سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هــم انــدیشـی دینــی
شما را به پنج چیز سفارش مى‏کنم که اگر براى دسترسى بدان رنج سفر را بر خود هموار کنید ، در خور است : هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد ، و جز از گناه خود نترسد ، و چون کسى را چیزى پرسند که نداند شرم نکند که گوید ندانم ، و هیچ کس شرم نکند از آنکه چیزى را که نمى‏داند بیاموزد ، و بر شما باد به شکیبایى که شکیبایى ایمان را چون سر است تن را ، و سودى نیست تنى را که آن را سر نبود ، و نه در ایمانى که با شکیبایى همبر نبود . [نهج البلاغه]
خدا کند که بیایی ...
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
تربیت کودک ، حضور قلب در نماز ، تربیت کودک / تربیت بر اساس مبانی توحیدی ، تربیت کودک / آشنا کردن کودک با خمس ، بازی با ستون دین! ، نماز را قربانی گناه نکنید ، راه حضور قلب در نماز ، با خدای خود منصف باشیم ، توصیه های اخلاقی پیرامون عید نوروز ، دانلود کتاب آیین شکوفایی و کتاب شیعه در روایات اهل سنت ، دانلود کتاب بررسی سند زیارت عاشورا ، چرا نماز به زبان عربی است؟ ، نماز اول وقت و فواید آن ، علائم ظهور (1) ، معنای لا اکراه فی الدین ، دروغ ، تربیت کودک / فرزندانمان را مطابق با جنسیتی که دارند تربیت کنیم ، فتنه فردی و اجتماعی ، آیا خانمهای شاغل راحت ترند؟ ، شرح خطبه 222 نهج البلاغه ، راهکارهای عملی برای تشویق کودکانمان به نماز ، کار کردن خانمها در بیرون از منزل ، ضرورت محبت به کودک ، منافقین واقعی چه کسانی هستند؟ ، بازی های رایانه ای ، راه کاری عملی برای تقویت حضور قلب در نماز ، قمه زنی ، ارزش خانه داری برای خانمها. ، چشم و هم چشمی در رفتن به دانشگاه ، فتنه دولت خاتمی ، ویژگیهای فتنه بنی امیه ، چگونه مقید به نماز شویم ، چرا خداوند گناه کاران را به جهنم می برد؟ ، سیره نبوی ، برخورد صحیح با لجاجتهای کودکان ، اثبات یگانگی خداوند ، چرا عدل از اصول دین است؟. ، علم ائمه معصومین و مراحل وجودی آنها ، بازتاب اعمال والدین در زندگی فرزندان ، عوامل فتنه اجتماعی ، عوامل ایجاد فتنه فردی ، راه نجات از عشق به جنس مخالف ، معنای صفت حی در خداوند ، سبز پوشان اموی در غدیر ، تنبیه کودک ، کرامت نفس ، اسباب بازی ، تشویق کودک به اقامه ی نماز ، خادمان حقیقی انقلاب ، خداوند چه کسانی را دوست دارد؟ ، جایگاه زن در تمدن اسلامی و تمدن غربی ، زندگی با یاد خدا ، سرچشمه ی حضور قلب در نماز ، به یاد دخترم زینب ، علت خلق جهنم ، فلسفه ی قیام مردم مصر ، انتخابات از زیان یک کودک نه ساله ، معنای انا قتیل العبره ، چرا حضرت علی (علیه السلام) مردم شهر انبار را از استقبال نهی کردن ،

آمار واطلاعات وبلاگ هم اندیشی دینی

بازدید امروز :12
بازدید دیروز :163
کل بازدید :48280
تعداد کل یاداشته ها : 251
30/2/91
2:16 ص
بر محمد و آل محمد صلوات
مدیر وبلاگ هم اندیشی دینی
 
احــمد نبـــاتی[1153]
فرق است میان پشتیبان ولی فقیه بودن با پشت ولی فقیه سنگر گرفتن. ای برادر! پشتیبان ولی فقیه باش اما پیشاپیش ولی فقیه بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را ـ که به سوی او پرتاب می شوند ـ به جان خریدار شو.

