سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هــم انــدیشـی دینــی
آنکه پرسید دانست . [امام علی علیه السلام]
خدا کند که بیایی ...
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
تربیت کودک ، حضور قلب در نماز ، تربیت کودک / تربیت بر اساس مبانی توحیدی ، تربیت کودک / آشنا کردن کودک با خمس ، بازی با ستون دین! ، نماز را قربانی گناه نکنید ، راه حضور قلب در نماز ، با خدای خود منصف باشیم ، توصیه های اخلاقی پیرامون عید نوروز ، دانلود کتاب آیین شکوفایی و کتاب شیعه در روایات اهل سنت ، دانلود کتاب بررسی سند زیارت عاشورا ، چرا نماز به زبان عربی است؟ ، نماز اول وقت و فواید آن ، علائم ظهور (1) ، معنای لا اکراه فی الدین ، دروغ ، تربیت کودک / فرزندانمان را مطابق با جنسیتی که دارند تربیت کنیم ، فتنه فردی و اجتماعی ، آیا خانمهای شاغل راحت ترند؟ ، شرح خطبه 222 نهج البلاغه ، راهکارهای عملی برای تشویق کودکانمان به نماز ، کار کردن خانمها در بیرون از منزل ، ضرورت محبت به کودک ، منافقین واقعی چه کسانی هستند؟ ، بازی های رایانه ای ، راه کاری عملی برای تقویت حضور قلب در نماز ، قمه زنی ، ارزش خانه داری برای خانمها. ، چشم و هم چشمی در رفتن به دانشگاه ، فتنه دولت خاتمی ، ویژگیهای فتنه بنی امیه ، چگونه مقید به نماز شویم ، چرا خداوند گناه کاران را به جهنم می برد؟ ، سیره نبوی ، برخورد صحیح با لجاجتهای کودکان ، اثبات یگانگی خداوند ، چرا عدل از اصول دین است؟. ، علم ائمه معصومین و مراحل وجودی آنها ، بازتاب اعمال والدین در زندگی فرزندان ، عوامل فتنه اجتماعی ، عوامل ایجاد فتنه فردی ، راه نجات از عشق به جنس مخالف ، معنای صفت حی در خداوند ، سبز پوشان اموی در غدیر ، تنبیه کودک ، کرامت نفس ، اسباب بازی ، تشویق کودک به اقامه ی نماز ، خادمان حقیقی انقلاب ، خداوند چه کسانی را دوست دارد؟ ، جایگاه زن در تمدن اسلامی و تمدن غربی ، زندگی با یاد خدا ، سرچشمه ی حضور قلب در نماز ، به یاد دخترم زینب ، علت خلق جهنم ، فلسفه ی قیام مردم مصر ، انتخابات از زیان یک کودک نه ساله ، معنای انا قتیل العبره ، چرا حضرت علی (علیه السلام) مردم شهر انبار را از استقبال نهی کردن ،

آمار واطلاعات وبلاگ هم اندیشی دینی

بازدید امروز :19
بازدید دیروز :163
کل بازدید :48287
تعداد کل یاداشته ها : 251
30/2/91
2:21 ص
بر محمد و آل محمد صلوات
مدیر وبلاگ هم اندیشی دینی
 
احــمد نبـــاتی[1153]
فرق است میان پشتیبان ولی فقیه بودن با پشت ولی فقیه سنگر گرفتن. ای برادر! پشتیبان ولی فقیه باش اما پیشاپیش ولی فقیه بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را ـ که به سوی او پرتاب می شوند ـ به جان خریدار شو.

