بسم الله الرحمن الرحیم
اشارات
1. محجوبان از نور خدا
خداوند متعال دو نوع نور دارد، نور عامّ و نور خاص.
نور عامّ الهی به ارادهی خداوند وابسته است و ارادهی خداوند به هر چیز تعلق گرفت، پا به عرصهی وجود میگذارد. هیچ کس در اصل وجود خود اختیاری ندارد. دلیلش هم این است که قبل از تجلّی این نور، چیزی وجود ندارد تا اختیاری از خود داشته باشد.
اما بهرهگیری از نور خاصّ الهی به حسن اختیار یا سوء اختیار افراد وابسته است، چرا که بهرهمندی از این نور پس از ایجاد اشیاء است.
مظاهر نور خداوند، یعنی ائمه (علیهمالسلام) نیز اینگونه هستند.
اهل بیت (علیهمالسلام) واسطهی در خلق همهی موجودات هستند لذا موجودات عالم هستی در این مرحله از نور عام اهل بیت بهرهمند میگردند، بدون این که از خود اختیاری داشته باشند. اما بهرهمندی از وساطت آنان در نور خاص، به ایمان و اختیار افراد بستگی دارد. یعنی تنها کسانی از این نور و هدایت ویژهی اهل بیت (علیهمالسلام) بهرهمند میگردند که خود را در معرض تابش نور معنوی آنها قرار دهند.
2. شدّت نور، مانع رؤیت
اگر چه خداوند، نور آسمانها و زمین است، لیکن از باب تشبیه معقول به محسوس، میتوان او را به خورشید تشبیه کرد که نگاه مستقیم و خیره شدن با آن مقدور هر چشمی نیست، مگر این که پشت ابر قرار گیرد که در این صورت برای بسیاری از افراد قابل مشاهده است.
در دعای امام صادق (علیهالسلام) آمده است: « أَنَا أَسْأَلُکَ یَا مَنِ احْتَجَبَ بِنُورِهِ عَنْ خَلْقِه». [1] بر این اساس حکیم سبزواری، منظومهی خود را اینگونه آغاز کرده است:
یا من هو اختفی لفرط نوره الظاهر الباطن فی ظهوره
و شیخ فرید الدین عطار آورده است:
ای زپیدایی خود بس ناپدید جملهی عالم تو و کس ناپدید. [2]
بنابراین مشاهدهی نور خداوند به استعداد افراد بستگی دارد، به گونهای که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میفرماید: «ما عرفناک حقَّ معرفتک». [3]
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟ به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک
بر همین قیاس شناخت کامل مظاهر این نور، یعنی ذوات نورانی ائمهی اطهار نیز مقدور همگان نیست. رسول خدا فرمود:
« یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَیْرِی وَ غَیْرُکَ وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِی». [4] ای علی! خدا را آن گونه که حقّ معرفت او [و مقدور مخلوقات] است، کسی جز من و تو نشناخت و تو را نیز آن گونه که زیبندهی توست، کسی جز خدا ومن نشناخته است.
سرّ این تشابه در عدم شناخت در کلام مولای متقیان علی (علیهالسلام) آشکار میشود که فرمود: «مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ».
3. نور مطلق و نور مضاف
تنها نور عالم هستی خداوند متعال است و هر نور دیگری که در عالم یافت شود از سرچشمه، فیض الهی بهرهمند شده است، لذا خداوند متعال هر چند از قرآن و مانند آن به عنوان نور یاد میکند، ولی آن را به خود اسناد میدهد: «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ».[6] در مورد ائمهی معصومین هم تعبیر به «نوره» شده است.
از این اضافه شدن نور به خداوند متعال، میتوان گفت که ولایت هم همانند قرآن مصون است. و عداوت دشمنان نسبت به آنها بی ثمر خواهد بود. جملهی محل بحث، از اهل بیت (علیهمالسلام) به عنوان نور خدا یاد شده و دشمنانی که در صدد خاموش کردن نور خدایند ناکام خواهند ماند: «یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِه».[7]
4. مظاهر منیر مطلق
نور، اگر عادی یا متوسط باشد، دارای دو اثر است: ظهور خود و ظهور دیگران. اما اگر نور برین باشد، افزون بر این دو اثر، به دیگران قدرت اظهار هم میبخشد. در چنین حالتی به این نور برین، «منیر» میگویند. یکی از اوصاف ائمه (علیهمالسلام)، «منیر» است. در قرآن کریم در مورد پیامبر اکرم آمده است: «وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیرا».[8]
پی نوشتها:
[1] . بحارالأنوار، ج47، ص122. [2] . منطق الطیر، ص8، بیت 137. [3] . بحار الأنوار، ج66، ص292. [4] . بحارالأنوار، ج39، ص84. [5] . بحارالأنوار، ج26، ص1. [6] . سورهی توبه، آیهی 32. [7] . سورهی صف، آیهی 8. [8] . سورهی احزاب، آیهی 46.