خبر مایه.مطالعه ی راحت تر یادداشت
دانلود کتابهای مدیر وبلاگ
 

پیوندهای بزرگواران پیام رسان
 
بوی سیب مهدیـــه // غم از دل برود چون تـــو بیایی ابـــــــرار 313 // منتظرمهدی یک طلبه ی بسیجی سنجـش من و گذشته ی من آوای نمــــاز ** روان شناسی ** محمد شیردل// نگهداری اتومبیل ساقی رضوان حمیده بالایی // دل نوشته ها احمد ناظمی // یک نکته از هزاران علوی // یا امیر المومنین عشــق ناکام دات کام سیر بی سلوک صوفی منتظر المهدی // خورشید آل یاسین روشنی منظر // منتظر روشنی ***رزگل*** مرصاد سیستانی خادم // عاشق آسمونی العبد // طریق بندگی با بصیرت خدا جونم دوستت دارم زمزمه های تنهایی حسین م // من الغریب الی الحبیب سید اسماعیل // خاکم سواد کوه محمد // سیب خیال خط مقدم مریم // مثلث یک ضلعی حسان // نسل کوثر محمذ باقر نباتی 9 ساله مـهــــدی یــاران حاج آقا مسئلةٌ چشم انتظار صبح دیگری در راه است بچه مرشد! پلاک 40 (سرداران بی پلاک) حفاظ از فرش تا عرش کانون فرهنگی شهدا مطالب جالب مدرسه علمیه نجمه خاتون(سلام الله علیها) اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا منتظران مهدی دکتر علی حاجی ستوده عطر ریحان ولایی عاشقان علی سید علی خامنه ای صلّی الله علی الباکین علی الحسین حسن آباد جرقویه علیا سیب گلاب ای غایب از نظر به خدا می سپارمت حقوقدان منتظر حقوق خانواده آرمان *غدیر چشمه همیشه جاری* یادداشتهای فانوس پایگاه شهید کریم مینا سرشت شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد خزانه اسرار // قرآن و حدیث و شعر
1 2 >

بسم الله الرحمن الرحیم


از درد بیماری تا نشاط آسمانی!


احمد نباتی 


دوستی می­گفت: چند ماه پیش بیمار شدم. بیماری که اوج گرفت از پا افتادم و سه روز با آن دست و پنجه نرم می کردم. شب آخر چند ساعتی بیدار بودم و از درد توی خونه راه می­رفتم. نماز صبح رو خوندم. بعد از نماز دلم تمایل پیدا کرد یه گوشه­ی خاصی از خونه دراز بکشم. رفتم آن گوشه دراز کشیدم و همچنان درد می­کشیدم. همون موقع به خاطرم رسید که این بیماری می­تواند لطف خدا و کفاره­ی گناهانم باشد. با تمام وجود خود را شکر کردم که چنین نعمتی به من عنایت کرده. یک­مرتبه حادثه­ی شیرینی رخ داد که هنوز آن را فراموش نمی­کنم. در یک لحظه حالم به کلی متغیر شد. بیماری و درد آن به کلی از بین رفت و درد شدید، تبدیل به یک نشاط آسمانی شد. بعدها که پیرامون این موضوع فکر می­کردم، متوجه مطلب دیگری شدم. توجه کردم دیدم مکانی که خوابیده بودم، و حس خوبی هم نسبت به آنجا داشتم، جایی بود که همسرم نماز شب می­خوند!  


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


ارزش واقعی انسان به چیست؟


(این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است)


علامه محمد تقی جعفری (رحمه­الله­علیه) می­فرمودند:


عده­ای از جامعه­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».


برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.


هر کدام از جامعه شناس­ها صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.


بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.


کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.


کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.


اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ی خداست.


علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس­ها صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.


وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».


وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .


حضرت علامه در ادامه می­فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ارزش است!  


اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ی خدای متعال است.


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


امام صادق (علیه­السلام) و صله­ی رحم


امام صادق (علیه­السلام) فامیلی داشتند به نام «عبد الله افطس». او مردی بود که نسبت به وجود مقدس امام بسیار بی­احترامی می­کرد و بارها با چاقوی بزرگی به سوی آن حضرت حمله ور شده بود. امام صادق (علیه­السلام) وصیت فرمودند که بعد از شهادتشان یک سوم از اموالشان را در راه خدای متعال بدهند. بعد مشخص فرمودند که به هر کسی چه مقدار پول بدهند. حضرت در وصیت خود حتی عبد الله افطس را هم فراموش نکرده و فرمودند: از اموالم هفتاد دینار ( سکه­ی طلا) به او بدهید. کنیز امام صادق (علیه­السلام) که از این وصییت متعجب شده بود عرض کرد: آقا !!! این مرد به روی شما چاقو کشیده. حالا می­خواهید به او هم کمک مالی کنید؟!