خبر مایه.مطالعه ی راحت تر یادداشت
دانلود کتابهای مدیر وبلاگ
 

پیوندهای بزرگواران پیام رسان
 
بوی سیب مهدیـــه // غم از دل برود چون تـــو بیایی ابـــــــرار 313 // منتظرمهدی یک طلبه ی بسیجی سنجـش من و گذشته ی من آوای نمــــاز ** روان شناسی ** محمد شیردل// نگهداری اتومبیل ساقی رضوان حمیده بالایی // دل نوشته ها احمد ناظمی // یک نکته از هزاران علوی // یا امیر المومنین عشــق ناکام دات کام سیر بی سلوک صوفی منتظر المهدی // خورشید آل یاسین روشنی منظر // منتظر روشنی ***رزگل*** مرصاد سیستانی خادم // عاشق آسمونی العبد // طریق بندگی با بصیرت خدا جونم دوستت دارم زمزمه های تنهایی حسین م // من الغریب الی الحبیب سید اسماعیل // خاکم سواد کوه محمد // سیب خیال خط مقدم مریم // مثلث یک ضلعی حسان // نسل کوثر محمذ باقر نباتی 9 ساله مـهــــدی یــاران حاج آقا مسئلةٌ چشم انتظار صبح دیگری در راه است بچه مرشد! پلاک 40 (سرداران بی پلاک) حفاظ از فرش تا عرش کانون فرهنگی شهدا مطالب جالب مدرسه علمیه نجمه خاتون(سلام الله علیها) اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا منتظران مهدی دکتر علی حاجی ستوده عطر ریحان ولایی عاشقان علی سید علی خامنه ای صلّی الله علی الباکین علی الحسین حسن آباد جرقویه علیا سیب گلاب ای غایب از نظر به خدا می سپارمت حقوقدان منتظر حقوق خانواده آرمان *غدیر چشمه همیشه جاری* یادداشتهای فانوس پایگاه شهید کریم مینا سرشت شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد خزانه اسرار // قرآن و حدیث و شعر

بسم الله الرحمن الرحیم


اشارات



1. محجوبان از نور خدا

خداوند متعال دو نوع نور دارد، نور عامّ و نور خاص.


نور عامّ الهی به اراده­ی خداوند وابسته است و اراده­ی خداوند به هر چیز تعلق گرفت، پا به عرصه­ی وجود می­گذارد. هیچ کس در اصل وجود خود اختیاری ندارد. دلیلش هم این است که قبل از تجلّی این نور، چیزی وجود ندارد تا اختیاری از خود داشته باشد.


اما بهره­گیری از نور خاصّ الهی به حسن اختیار یا سوء اختیار افراد وابسته است، چرا که بهره­مندی از این نور پس از ایجاد اشیاء است.


مظاهر نور خداوند، یعنی ائمه (علیهم­السلام) نیز اینگونه­ هستند. 


اهل بیت (علیهم­السلام) واسطه­ی در خلق همه­ی موجودات هستند لذا موجودات عالم هستی در این مرحله از نور عام اهل بیت بهره­مند می­گردند، بدون این که از خود اختیاری داشته باشند. اما بهره­مندی از وساطت آنان در نور خاص، به ایمان و اختیار افراد بستگی دارد. یعنی تنها کسانی از این نور و هدایت ویژه­ی اهل بیت (علیهم­السلام) بهره­مند می­گردند که خود را در معرض تابش نور معنوی آنها قرار دهند.


2. شدّت نور، مانع رؤیت

اگر چه خداوند، نور آسمانها و زمین است، لیکن از باب تشبیه معقول به محسوس، می­توان او را به خورشید تشبیه کرد که نگاه مستقیم و خیره شدن با آن مقدور هر چشمی نیست، مگر این که پشت ابر قرار گیرد که در این صورت برای بسیاری از افراد قابل مشاهده است.


در دعای امام صادق (علیه­السلام) آمده است: « أَنَا أَسْأَلُکَ یَا مَنِ احْتَجَبَ بِنُورِهِ عَنْ خَلْقِه‏».  [1]    بر این اساس حکیم سبزواری، منظومه­ی خود را اینگونه آغاز کرده است:


یا من هو اختفی لفرط نوره     الظاهر الباطن فی ظهوره

و شیخ فرید الدین عطار آورده است:


ای زپیدایی خود بس ناپدید    جمله­ی عالم تو و کس ناپدید.  [2]