بسم الله الرحمن الرحیم
و نوره، و نور او
اهل بیت (علیهم السلام) نور خداوند هستند.
«نور» : این واژه روشنتر از آن است که نیازی به تعریف داشته باشد.
راغب در مفردات، نور را به دو قسم تقسیم کرده است: نور دنیوی و نور اخروی. سپس نور دنیوی را به دو نوع معقول و محسوس تقسیم کرده است.
نور دنیوی معقول، همان امور الهی است که با چشم بصیرت مشاهده میشود. مانند نور قرآن و نور عقل: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین» [1] ، «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاس». [2]
نور دنیوی محسوس، همان نوری خورشید، ماه و ستارگان است: «جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً». [3]
اما نور اخروی، همان چیزی است که در پیش روی مؤمنان حرکت میکند و راهنمای آنان به سوی بهشت است: «الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعى بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِم». [4]
خداوند متعال هم از آن جهت که روشنی بخش آسمان و زمین است، از باب مبالغه در کار خویش، خود را نور نامیده است.[5]
انوار هدایت
نور متوسط و عادی (نه نور عالی) دو ویژگی عمده دارد:
1. خودش ظاهر است. 2. دیگران را ظاهر و آشکار میکند. (کیفیه ظاهره بنفسها، مُظهره لغیرها) قرآن کریم واژهی نور را در مفهوم جامعی که مصادیق مختلفی دارد؛ به کار برده است؛ مانند قرآن، روشنایی روز، روشنایی ماه و … مهمترین مصداق نور، ذات اقدس الهی است: «اللهُ نور السمواتِ و الأرض».[6]
سنخیت بین علت و معلول اقتضا میکند که هر چه آن نور مطلق (خداوند متعال) خلق میکند از سنخ نور باشد. از این رو امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در پاسخ به مرد شامی فرمود: «اوّلین مخلوق الهی نور است»[7]. از طرف دیگر این نور در بسیاری از روایات، به عنوان نور رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) معرفی شده که عوالم و موجودات دیگر را از آن خلق کرده است.[8]
درست است که هر چه خداوند خلق کرده، آیه و نشانهی اوست، لیکن رسول خدا بزرگترین آیه و بالاترین مخلوقی است که ردای خلافت الهی را پوشیده است. از طرف دیگر با توجه به لزوم هماهنگی بین «خلیفه» و «مُستخلفٌ عنه» لازم است خلیفهی «نور السّموات و الأرض» از نورانیتی ویژه برخوردار باشد؛ وگرنه خلیفهی او نخواهد بود. همین هماهنگی و سنخیّت اقتضا میکند که خلیفهی رسول خدا نیز نور باشد.
نور به دو معنا به خدا اسناد داده شده که یکی مصداق رحمت عامّه ومنشأ هستی و دیگری مصداق رحمت خاصّه ومنشأ هدایت ویژه برای مؤمنان است: «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاء».[9] این دو معنا برای مظاهر آن نور مطلق نیز ثابت است؛ زیرا این ذوات قدسی در نظام تکوین، واسطهی فیض الهی هستند و سایر موجودات از برکت وساطت آنها از نور وجود و نعمت الهی بهرهمند میشوند و در نظام تشریع نیز افزون بر هدایت عمومی، به صورت ویژهای مؤمنان را هدایت میکنند: «السلام علیک یا نور الله الذی به یهتدی المهتدون».[10]
پی نوشتها:
[1] . سورهی مائده، آیهی 15. [2] . سورهی انعام، آیهی 122. [3] . سورهی یونس، آیهی 5. [4] . سورهی تحریم، آیهی 8. [5] . مفردات راغب، ص827، «نور». [6] . سورهی نور، آیهی 35. [7] . بحار الأنوار، ج1، ص96. [8] . بحار الأنوار، ج15، ص27. [9] . سورهی نور، آیهی 35. [10] . بحار الأنوار، ج99، ص215.