حضرت فرمودند: سَلمی! آیا قرآن نخوانده­ای؟


عرض کرد: بله مولای من.


حضرت فرمودند: آیا این آیه را نشنیده­ای که خداوند متعال فرمود: «وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ». (سوره­ی رعد، آیه­ی 21)


آنان که آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده پیوند مى‏دهند و از پروردگارشان مى‏ترسند و از سختىِ بازخواست خداوند بیمناکند.


منبع: کتاب شریف من لایحضره الفقیه، جلد4، صفحه­ی 231.


توضیحی در مورد آیه­ی شریفه:  


در این آیه­ی شریفه خداوند متعال از پیوند خاصی یاد می­کند که انسان­ها موظف به برقراری آن می­باشند.


انسان ارتباطى با خدا، ارتباطى با پیامبران و رهبران، ارتباطى با سایر انسان­ها ـ اعم از دوست و همسایه و خویشاوند و برادران دینى و همنوعان ـ دارد، و ارتباطى نیز با خودش، همه این پیوندها را باید محترم شمرد.                         


   در حقیقت انسان یک موجود منزوى و جدا و بریده از عالم هستى نیست؛ بلکه سر تا پاى وجود او را پیوندها و علاقه‏ها و ارتباط­ها تشکیل مى‏دهد.


 


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


در کتاب کیمیای محبت آمده است که آیت الله فهری از آقای سید محمد رضا کشفی نقل می­کند که: در همسایگی او قصابی بود که پسرش دل درد شدید گرفته و به آقای کشفی متوسل می­شود. آقای کشفی او را به جناب شیخ رجبعلی خیاط ارجاع می­دهد. اما شیخ به قصاب می­گوید: گوساله­ای را در مقابل چشم مادرش ذبح کرده­ای، بنابراین درد پسرت علاج ندارد.


چند نکته


     1. هر عملی بازتابی دارد و هیچ توفیق یا سلب توفیقی اتفاقی نیست. اگر می­بینیم شخصی به یکباره از گناه دست کشید و در جاده­ی عبودیت گام نهاد، حتما چنین عنایت و توفیقی ریشه در اعمال گذشته­اش دارد. بنابراین اگر خدای ناکرده در ترک کار زشتی موفق نیستیم، لااقل دیگر خصلتهای خوب خود را کنار نگذاریم. حتی اگر جوانی مبتلا به چشم چرانی شده و ـ مثلا ـ روزی ده بار به نامحرم نگاه می­کند، حداقل چند مورد را به خاطر خدا ترک کند. چه بسا همین کار موجب شود که به کلی دست از چشم چرانی بکشد.


     2. اگر اهل بندگی خدا هستیم، مغرور به ایمانمان نشویم و مراقب همه­ی اعمالمان باشیم. چه بسا یک رفتار زشت و به ظاهر کوچک موجب شود تا توفیق عبادت را از ما بگیرند و از راه بندگی خدا منحرف شویم.      


     3. هر وقت حادثه­ی ناگواری برای انسان رخ دارد باید نگاهی به گذشته­ی خود بیندازد تا اگر کار اشتباهی داشت، آن را کنار بگذارد. در این صورت حوادث و اتفاقات ناگوار می­تواند زمینه­ای باشد تا روز به روز خطاهایمان کمتر شود و به درگاه الهی تقرب پیدا کنیم.


     4. اگر حادثه­ی ناگواری برای دیگران رخ داد، هرگز با سوء ظن برای آن­ها پرونده سازی نکرده و آن­ها را متهم به گناه نکنیم. چرا که ممکن است علت بروز این حادثه برای او، صرفا امتحان الهی باشد.   


  
  

خاطره­ای تلخ و شیرین اما عبرت آمیز


به نقل از یکی از علمای گذشته: . . . در سفر دریا بودیم که ناگهان نهنگ غول پیکری جلو راه کشتی را گرفت. چثه­ی نهنگ تا حدّی بود که می­توانست به راحتی کشتی را به دو نیم کند. وحشت همه­ی اهل کشتی را گرفت. این نهنگ دهان خود را در عرشه­ی کشتی گذاشت و آن را باز کرد. با نهایت تعجب دیدیم نوزاد شیرخواری در دهان آن نهنگ است. نهنگ زبانش را بیرون آورد و کودک را روی عرشه­ی کشتی گذاشت و رفت.