بنابراین مشاهده­ی نور خداوند به استعداد افراد بستگی دارد، به گونه­ای که رسول خدا (صلی­الله­علیه­وآله) می­فرماید: «ما عرفناک حقَّ معرفتک».  [3]


تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟   به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک

بر همین قیاس شناخت کامل مظاهر این نور، یعنی ذوات نورانی ائمه­ی اطهار نیز مقدور همگان نیست. رسول خدا فرمود:


« یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَیْرِی وَ غَیْرُکَ وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِی».  [4]    ای علی! خدا را آن گونه که حقّ معرفت او [و مقدور مخلوقات] است، کسی جز من و تو نشناخت و تو را نیز آن گونه که زیبنده­ی توست، کسی جز خدا ومن نشناخته است.


سرّ این تشابه در عدم شناخت در کلام مولای متقیان علی (علیه­السلام) آشکار می­شود که فرمود: «مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ».

[5]  



3. نور مطلق و نور مضاف

تنها نور عالم هستی خداوند متعال است و هر نور دیگری که در عالم یافت شود از سرچشمه­، فیض الهی بهره­مند شده است، لذا خداوند متعال هر چند از قرآن و مانند آن به عنوان نور یاد می­کند، ولی آن را به خود اسناد می­دهد: «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ».[6]  در مورد ائمه­ی معصومین هم تعبیر به «نوره» شده است.


از این اضافه شدن نور به خداوند متعال، می­توان گفت که ولایت هم همانند قرآن مصون است. و عداوت دشمنان نسبت به آنها بی ثمر خواهد بود. جمله­ی محل بحث، از اهل بیت (علیهم­السلام) به عنوان نور خدا یاد شده و دشمنانی که در صدد خاموش کردن نور خدایند ناکام خواهند ماند: «یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِه».[7] ‏


4. مظاهر منیر­ مطلق

نور، اگر عادی یا متوسط باشد، دارای دو اثر است: ظهور خود و ظهور دیگران. اما اگر نور برین باشد، افزون بر این دو اثر، به دیگران قدرت اظهار هم می­بخشد. در چنین حالتی به این نور برین، «منیر» می­گویند. یکی از اوصاف ائمه (علیهم­السلام)، «منیر» است. در قرآن کریم در مورد پیامبر اکرم آمده است: «وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیرا».[8]   


پی نوشتها:


  [1]     . بحارالأنوار، ج47، ص122.     [2]   . منطق الطیر، ص8، بیت 137. [3]   . بحار الأنوار، ج66، ص292. [4]   . بحارالأنوار، ج39، ص84. [5]   . بحارالأنوار، ج26، ص1. [6]   . سوره­ی توبه، آیه­ی 32. [7]   . سوره­ی صف، آیه­ی 8. [8]   . سوره­ی احزاب، آیه­ی 46.

 


 










  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


و نوره، و نور او


اهل بیت (علیهم السلام) نور خداوند هستند.


«نور»    : این واژه روشن­تر از آن است که نیازی به تعریف داشته باشد.


راغب در مفردات، نور را به دو قسم تقسیم کرده است: نور دنیوی و نور اخروی. سپس نور دنیوی را به دو نوع معقول و محسوس تقسیم کرده است.


نور دنیوی معقول، همان امور الهی است که با چشم بصیرت مشاهده می­شود. مانند نور قرآن و نور عقل: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین»  [1]  ، «‏وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاس».  [2]  ‏


نور دنیوی محسوس، همان نوری خورشید، ماه و ستارگان است: «جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً».  [3]   


اما نور اخروی، همان چیزی است که در پیش روی مؤمنان حرکت می­کند و راهنمای آنان به سوی بهشت است: «الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعى‏ بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِم».  [4]  ‏


خداوند متعال هم از آن جهت که روشنی بخش آسمان و زمین است، از باب مبالغه در کار خویش، خود را نور نامیده است.[5]


انوار هدایت


نور متوسط و عادی (نه نور عالی) دو ویژگی عمده دارد:


