فرزندانش سپری کند تا هم آنها را تربیت کند و هم از جهت عاطفی آنها را سیراب کند، در بیرون از خانه و محیط کار سپری میکند تا پول بیشتری وارد خانه کند. پس خانم شاغل نه تنها با اشتغال به آسایش نمیرسد بلکه مشکلاتش چند برابر هم خواهد شد.
توصیهی بنده به شما این است که خانه داری و تربیت فرزند را در اولویت اصلی کار خود قرار دهید و بدانید که ارزش این کار شما از هر کار دیگری بالاتر است. حال اگر توانستید به اولویت دوم (کار در بیرون از خانه) هم بپردازید میتوانید با مشورت با همسر و در نظر گرفتن مسائل شرعی و اخلاقی آن را انجام دهید اما اگر دیدید اولویت دوم موجب میشود که از کار اصلی خود بمانید هرگز چنین کاری را انجام ندهید.
کار کردن در بیرون از منزل برای خانم اشکالی ندارد. منتهی با در نظر گرفتن موارد ذیل.
دوستان خوبم اگر شما هم نظری دارید خوشحال می شوم که مرا هم مستفیض فرمایید.
همهی ما نیازمند به محبت هستیم . یعنی نیاز داریم محبت ببینم و به دیگران محبت کنیم. به این نیاز مهم در اصطلاح «عطش عاطفی» میگوییم. اگر کسی سیراب از محبت شد زمینهی رسیدن به تعادل روحی و شخصیتی در او به نحو چشمگیری فراهم میگردد؛ اما اگر به نیازهای عاطفی کسی جواب داده نشد زمینهی هرگونه انحراف و بی شخصیتی در وجودش ایجاد خواهد شد. وقتی اندک نظری به افراد فاسد، هرزه و بزهکاران اجتماعی میاندازیم متوجه میشویم که بیشتر آنها از جهت عاطفی مشکل داشته و در واقع به خاطر جبران نقص شخصیتی خود به دنبال خلاف کاری رفتند. وقتی هم که فردی را دارای قلبی پاک و نیتی آسمانی میبینیم و در رفتارش دقیق میشویم متوجه میشویم که او بیش از هر چیز سیراب از جام محبت است. به همین دلیل ثبات شخصیتی و رفتاری دارد و خلأی در نهان خود نمیبیند تا او را وادار به کارهای سبک و بی ارزش کند.
خانواده مهمترین کانونی است که میتواند و باید به این «عطش عاطفی» پاسخ گوید و اینجاست که نقش بسیار مهم خانواده مشخص میگردد. هر چند زن و مرد، هر دو باید در تزریق عاطفه به کانون خانواده سهیم باشند، اما نقش زن در این میان بسیار چشمگیر است. خانمها به جهت ویژگیهای روحی خود از عاطفهی بیشتری برخوردارند و میتوانند با صبر و شکیبایی ، محبت زنانه و طنازیهای خود، خانهای سرشار از محبت بسازند تا همهی اعضای خانواده در این بستر آسمانی و معنوی به رشد و تعالی برسند.
این مقدّمه تا حدّی از نقش بسیار مهم زن در کانون خانواده پرده برداری کرد. بدیهی است که هر کسی قدرت فهم چنین مقامی را ندارد. روی همین اساس بوده که همواره انسانهای جاهل، زن را تحقیرکرده و فقط برای کارهای فیزیکی ارزش قائل بودهاند همانگونه که این افراد با کوته بینی خود نقش معلمین و مربیان جامعه را ناچیز میشمردند و همهی ارزشهای مورد قبول خود را در پول و هر چه منتهی به پول شود خلاصه میکردند.
وقتی نیم نگاهی به روایات اهل بیت (علیهمالسلام) میاندازیم، متوجه میشویم که ثواب بسیار چشمگیری برای خدمت زن به شوهر و خانهداری او ذکر شده است.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: اگر خانمی به قصد مرتب کردن خانه، وسیلهای را جابه جا کند، خداوند به او نگاه (رحمانی) میکند و کسی که خداوند به او کند، عذابش نخواهد کرد. نیز میفرمایند: هر زنی که هفت روز به شوهرش خدمت کند خداوند هفت در جهنم را به روی او میبندد و هشت در بهشت را به رویش میگشاید و به او گفته میشود که از هر دری که دوست داری وارد شو.
همین ثوابها گویای این حقیقت مهم است که خانه داری زن در نزد خداوند بسیار ارزشمند است. تا جایی که از آن با تعبیر جهاد یا کردهاند.
متاسفانه برخی از خانمها هم در دام برخی از کوته اندیشان افتاده و با کم دقتی، همهی ارزشها را در کارهای مردانه میبینند و گمان میکنند که کارِ خانه ارزش چندانی ندارد. به همین دلیل امروزه شاهدیم که عدهای از آنها ـ علی رغم مکفی بودن درآمد شوهر ـ به بازار کارهای مردانه هجوم برده و با آنها بر سر انجام این کارها رقابت میکنند تا حدّی که برخی از خانمها با پشت پا زندن به خانه و تمام مسئولیتهای خود در خیابانها و بیابانهای سرگردانی گرفتار شده و رضایت دادهاند که یا رانندهی تریلی باشند و یا شب تا صبح شوار بر ماشینهای شهرداری جدول خیابانهای شهر را تمیز کنند!