ناخدای کشتی که تجربه­ی بیشتری داشت، خدمه را جمع کرد و به آن­ها گفت: «حتما در این حوالی خبری است. لذا باید جستجو کنیم». به همین خاطر چهار بلم را در دریا انداخت تا در چهار جهت مختلف مشغول گشت زنی شوند.


یکی از بلم ران­ها می­گفت: هر چه می­رفتم چیزی نمی­دیدم و تصمیم گرفتم برگردم. اما دلم رضایت نمی­داد. به هر حال باز هم جلوتر می­رفتم تا این­که دیدم تخته پاره­ای روی آب است و خانمی خود را به آن آویزان کرده. آن خانم فوق العاده خسته شده بود و دیگر توان گرفتن تخته را نداشت. بلم را به او نزدیک کردم و با دراز کردن پارو به سمتش، کمک کردم تا به وارد بلم شود. زن نفس تازه­ای کشید و در گوشه­ای از بلم نشست و من هم بلم را به سمت کشتی راندم.


در راه از آن زن پرسیدم: «چه اتفاقی برای شما افتاده؟».   


گفت: کشتی ما غرق شد و با کودکم در دریا سرگران شدم. خود را به تخته پاره­ای رساندم و به آن تخته پناه بردم. مردی هم که در حال غرق شدن بود خود را به تخته رساند و دست خود را به تخته گرفت. وقتی آن مرد وقتی روی تخته جای گرفت دیدم که نگاه درستی به من ندارد. به او گفتم از خدا شرم کن و این­گونه خود را به گناه نینداز. آن مرد که حیایی نداشت از من تقاضای نامشروع کرد؛ ولی من زیر بار نرفتم.


مرد، کودک مرا از دستم گرفت و گفت اگر زیر بار نروی کودک را در آب می­اندازم. به او گفتم من خدا را بیشتر از کودکم دوست دارم و به هیچ وجه تسلیم خواسته­ات نخواهم شد. آن مرد هم با نهایت ناجوان­مردی کودکم را درون آب انداخت. در انی حین ناگاه موجی به تخته زد و مرد را به درون دریا انداخت و او را غرق کرد.


حالا خبری هم از کودکم ندارم . هر چند که کودکم را از دست دادم اما خدا را شکر می­کنم که آلوده به گناه نشدم.


وقتی آن خانم ماجرای خودرا تعریف کرد به او مژده دادم که کودکش سالم است و بعد او را به دورن کشتی نزد کودکش بردم.


نکته (1) حکایت این خانم حکایت همه­ی ما انسان­هاست. دنیا همانند دریایی عمیق است و همه­ی مردم دنیا در این دریا سرگردان هستند. تنها کسانی از این دریای عمیق و بی انتها نجات پیدا می­کنند که در کشتی اهل بیت (علیهم­السلام) سوار شوند. اگر دین خود را به دنیا نفروختیم و تسلیم شیطان نشدیم، لطف خدا شامل حال ما شده و ما را سوار بر کشتی نجات خواهد کرد.


در صوات شعبانیه خطاب به اهل معصومین (علیهم­السلام) می­خوانیم:


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْکِ الْجَارِیَةَ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا


نکته (2) برخی از جوان­ها برای خود بودن به دنبال استاد اخلاق می­گردند و گمان می­کنند تا استاد نباشد به جایی نخواهند رسید اما غافل از آن که اگر خدا را داشته باشند و تسلیم شیطان نشوند خداوند راه­گشای آن­ها بوده و آن­ها را سوار بر کشتی نجات خواهد کرد.


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


حضرت آیت الله العظمی اراکی می­فرمودند:


بعد از فوت امیر کبیر او را در خواب دیدم و دیدم کا جایگاه رفیعی دارد.


به او گفتم این مقام رفیع را از کجا بدست آوردی؟


گفت: وقتی رگهای مرا زدند خون از بدنم جارج شد. به تدریج عرق و عطش وجودم را فرا می­گرفت. در این حین به یاد تشنگی اباعبد الله الحسین (علیه­السلام) افتادم . با خود گفتم من که یک زخم بیشتر در بدنم ندارم و اینگونه شدم حالا حضرت که بدنشان پر از زخم بود چه کشیدند؟


اشک در چشمانم جمع شد و با این حال از دنیا رفتم. خلاصه هر چه در آن دنیا دارم از برکت همان قطره اشکی بود که حین مردن داشتم.