1. خودش ظاهر است. 2. دیگران را ظاهر و آشکار می­کند. (کیفیه ظاهره بنفسها، مُظهره لغیرها) قرآن کریم واژه­ی نور را در مفهوم جامعی که مصادیق مختلفی دارد؛ به کار برده است؛ مانند قرآن، روشنایی روز، روشنایی ماه و … مهمترین مصداق نور، ذات اقدس الهی است: «اللهُ نور السمواتِ و الأرض».[6]


سنخیت بین علت و معلول اقتضا می­کند که هر چه آن نور مطلق (خداوند متعال) خلق می­کند از سنخ نور باشد. از این رو امیرالمؤمنین (علیه­السلام) در پاسخ به مرد شامی فرمود: «اوّلین مخلوق الهی نور است»[7]. از طرف دیگر این نور در بسیاری از روایات، به عنوان نور رسول خدا (صلی­الله­علیه­وآله) معرفی شده که عوالم و موجودات دیگر را از آن خلق کرده است.[8] 


درست است که هر چه خداوند خلق کرده، آیه و نشانه­ی اوست، لیکن رسول خدا بزرگترین آیه و بالاترین مخلوقی است که ردای خلافت الهی را پوشیده است. از طرف دیگر با توجه به لزوم هماهنگی بین «خلیفه» و «مُستخلفٌ عنه» لازم است خلیفه­ی «نور السّموات و الأرض» از نورانیتی ویژه برخوردار باشد؛ وگرنه خلیفه­ی او نخواهد بود. همین هماهنگی و سنخیّت اقتضا می­کند که خلیفه­ی رسول خدا نیز نور باشد.


نور به دو معنا به خدا اسناد داده شده که یکی مصداق رحمت عامّه ومنشأ هستی و دیگری مصداق رحمت خاصّه ومنشأ هدایت ویژه برای مؤمنان است: «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاء».[9] این دو معنا برای مظاهر آن نور مطلق نیز ثابت است؛ زیرا این ذوات قدسی در نظام تکوین، واسطه­ی فیض الهی هستند و سایر موجودات از برکت وساطت آنها از نور وجود و نعمت الهی بهره­مند می­شوند و در نظام تشریع نیز افزون بر هدایت عمومی، به صورت ویژه­ای مؤمنان را هدایت می­کنند: «السلام علیک یا نور الله الذی به یهتدی المهتدون».[10] 


پی نوشتها:  


 [1]   . سوره­ی مائده، آیه­ی 15. [2]   . سوره­ی انعام، آیه­ی 122. [3]   . سوره­ی یونس، آیه­ی 5. [4]  . سوره­ی تحریم، آیه­ی 8. [5] . مفردات راغب، ص827، «نور». [6] . سوره­ی نور، آیه­ی 35. [7] . بحار الأنوار، ج1، ص96. [8] . بحار الأنوار، ج15، ص27. [9] . سوره­ی نور، آیه­ی 35. [10] . بحار الأنوار، ج99، ص215.


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم  


4   . صراط دنیا و صراط آخرت


صراط مستقیم همان راه معرفت به سوی خداست که به صراط در دنیا و صراط در آخرت تقسیم می­شود. صراط در دنیا همان امام واجب الإطاعه است و صراط آخرت، پلی است که از دوزخ عبور می­کند. این دو صراط در طول یکدیگرند. به بیان دیگر، صراط آخرت، باطن صراط دنیاست. هر کس صراط دنیا (امام معصوم) را بشناسد و از او پیروی کند، از صراط آخرت به آسانی عبور خواهد کرد، و الا اگر در شناخت و اطاعت از امام معصوم دچار لغزش شود، پایش بر صراط قیامت هم خواهد لغزید و در دوزخ اعمال خود واژگون می­شود.  [1]


5. اقسام سلوک در صراط مستقیم


پیمودن صراط مستقیم در صورتی است که «با حق»، «برای حق»، «از سوی حق»، به سوی حق باشد، وگرنه اصلا سفر محسوب نمی­شود. و طیّ صراط مستقیم نخواهد بود، بلکه رکود و جمود است که گاهی از آن به عنوان «ذهاب»  [2]  ، «فرار»  [3]  ، «خنّاس»  [4]  و یاد می­شود.