بسم الله الرحمن الرحیم
4 . صراط دنیا و صراط آخرت
صراط مستقیم همان راه معرفت به سوی خداست که به صراط در دنیا و صراط در آخرت تقسیم میشود. صراط در دنیا همان امام واجب الإطاعه است و صراط آخرت، پلی است که از دوزخ عبور میکند. این دو صراط در طول یکدیگرند. به بیان دیگر، صراط آخرت، باطن صراط دنیاست. هر کس صراط دنیا (امام معصوم) را بشناسد و از او پیروی کند، از صراط آخرت به آسانی عبور خواهد کرد، و الا اگر در شناخت و اطاعت از امام معصوم دچار لغزش شود، پایش بر صراط قیامت هم خواهد لغزید و در دوزخ اعمال خود واژگون میشود. [1]
5. اقسام سلوک در صراط مستقیم
پیمودن صراط مستقیم در صورتی است که «با حق»، «برای حق»، «از سوی حق»، به سوی حق باشد، وگرنه اصلا سفر محسوب نمیشود. و طیّ صراط مستقیم نخواهد بود، بلکه رکود و جمود است که گاهی از آن به عنوان «ذهاب» [2] ، «فرار» [3] ، «خنّاس» [4] و … یاد میشود.
اصحاب عرفان، سفر حقیقی را در چهار قسم یافتند و صاحبان استدلال، آن را مستدل کردند که تأیید قرآنی هم دارد. آن مراحل چهارگانهی معروف عبارت است از:
1. سفر از خلق به سوی حق.
2. سفر از حق به حق.
3. سفر از حق به خلق.
4. سفر از خلق با حق در خلق.
کسی که سفرش، تنها از خلق به سوی خلق و در خلق باشد، هر چند راه طولانی را بپیماید و میلیاردها کیلومتر را پشت سر گذارد، اما هنوز از منظر ارباب معرفت ـ که هویت انسانی را یافته و آن را به خوبی تبیین کردهاند ـ جامد و راکد شمرده میشود. نشان این رکود و تحجّر آن است که این افراد کشورهای ضعیف را از دست یابی به فن آوری نوین باز میدارند که این کار همان جاهلیت مدرن است.
پی نوشتها:
[1] . بحار الأنوار، ج8، ص66.
[2] . فَأَیْنَ تَذْهَبُون/ پس شما به کجا مىروید؟ (سورهی تکویر، آیهی 26)
[3] . کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَه * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ / گویى خران رم کردهاند * که از شیرى گریخته است (سورهی مدثر، آیات 50 ـ 51) . فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائی إِلاَّ فِرارا / و دعوت من جز به فرارشان نیفزود (سورهی نوح، آیهی 6) .
[4] . مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ * الَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّه وَ النَّاسِ / از شر وسوسه وسوسهگر نهانى * آن که در دلهاى مردم وسوسه مىکند، * خواه از جنیان باشد یا از آدمیان. (سورهی مبارکهی ناس، آیات 4 ـ 6)
بسم الله الرحمن الرحیم
3. اتحاد سالک و صراط
صراط مستقیم، هم به خدای سبحان اسناد داده میشود: « هذا صِراطی مُسْتَقیما» [1] و هم به کسانی که در آن راه قدم میگذارند: « صراطَ الَّذینَ أنعمتَ عَلیهم» [2] .
اسناد بر خداوند بدان جهت است که مصداق صراط، یعنی «دین حق» از او نشأت گرفته است و او مبدأ آن است. از سوی دیگر پایان اعتقاد به «دین حق»، لقای مهر خداوند است. بنابراین، علت صحّت اسناد صراط مستقیم به خدا آن است که مبدأ و منتهای آن ذات اقدس اوست.