توجه داشته باشیم که اگر گریه کردن برای امام حسین (علیه­السلام) این­گونه ارزشمند است، گریه کردن برای مادر ایشان فاطمه­ی زهرا (سلام­الله­علیها) چقدر ارزشمند است!


پس سعی داشته باشیم احترام ایام فاطمیه را حفظ کنیم و چند روزی هم که شده خود را در غم امام زمان (عجل­الله­تعالی­فرجه­الشریف) شریک بدانیم. (انشاء الله)    


تذکر: هر کسی توفیق این چنین اشکهایی را ندارد. کسی می­تواند این­گونه باشد که عمری را به یاد امام و به دور از گناه و معصیت سپری کرده باشد و یا اگر زمانی گناه می­کرده توبه کند و اعمالش را اصلاح نماید.


  
  

مطلب قبلی (دروغ مصلحتی) : http://andiseh57.parsiblog.com/1891720.htm


تعریف توریه:


انسان گاهی اوقات در مضیقه­ای قرار می­گیرد که اگر راست بگوید متحمل ضرر می­شود و اگر هم دروغ بگوید مبتلا به گناه کبیره شده است. در این صورت بهترین راه فرار متوسل شدن به «توریه» است.


پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) فرمود: همانا در سخنان سربسته، راه فراری است از دروغ.  


أن فی المعاریض لمندوحة عن الکذب‏.[1]


مرحوم شیخ انصاری در مکاسب محرمه می­فرمایند: هیچ اشکالی بین فقها در جواز توریه نیست و همه قبول دارند که توریه حرام نمی­باشد.


نمونه­ی1: از آیت الله ناصری سؤال کردند آقا! برخی نزد ما می­آیند و تقاضای پول می­کنند و ما می­دانیم که هرگز پول ما را پس نمی­دهند. به آنها چه بگوییم؟ ایشان فرمودند دستتان را جلو بیاورید و بگویید: «ببخشید دستم خالی است».


هنگام گفتن این جمله منظور شما این است که در داخل دستتان چیزی نیست ـ که حرف راستی زده­اید ـ اما مخاطب گمان می­کند منظور شما این است که اصلا پولی ندارید! 


نمونه­ی2: ممکن است کسی زنگ درب خانه­ی شما را بزند و بگوید با فلانی کار دارم. از طرفی شخصی هم که در خانه است به هر دلیلی نمی­خواهد با او مواجه شود. در این صورت آن شخص می­تواند به اطاق دیگری برود و شما به شخصی که پشت درب است بگویید: «فلانی اینجا نیست» و هنگام گفتن این کلام، اشاره کنید به اطاقی که در آن هستید. شبیه چنین مطلبی را از امام صادق (علیه­السلام) سؤال کردند که حضرت فرمودند: این صحبت اشکالی ندارد و دروغ نیست.


عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه­السلام) فِی الرَّجُلِ یُسْتَأْذَنُ عَلَیْهِ فَیَقُولُ لِلْجَارِیَةِ قُولِی لَیْسَ هُوَ هَاهُنَا قَالَ لَا بَأْسَ لَیْسَ بِکَذِبٍ.[2]    


نمونه­ی3: از شخصی پرسیدند: خلیفه­ی بعد از پیامبر کیست؟ او دید اگر راست بگوید سرش را از دست می­دهد و اگر هم دروغ بگوید که نمی­شود. به ناچار توریه کرد و گفت: «مَن بِنتُهُ فی بَیتِه» یعنی خلیفه­ی بعد از پیامبر (صلی­الله­علیه­وآله) کسی است که دخترش در خانه­اش است. او گمان کرد که ابوبکر را می­گوید. چرا که ابوبکر، پدر زن پیامبر اکرم بود. ولی منظور او علی (علیه­السلام) بود، چرا که دختر پیامبر (صلی­الله­علیه­وآله) در خانه­ی علی (علیه­السلام) بود.[3]


تذکر: این مورد، با توجه به این که در راستگویی ضرر بزرگی به شخص وارد می­شود، از موارد جواز دروغ است، هر چند که اگر انسان بتواند توریه کند پسندیده است که دروغ نگوید.