اصحاب عرفان، سفر حقیقی را در چهار قسم یافتند و صاحبان استدلال، آن را مستدل کردند که تأیید قرآنی هم دارد. آن مراحل چهارگانه­ی معروف عبارت است از:


       1. سفر از خلق به سوی حق.


       2. سفر از حق به حق.


       3.  سفر از حق به خلق.


       4.  سفر از خلق با حق در خلق.


کسی که سفرش، تنها از خلق به سوی خلق و در خلق باشد، هر چند راه طولانی را بپیماید و میلیاردها کیلومتر را پشت سر گذارد، اما هنوز از منظر ارباب معرفت ـ که هویت انسانی را یافته و آن را به خوبی تبیین کرده­اند ـ جامد و راکد شمرده می­شود. نشان این رکود و تحجّر آن است که این افراد کشورهای ضعیف را از دست یابی به فن آوری نوین باز می­دارند که این کار همان جاهلیت مدرن است.    


       پی نوشتها:


[1]   . بحار الأنوار، ج8، ص66. 


[2]   . فَأَیْنَ تَذْهَبُون‏/ پس شما به کجا مى‏روید؟ (سوره­ی تکویر، آیه­ی 26)


[3]   . کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَه * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ / گویى خران رم کرده‏اند * که از شیرى گریخته است (سوره­ی مدثر، آیات 50 ـ 51) . فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائی‏ إِلاَّ فِرارا / و دعوت من جز به فرارشان نیفزود (سوره­ی نوح، آیه­ی 6) .


[4]   . مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ * الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّه وَ النَّاسِ / از شر وسوسه وسوسه‏گر نهانى * آن که در دلهاى مردم وسوسه مى‏کند، * خواه از جنیان باشد یا از آدمیان. (سوره­ی مبارکه­ی ناس، آیات 4 ـ 6)


  
  

 بسم الله الرحمن الرحیم


  3. اتحاد سالک و صراط


صراط مستقیم، هم به خدای سبحان اسناد داده می­شود: « هذا صِراطی‏ مُسْتَقیما»  [1]    و هم به کسانی که در آن راه قدم می­گذارند: « صراطَ الَّذینَ أنعمتَ عَلیهم»  [2]   .


اسناد بر خداوند بدان جهت است که مصداق صراط، یعنی «دین حق» از او نشأت گرفته است و او مبدأ آن است. از سوی دیگر پایان اعتقاد به «دین حق»، لقای مهر خداوند است. بنابراین، علت صحّت اسناد صراط مستقیم به خدا آن است که مبدأ و منتهای آن ذات اقدس اوست.


اما علت اسناد صراط مستقیم به سالکان این راه چیست؟ این اسناد ناشی از رابطه و پیوندی عینی است که بین سالک و صراط وجود دارد. پیوند مزبور را اینگونه می­توان تقریر کرد:


دین، مجموعه­ای از عقاید، اخلاق و احکام است. حرکت در این مسیر که صراط مستقیم تشریعی است، چیزی جز اعتقاد به عقاید، تخلّق به اخلاقیات و عمل به احکام نیست. این حرکت، در اوایل راه، تغییری جوهری در انسان ایجام نمی­کند؛ لذا بهره­وری او بیرونی و عارضی خواهد بود؛ پس ـ از بیرون ـ نعمت برای او آماده می­شود: «إنَّ للمتَّقینَ مَفازا»[3]، «لهم درجاتٌ عند ربِّهم»[4]، اما پس از آنکه بر اثر ممارست، تحوّل درونی در انسان ایجاد کرد، نه تنها بهشتی در برون، بلکه جنّتی در درون نیز خواهد داشت. به بیان دیگر این تحوّل و دگرگونی، بهشتی دیگر از وی خواهد ساخت وخود سالک، به بهشت تبدیل خواهد شد.