اما علت اسناد صراط مستقیم به سالکان این راه چیست؟ این اسناد ناشی از رابطه و پیوندی عینی است که بین سالک و صراط وجود دارد. پیوند مزبور را اینگونه میتوان تقریر کرد:
دین، مجموعهای از عقاید، اخلاق و احکام است. حرکت در این مسیر که صراط مستقیم تشریعی است، چیزی جز اعتقاد به عقاید، تخلّق به اخلاقیات و عمل به احکام نیست. این حرکت، در اوایل راه، تغییری جوهری در انسان ایجام نمیکند؛ لذا بهرهوری او بیرونی و عارضی خواهد بود؛ پس ـ از بیرون ـ نعمت برای او آماده میشود: «إنَّ للمتَّقینَ مَفازا»[3]، «لهم درجاتٌ عند ربِّهم»[4]، اما پس از آنکه بر اثر ممارست، تحوّل درونی در انسان ایجاد کرد، نه تنها بهشتی در برون، بلکه جنّتی در درون نیز خواهد داشت. به بیان دیگر این تحوّل و دگرگونی، بهشتی دیگر از وی خواهد ساخت وخود سالک، به بهشت تبدیل خواهد شد.
از این رو قرآن کریم، مقربان را به رَوح و ریحان و جنت نعیم بودن: «فأمّا إن کانَ مِن المُقَرَّبین * فرَوحٌ و ریحانٌ و جنَّه نعیم»[5] و تابعان رضوان الهی را به «درجات بودن در نزد خدا» ستوده است: «هُم درجاتٌ عند الله»[6].
دقت بفرمایید که خداوند در مورد گروه اوّل فرمود: برای آنها درجاتی است «لهم درجاتٌ»، امّا در مورد گروه دوم فرمود: آنها خودشان درجات هستند «هم درجاتٌ».
در مقابل، معاندان دین نیز، خود به «سبیل طاغوت» تبدیل میشوند، لیکن در قیامت که ظرف ظهور حق است، معلوم خواهد شد که این تبهکاران، طغیان مُمَثَّل بودهاند. مادر آنان آتش است و در دامن آن زاده میشوند و پرورش مییابند: «فَاُمُّهُ هاوِیَه».[7] روشن است هر مادری فرزندی از سنخ خود میزاید. از این رو درون و بیرون آنها دوزخی سوزان است و در واقع به هیزم افروخته و نسوز جهنّم تبدیل میشوند: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً».[8]
اتّصاف نوع اوّل زوال پذیر و زود گذر است و با اندک فشاری از دست میرود، امّا اتّصاف نوع دوم که ملکه نام دارد، دیر گذر و پایدار است. این نوع اتصاف اندک اندک چنان پیوندی بین سالک و مسلک ایجاد میکند که سالک را به صراط تبدیل میکند. در نتیجه صراط دارای دو مصداق خواهد شد: یکی مجموعهی معارف و قوانین دینی که صراط مستقیم تشریعی نامیده میشود و دیگری وجود معصومین (علیهمالسلام) که صراط مستقیم تکوینی است.
تذکر1: انسانهای غیر معصوم هم به مقداری که راه مستقیم تشریعی را طی کنند، با آن متحد میشوند، لیکن طی کردن همهی این راه به طور کامل تنها در توان پیشوایان معصوم است. از این جهت آنها «صراط الله» خواهند شد و دیگران که در مراحل نازلتری هستند، «سبیل الله» میشوند. چنانکه گمراهان معاندی که در مراحل ابتدایی ضلالت قرار دارند، «سبیل غیّ» هستند و آنان که در مرحلهی نهایی واقعاند به «صراط الجحیم» تبدیل میشوند.
تذکر2: پل صراط، برای سالکی که خود، صراط مستقیم تکوینی است، بسیار وسیع است و نسبت به کسی که عمری را در گمراهی گذرانده، از مو باریکتر و از شمشیر برندهتر است.
ادامه دارد ...
پی نوشتها
[1] . سورهی انعام، آیهی 153. [2] . سورهی حمد، آیهی 7. [3] . سورهی نبأ، آیهی 31. [4] . سورهی انفال، آیهی 4. [5] . سورهی واقعه، آیات 88 ـ 89. [6] . سورهی آل عمران، آیهی 163. [7] . سورهی قارعه، آیهی 9. [8] . سورهی جن، آیهی15.
بسم الله الرحمن الرحیم
و صراطه، و راه (وسیع و روشن) او
صراط: به معنای راه روشن و وسیع است.