نمونه­ی4: وقتی از حضرت ابراهیم (علیه السلام) سؤال کردند که چه کسی بتها را شکست، آن حضرت فرمود:


«بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ».[4]


بلکه بزرگ‏ترینشان چنین کرده است. اگر سخن مى‏گویند از آنها بپرسید


این مطلب حضرت ابراهیم (علیه السلام) در حالی است که همه­ی بتها را ایشان شکسته بود، نه بت بزرگ! حضرت ابراهیم دروغ نگفت، بلکه اگر دقت کنید ایشان شکسته شدن بتها توسط بت بزرگ را متوقف بر سخن گفتن آنها کردند. یعنی گفتند اگر بتها سخن می­گویند بت بزرگ آنها را شکسته است. حاصل این کلام آن است که اگر سخن نمی­گویند ـ که نمی­گویند ـ پس آنها نشکسته­اند. این مطلب را امام صادق (علیه السلام) بیان فرمودند. [5] 


  در تفسیر مجمع البیان آمده است: جمله ی «إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ»، قید براى جمله ی «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ» است، و تقدیر آن چنین است که: این کار را بت بزرگ کرده، اگر چنانچه‏ بت حرف مى‏زند، و چون حرف زدن بت محال است، پس انجام این کار، و هر کار دیگرى نیز از آن محال است. و آن گاه این مفسر جمله ی «فسئلوهم» را جمله معترضه گرفته‏ است.


توجه: بهترین نوع کلام، راستی و صداقت است و «توریه» به خاطر رهایی از مخمصه و پرهیز از دروغ، جایز شمرده شده است. پس جواز «توریه» موجب نشود که در گفتار خود توریه محور شویم؛ زیرا در این صورت ممکن است آهسته، آهسته شجاعت گفتن کلام صادقانه را از دست بدهیم و در دام دروغ بیفتیم.  


پی نوشتها:   




 [1]   . شرح‏نهج‏البلاغة، ج6، ص360. کنزالعمال، حدیث8249. [2]   . وسائل‏الشیعة، ج12، ص254. [3]   . البته این شخص اگر مضطر شده باشد بنا بر نظر بسیاری از فقها می­توانسته از روی تقیه دروغ هم بگوید. اما برخی دیگر از فقها می­فرمایند: شخص مضطر در صورتی می­تواند دروغ بگوید که امکان توریه برایش مهیا نباشد. [4]   . سوره­ی انبیاء، آیه­ی 63. [5]   . بحارالأنوار، ج69، ص240




  
  

 مطلب قبلی: (علت واقعی دروغ) http://andiseh57.parsiblog.com/1887950.htm


دروغ مصلحتی


برخی به غلط گمان می­کنند ملاک جواز در ارتکاب به دروغ، نفع و ضرر آنهاست. بدین معنا که هر جا منافع خود را در خطر دیدند، بتوانند به راحتی دروغ بگویند، و حال آنکه باید توجه داشت همه­ی کسانی که دروغ می­گویند به نوعی نفع خود را در دروغگویی می­پندارند و اگر بنا باشد چنین دروغهایی جایز باشد باید همه­ی دروغها را جایز شمرد!


امام کاظم (علیه­السلام) در ضمن موعظه­ای به هشام فرمود: ای هشام! عاقل هرگز دروغ نمی­گوید، اگر چه منافع او در آن باشد. یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا یَکْذِبُ وَ إِنْ کَانَ فِیهِ هَوَاه‏.[1]


قبح برخی از کارها ذاتی و برخی دیگر غیر ذاتی است. به عنوان مثال: قبح ظلم، قبح ذاتی است و روی همین اساس استثناء پذیر هم نیست. یعنی انسان در هیچ حالی جایز نیست که به کسی ظلم کند هر چند که آن شخص دشمن ما و یا حتی دشمن دین خدا باشد. اما قبح دروغ، ذاتی نیست. یعنی دروغ فی نفسه فبیح نیست بلکه به خاطر مفاسدی که دارد قبیح شمرده شده است. پس اگر در شرایطی مفسده­ای بر دروغ بار نشود و حتی راستگویی دارای مفسده شد، در این صورت نه تنها دروغگویی مذموم نیست، بلکه دروغگویی امری ممدوح شمرده می­شود و راستگویی هم امری مذموم نامیده می­شود.


با توجه به این مطلب، می­توان نتیجه گرفت که اصل در همه­ی دروغها این است که حرام و قبیح باشند مگر دروغی که دارای مصلحتی بزرگ باشد که بر مفسده­ی دروغگویی غلبه کند. در چنین مواردی عقل هر انسانی حکم می­کند که جهت دفع مفسده­ی بزرگتر، سخن کذبی را بر زبان جاری کند.