از این رو قرآن کریم، مقربان را به رَوح و ریحان و جنت نعیم بودن: «فأمّا إن کانَ مِن المُقَرَّبین * فرَوحٌ و ریحانٌ و جنَّه نعیم»[5] و تابعان رضوان الهی را به «درجات بودن در نزد خدا» ستوده است: «هُم درجاتٌ عند الله»[6].


دقت بفرمایید که خداوند در مورد گروه اوّل فرمود: برای آنها درجاتی است «لهم درجاتٌ»، امّا در مورد گروه دوم فرمود: آنها خودشان درجات هستند «هم درجاتٌ».

در مقابل، معاندان دین نیز، خود به «سبیل طاغوت» تبدیل می­شوند، لیکن در قیامت که ظرف ظهور حق است، معلوم خواهد شد که این تبهکاران، طغیان مُمَثَّل بوده­اند. مادر آنان آتش است و در دامن آن زاده می­شوند و پرورش می­یابند: «فَاُمُّهُ هاوِیَه».[7] روشن است هر مادری فرزندی از سنخ خود می­زاید. از این رو درون و بیرون آنها دوزخی سوزان است و در واقع به هیزم افروخته­ و نسوز جهنّم تبدیل می­شوند: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً».[8]


اتّصاف نوع اوّل زوال پذیر و زود گذر است و با اندک فشاری از دست می­رود، امّا اتّصاف نوع دوم که ملکه نام دارد، دیر گذر و پایدار است. این نوع اتصاف اندک اندک چنان پیوندی بین سالک و مسلک ایجاد می­کند که سالک را به صراط تبدیل می­کند. در نتیجه صراط دارای دو مصداق خواهد شد: یکی مجموعه­ی معارف و قوانین دینی که صراط مستقیم تشریعی نامیده می­شود و دیگری وجود معصومین (علیهم­السلام) که صراط مستقیم تکوینی است.


تذکر1: انسانهای غیر معصوم هم به مقداری که راه مستقیم تشریعی را طی کنند، با آن متحد می­شوند، لیکن طی کردن همه­ی این راه به طور کامل تنها در توان پیشوایان معصوم است. از این جهت آنها «صراط الله» خواهند شد و دیگران که در مراحل نازل­تری هستند، «سبیل الله» می­شوند. چنانکه گمراهان معاندی که در مراحل ابتدایی ضلالت قرار دارند، «سبیل غیّ» هستند و آنان که در مرحله­ی نهایی واقع­اند به «صراط الجحیم» تبدیل می­شوند.


تذکر2: پل صراط، برای سالکی که خود، صراط مستقیم تکوینی است، بسیار وسیع است و نسبت به کسی که عمری را در گمراهی گذرانده، از مو باریکتر و از شمشیر برنده­تر است.


ادامه دارد ...

 پی نوشتها 

 [1]   . سوره­ی انعام، آیه­ی 153. [2]   . سوره­ی حمد، آیه­ی 7. [3]   . سوره­ی نبأ، آیه­ی 31. [4]   . سوره­ی انفال، آیه­ی 4. [5]   . سوره­ی واقعه، آیات 88 ـ 89. [6] . سوره­ی آل عمران، آیه­ی 163. [7] . سوره­ی قارعه، آیه­ی 9. [8] . سوره­ی جن، آیه­ی15.





  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


و صراطه، و راه (وسیع و روشن) او    


 صراط: به معنای راه روشن و وسیع است.


هر چند بیشترین کاربرد «صراط» در قرآن کریم با وصف استقامت همراه است، لیکن به راه روشن وواضحی که به دوزخ منتهی می­شود نیز صراط اطلاق شده است: «فَاهدُوهُم إِلى‏ صراطِ الْجَحیم».  [1]  ‏ بنابراین صراط راه روشن و واضحی است که انسان را به بهشت سعادت یا دوزخ شقاوت می­رساند.