هر چند بیشترین کاربرد «صراط» در قرآن کریم با وصف استقامت همراه است، لیکن به راه روشن وواضحی که به دوزخ منتهی میشود نیز صراط اطلاق شده است: «فَاهدُوهُم إِلى صراطِ الْجَحیم». [1] بنابراین صراط راه روشن و واضحی است که انسان را به بهشت سعادت یا دوزخ شقاوت میرساند.
انسان موجودی است که همواره در تکاپو است تا به سوی پروردگار خود رفته به لقای او بار یابد: «یا أَیُّهَا الإِنْسانُ إِنَّکَ کادحٌ إِلى رَبِّکَ کَدحاً فَمُلاقیه» [2] ، لیکن برخی به لقای مهر الهی میرسند و برخی دیگر به لقای قهر او. [3] هر یک از ایندو مقصد راه ویژهای دارد که قرآن کریم یکی را «صراط مستقیم» و دیگری را «صراط جحیم» نامیده است.
صراط مستقیم همان دین قیّم الهی است که عهدهدار هدایت انسانهاست: «قُلْ إِنَّنی هَدانی رَبِّی إِلى صراطٍ مُستَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفا» [4] و چون تبلور این دین در عبودیت خداوند است، صراط مستقیم به عبودیت نیز تفسیر شده است: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُستَقیم» [5] از این آیه و دیگر آیات مشابه میتوان فهمید که رها کردن دین حق ـ که افتادن در دام شرک است ـ صراطی است که به جهنم ختم میشود.
صراط مستقیم بزرگراهی است که ورود به آن، ورود به حوزهی امنیت و سلامت است. این بزرگراه از یک سو به خدا استناد دارد و لذا بیش از یکی نیست و از سوی دیگر چون در فطرت انسانها ریشه دارد، پیمودن آن برای همگان سهل و آسان خواهد بود.
امام معصوم قرآن ناطق و دین ممثَّل است. از این رو بر او نیز «صراط مستقیم» اطلاق شده است: امام سجاد (علیهالسلام) میفرماید: «نَحنُ الصِّرَاطُ الْمُستَقِیم».[6]
اشارات
1. صراط مستقیم مصون از اعوجاج
صراط مستقیم همان دین قیّم است و با توجه به اینکه انحرافی در دین الهی راه ندارد معنای آیهی: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»[7] روشنتر میشود. ممکن است شیطان سالکان صراط مستقیم را فریب دهد، امّا هرگز به اصل راه دسترسی ندارد؛ چنانکه به مصداق دیگر «صراط مستقیم»، یعنی امام معصوم دسترسی ندارد. بر این اساس است که خداوند حفظ و نگهداری صراط مستقیم از اعوجاج و تحریف را به خود نسبت میدهد، نه به ملک: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُستَقیم»[8] یعنی این راهی مستقیم است که حفظ آن بر من است و من عهدهدار صیانت آن هستم.
2. ارتباط صراط مستقیم با سُبُل الهی
صراط مستقیم بیش از یکی نیست، اما راههای فرعی هدایت فراوان است: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»[9]، این راههای فرعی همان دستورهای صحیح اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که التزام به آن در مقام اعتقاد و عمل، انسان را در مسیر صراط مستقیم قرار میدهد. «سُبُل الله» که بسیار است، با صراط مستقیم ارتباط دارد. این ارتباط به دو نحوه قابل تصور است:
الف ـ این راههای فرعی به صراط مستقیم میپیوندد، همانگونه که یک بزرگراه، جادههای فرعی فراوانی را در بر دارد که هر یک از آنها سالکان خود را به ان بزرگراه میرساند.
ب ـ صراط مستقیم، با گستردگی خود، راههای فرعی (سُبُل) را زیر پوشش خود دارد؛ همانگونه که بزرگراهی دارای باندها و لاینهای متعدد است.
پی نوشتها:
[1] . صافات، آیهی 23. [2] . انشقاق، آیهی 6. [3] . انشقاق، آیات 7 تا 12. [4] . انعام، آیهی 161. [5] . آل عمران، ایهی 151؛ مریم، آیهی 36. [6] . بحارالأنوار، ج24، ص12. [7] . حجر، آیهی9. [8] . حجر، آیهی 41. [9] . عنکبوت، آیهی 69.