عَنِ الصَّادِقِ علیه­السلام قَالَ الْکَذِبُ مَذْمُومٌ إِلَّا فِی أَمْرَیْنِ دَفْعِ شَرِّ الظَّلَمَةِ وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ.[2] دروغ مذموم است مگر در دو امر: دفع کردن شر ظالم و اصلاح ذات البین. (توجه لسان این روایت در مقام بیان همه­ی موارد جواز دروغ نیست، بلکه در مقام بیان دو مورد از مجوزات دروغ است)


به عنوان مثال رابطه­ی بین دو برادر مسلمان اهمیت فوق العاده­ای دارد، حال اگر اصلاح این رابطه متوقف بر گفتن کلمات دروغی باشد، می­توان استثناءاً این کلمات دروغ را به کار برد تا این دو برادر دینی به یکدیگر نزدیک شوند.


همچنین اگر انسان مضطر شود می­تواند برای رفع این اضطرار شدید، دروغی را بر زبان جاری سازد. فرض بفرمایید که شما در شرایطی گرفتار شده­اید که اگر عقیده­ی قلبی خود را بر زبان جاری سازید شما یا وابستگانتان متحمل ضرر مالی یا جانی می­شوید. در چنین مواردی می­توانید برای رفع اضطرار استثناءاً دروغ بگویید. (البته توجه داشته باشید که این دروغ نباید به گونه­ای باشد که کسی متضرر شود)     


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی­الله­علیه­وآله یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَحَبَّ الْکَذِبَ فِی الصَّلَاحِ وَ أَبْغَضَ الصِّدْقَ فِی الْفَسَاد.[3] همانا خداوند متعال دروغ در راه صلاح را دوست دارد و ازسخن راستی که موجب فساد شود متنفر است. 


مطلب بعدی (توریه چیست؟) : http://andiseh57.parsiblog.com/1893717.htm


پی نوشتها:  




 [1]   . الکافی، ج1، ص17. [2]   . مستدرک‏الوسائل، ج9، ص96. [3]   . من‏لایحضره‏الفقیه، ج4، ص352.




  
  

 علت واقعی دروغ چیست؟


قَالَ امیرالمؤمنین (علیه­السلام) : . . . وَ عِلَّةُ الْکَذِبِ أَقْبَحُ عِلَّةٍ.[1]


 علت دروغ، از زشت­ترین علتهاست.  


 حضرت در این بیان از مطرح کردن علت واقعی دروغ خودداری کردند هر چند که آن را زشت ترین خصلت دانستند، اما با نگاهی به روایتهای دیگر می­توان به علت این خصلت بد پی برد.


پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­واله) در بیان علت دروغگویی می­فرماید: دروغگو، دروغ نمی­گوید مگر به خاطر حقارت نفس و بی شخصیتی که در خود می­یابد.


امیرالمؤمنین (علیه­السلام) هم می­فرماید: دروغگو، حقیر و ذلیل است.


با توجه به این روایتها می­توان فهمید که علت اصلی برای دروغگویی بی شخصیتی و حقارت درونی است و همین خصلت است که انسان را وادار به دروغگویی می­کند.


مهمترین عاملی که موجب می­شود، انسان از بدی­ها دست بکشد و به سوی خوبیها برود، کرامت نفس و شخصیت درونی است:


قَالَ امیرالمؤمنین (علیه­السلام) مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ شَهْوَتُهُ. [2] 


کسی که کرامت نفس پیدا کرد، [پشت پا زدن به]خواسته­های شهوانی برایش آسان می­گردد.


قَالَ امیرالمؤمنین (علیه­السلام) مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا. [3]


کسی که کرامت نفس پیدا کرد، دنیا [و آفتنهای آن] بر او آسان می­گردد.


اما کسی که این حس را از دست داد، درهای هر گونه بدی به رویش باز می­شود و انتظار هر نوع کار زشتی را می­شود از او داشت:  


قَالَ امیرالمؤمنین (علیه­السلام) مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ. [4] 


کسی که کرامت نفس خود را از دست داد، دیگر از شرش ایمن نباش.


روی همین اساس است که حضرت امیر فرمودند: علت دروغگویی، از بدترین و زشت ترین علتهاست.