انسان موجودی است که همواره در تکاپو است تا به سوی پروردگار خود رفته به لقای او بار یابد: «یا أَیُّهَا الإِنْسانُ إِنَّکَ کادحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدحاً فَمُلاقیه‏»  [2]  ، لیکن برخی به لقای مهر الهی می­رسند و برخی دیگر به لقای قهر او.  [3]   هر یک از ایندو مقصد راه ویژه­ای دارد که قرآن کریم یکی را «صراط مستقیم» و دیگری را «صراط جحیم» نامیده است.


صراط مستقیم همان دین قیّم الهی است که عهده­دار هدایت انسان­هاست: «قُلْ إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صراطٍ مُستَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفا»  [4]   و چون تبلور این دین در عبودیت خداوند است، صراط مستقیم به عبودیت نیز تفسیر شده است: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُستَقیم‏» [5] از این آیه و دیگر آیات مشابه می­توان فهمید که رها کردن دین حق ـ که افتادن در دام شرک است ـ صراطی است که به جهنم ختم می­شود.


صراط مستقیم بزرگراهی است که ورود به آن، ورود به حوزه­ی امنیت و سلامت است. این بزرگراه از یک سو به خدا استناد دارد و لذا بیش از یکی نیست و از سوی دیگر چون در فطرت انسانها ریشه دارد، پیمودن آن برای همگان سهل و آسان خواهد بود.    


امام معصوم قرآن ناطق و دین ممثَّل است. از این رو بر او نیز «صراط مستقیم» اطلاق شده است: امام سجاد (علیه­السلام) می­فرماید: «نَحنُ الصِّرَاطُ الْمُستَقِیم‏».[6] 


اشارات


1. صراط مستقیم مصون از اعوجاج


صراط مستقیم همان دین قیّم است و با توجه به اینکه انحرافی در دین الهی راه ندارد معنای آیه­ی: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»[7] روشن­تر می­شود. ‏ممکن است شیطان سالکان صراط مستقیم را فریب دهد، امّا هرگز به اصل راه دسترسی ندارد؛ چنانکه به مصداق دیگر «صراط مستقیم»، یعنی امام معصوم دسترسی ندارد. بر این اساس است که خداوند حفظ و نگهداری صراط مستقیم از اعوجاج و تحریف را به خود نسبت می­دهد، نه به ملک: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُستَقیم»[8]‏ یعنی این راهی مستقیم است که حفظ آن بر من است و من عهده­دار صیانت آن هستم.


2. ارتباط صراط مستقیم با سُبُل الهی


صراط مستقیم بیش از یکی نیست، اما راههای فرعی هدایت فراوان است: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»[9]، این راههای فرعی همان دستورهای صحیح اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که التزام به آن در مقام اعتقاد و عمل، انسان را در مسیر صراط مستقیم قرار می­دهد. «سُبُل الله» که بسیار است، با صراط مستقیم ارتباط دارد. این ارتباط به دو نحوه قابل تصور است:


الف ـ این راه­های فرعی به صراط مستقیم می­پیوندد، همانگونه که یک بزرگراه، جاده­های فرعی فراوانی را در بر دارد که هر یک از آنها سالکان خود را به ان بزرگراه می­رساند.


ب ـ صراط مستقیم، با گستردگی خود، راه­های فرعی (سُبُل) را زیر پوشش خود دارد؛ همانگونه که بزرگراهی دارای باندها و لاینهای متعدد است.


پی نوشتها:



 [1]   . صافات، آیه­ی 23. [2]   . انشقاق، آیه­ی 6. [3]   . انشقاق، آیات 7 تا 12. [4]   . انعام، آیه­ی 161. [5]   . آل عمران، ایه­ی 151؛ مریم، آیه­ی 36. [6]  . بحارالأنوار، ج24، ص12. [7] . حجر، آیه­ی9. [8] . حجر، آیه­ی 41. [9] . عنکبوت، آیه­ی 69. 


  
  
و آخرین کلام .... بیـــــا مهـــــــــــدی شـــــــــب هجــــــــــــران سحـــــــــــــــر کـــــــــــــن