اگر خدای ناکرده برخی از اطرافیان ما مبتلا به دروغگویی هستند، باید کرامت نفس را در آنها زنده کنیم تا دست از این گناه زشت خود بردارند. مخصوصا در تربیت فرزند توجه کامل به این نکته، بسیار ضروری است. وقتی بچه­ای از والدین و اطرافیان خود محبت نبیند و یا اینکه والدین شخصیتش را جلو دیگران تباه سازند، خلأ شخصیتی بزرگی در درونش ایجاد می­گردد. کودک شما همواره خود را کوچک و حقیر می­بیند و نمی­تواند با واقعیت درونی­اش کنار بیاید. به همین جهت است که برای جبران حقارت درونی خود، متوسل به دروغ می­شود. حتی ممکن است به دزدی ـ که دروغ عملی است ـ پناه ببرد. برای درمان این خصلت بد هم باید بعد از آگاه کردن فرزند از زشتی کارش، او را تکریم و احترام کرد تا با دستیابی به عزّت نفس، ریشه­ی دروغگویی در درونش خشکیده شود. 


 تذکّر:  



1ـ معصومین (علیهم­السلام) در بیان علت رفتارها، به امّهات و ریشه­های اصلی اشاره می­فرمایند و کاری با مسائل فرعی و حاشیه­ای ندارند.  


2 ـ درست است که دروغ علل مختلفی دارد، اما علل دیگر در مقایسه با ریشه­ی اصلی دروغ یا آنچنان اهمیتی ندارند و یا اینکه بازگشتشان به همان ریشه­ی اصلی (حقارت درونی) است.  


مطلب بعدی : (دروغ مصلحتی) http://andiseh57.parsiblog.com/1891720.htm



پی نوشتها:  




 [1]   . مستدرک‏الوسائل، ج9، ص87. [2]   . بحارالأنوار، ج67، ص78.   [3]   . بحارالأنوار، ج75، ص135. [4]   . بحارالأنوار، ج72، ص300    




  
  

چگونه با حضور قلب نماز بخوانیم؟


متأسفانه بسیاری از ما با وجودی که اهل نماز و عبادت هستیم  با خداوند خلوت و انس نداریم. حتی در نمازمان هم ـ که خود باید محل خلوت و انس با خداوند باشد ـ خلوتی نداریم و حاضر نیستیم برای چند دقیقه از همه­ی دنیا ـ محبتها و تلخیهای آن ـ بگذرید و فقط و فقط با خداند خلوت کنیم.


 


برای رسیدن به حضور قلب راهکاری پیشنهاد می­گردد:


در روز 10 الی 15 دقیقه برای خداوند کنار بگذاریم تا در حالت سجده با خداوند صحبت کنیم. وقتی به سجده می­روید سعی کنید نعمتهایی را که خداوند از اوّل زندگی به شما عطا فرموده از نظر خود بگذرانید و در مقابل هر نعمتی بگویید «الحمد لله». بعد از این کار سعی کنید دوباره به اوایل زندگی خود برگردید و این بار گناهان خود را به خاطر آورده و در مقابل هر کدام یک بار بگویید «أستَغفر الله». وقتی موفق شدید به لطف الهی این کار را انجام دهید، خواسته­های خود را از خداوند بخواهید و با زبان خود با او صحبت کنید. وقتی صحبت تمام شد دوباره حمد و ثنای الهی را بر زبان جاری کنید که به شما این توفیق و اجازه را داد تا با او صحبت کنید و حمد و سپاسش را بگویید.


در روزهای بعد هم در همان ساعت و ترجیحا در همان مکان دوباره این کار را انجام دهید و همواره مقید به این کار باقی بمانید.


سعی کنید در ابتدای کار سجده­های طولانی نداشته باشید تا اینکه شیرینی عبادت در کامتان بماند. وقتی یاد گرفتید که با خداوند خلوت کرده و با او صحبت کنید اندک اندک در نمازتان هم ـ که به معنای واقعی کلمه محل خلوت با خداوند و عشق ورزی با اوست ـ خداوند را خواهید یافت و نماز را با حضور قلب خواهید خواند. (انشاء الله)


شاید تذکر این نکته لازم باشد که همه­ی این کارها وقتی به خوبی ثمر می­دهد که قبل از آن عزم بر ترک گناه و عمل به واجبات داشته باشیم.                    



عاقل به قوانین خِرَد راه تو     پوید     دیوانه برون از همه، آیین تو جوید


تا غنچه­ی بشکفته­ی این باغ که بوید    هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید


بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه


 


اگر شما هم راهکاری به نظر مبارکتان رسید مرقوم بفرمایید.



  
و آخرین کلام .... بیـــــا مهـــــــــــدی شـــــــــب هجــــــــــــران سحـــــــــــــــر کـــــــــــــن