بسم الله الرحمن الرحیم
چرا مجازات دشمنان خدا آرزوی هر مؤمنی است؟
یکی از ویژگیهایی که در هر انسانی میتوان آن را یافت، مسألهی حب و بغض است. یعنی ما وقتی به درون خود مراجعه میکنیم میبینیم که برخی از انسانها را دوست داریم و نسبت به برخی دیگر دشمنی و نفرت داریم. 
پس همهی ما انسانها در اصل حب و بغض با یکدیگر اشتراک داریم. هر چند که در انتخاب مصداق آن دچار اختلاف شدهایم. با واکاوی روحیات انسانها درمییابیم که ملاک انسانها در حب و بغض افراد با یکدیگر یکسان نیست و سرّ اختلاف در حب و بغض افراد هم، همین مطلب اساسی است. ملاک عدهای در حب و بغض، نفع و ضرر شخصی است و ملاک عدهای نفع و ضرر تیمی و گروهی است. این دو گروه در حب و بغض افراد کاری با اخلاق و مسائل پیرامون آن ندارند، بلکه تنها معیارشان در حب و بغض، هوای نفس و خواستههای دنیوی آنهاست. ممکن است گاهی خواستههای آنها با اخلاق و دین مطابقت داشته باشد به همین دلیل تا وقتی که دین در مسیر خواستههای آنها باشد اهل دین و تقوی را دوست دارند و ممکن است گاهی خواستههای آنها با دین و اخلاق در تعارض باشد به همین دلیل نسبت به دین متنفر شده و روندگان راه منکر را دوست دارند. این افراد همان کسانی هستند که در اصطلاح به آنها دم دمی مزاج و تابع حزب باد گویند. اما برخی برای حب و بغض خود ملاک ثابت و اصیلی دارند. ملاک این افراد خدای متعال است. آنها حق را کعبهی خود قرار داده و هر جا حق در آن باشد، خیمهی حب خود را در آنجا میگسترانند و هر جا که بویی از حق نداشته و لباس باطل بر تن پوشیده باشد، مبغوض و منفور آنها خواهد بود. مؤمن همواره دوستدار خوبیها و دشمن بدیهاست و به همین دلیل روندگان طریق حق را دوست دارد و با همهی وجود اهل باطل را دشمن میداند و با آنها دشمنی میورزد. مؤمن، هیچگاه دشمنی شخصی با کسی ندارد و اگر کسی با شخص او دشمنی کرد با بزرگواری او را مورد عفو و بخشش قرار میدهد اما اگر کسی با دین و آیینش به ستیزه برخواست با همهی توان در برابرش میایستد و غیرت دینی خود را فدای تسامل و تساهل نخواهد کرد. آرزوی هر مؤمنی بر این امر مستقر است که در برابر دشمنان دین خدا بایستد و خواری و ذلت آنها را به چشم خود ببیند. حتی اگر دشمنی از دشمنان دین خدا با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد، باز هم مؤمنین واقعی آرزو دارند تا عذاب دنیوی آنها را به چشم ببینند. روی همین اساس است که خداوند چنین ظالمان و مکارانی را به دنیا باز خواهد گرداند تا آنها را به کیفر دنیاییشان برساند تا هم مرهمی بر دردها و کینههای مقدس مؤمنین گذاشته باشد، و هم به ظالمان عالم نشان دهد که عقوبت فساد و تبهکاری خود را قبل از عالم آخرت، در همین دنیا خواهند دید. در روایات از افراد خاصی یاد شده که معدن بدیها و مظهر همهی فسادهای عالم هستند. این افراد چنان آثار بدی از خود به جای گذاشتند که کینهی آنها در دل هر مؤمنی جای دارد و اگر کسی قلب خود را از کینهی آنها تهی بیند، در واقع باید در ایمان و در صداقت خود در دوستی با خداوند شک داشته باشد. همچنین در باب کیفر این گونه افراد آمده است که حضرت بقیه الله اینها را مجازات خواهند کرد و بعد از این مجازات دوباره زنده خواهند شد تا یک یک ائمهی معصومین از آنها انتقام بگیرند تا نوبت به مؤمنین برسد. بعد از این انتقام گیری آنها باز هم زنده میشوند و هر مؤمنی یک بار از آنها انتقام میگیرد و آنها را به قتل میرساند و همین طور آنها زنده میشوند و کشته میشوند تا همهی مؤمنین بتوانند از آنها انتقام بگیرند.
پایان مهلت شیطان و کشته شدن او
قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ * إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.[1]
شیطان از خدا درخواست کرد که پروردگارا، پس مرا تا روز قیامت که خلق مبعوث مىشوند مهلت و طول عمر عطا فرما. * خدا فرمود: آرى تو را مهلت خواهد بود. * تا به وقت معین و روز معلوم.
از دقّت در تعبیر قرآن استفاده میشود که منظور از روز معیّن، در «فأنذرنی إلی یوم الوقت المعلوم» روز قیامت نیست، زیرا اگر منظور روز قیامت باشد دیگر لازم نیست که تعبیر «یوم الوقت المعلوم» بدان افزوده شود؛ بلکه کافی بود که به درخواست او پاسخ مثبت داده شود. این مطلب با توجه به اسلوب خاص قرآن است که هرگز قید توضیحی در آن آورده نمیشود، بلکه هر قیدی که در آن به کار گرفته شود از روی عنایتی خاص است.
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: خداوند درخواست ابلیس را رد کرد و فرمود تا روز وقت معلوم تو از مهلت داده شدگانی. ابلیس در آن روز با تمام پیروانش که از زمان خلقت آدم تا آنروز از او پیروی کردهاند ظاهر میشود و آن در آخرین رجعت حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خواهد بود.
ابلیس در سرزمین «روحا» در نزدیکی کوفه با سپاهش اجتماع میکند و اصحاب امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برای نبرد با آنها آماده میشوند و مهمترین جنگ تاریخ بشری در آن روز اتفاق میافتد. سرانجام سپاهیان ابلیس شکست میخورند و خود ابلیس پا به فرار میگذارد و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) او را دنبال کرده و از میان شانههایش ضربت کاردی وارد میکند و او را به هلاکت میرساند. پس از هلاکت شیطان و پیروانش مردم غیر خدا را نمیپرستند و هرگز کسی به خدا شرک نمیورزد.[2]
در حدیثی از امام صادق (علیهالسلام) است که فرمود: آری! «یوم الوقت المعلوم» روزی است که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) او را بر روی سنگی در بیت المقدس سر میبرد.[3]
توجه: این روایت از روایات متشابه است که ممکن است فهم دقیقی از آن نداشته باشیم.
[1] . حجر 36 تا 38.
در تفسیر المیزان چنین آمده است: این جمله جواب خداى تعالى به ابلیس است و در آن اجابت قسمتى از خواسته او و هم رد قسمتى دیگر آنست. اجابت است نسبت به اصل عمر دادن و رد است نسبت به قیدى که او به کلام خود زد، و آن اینکه این مهلت تا قیامت باشد، و لذا فرمود مهلت مىدهم اما تا روزى معلوم، نه تا قیامت. و با در نظر گرفتن سیاق دو آیه مورد بحث بسیار روشن به نظر مىرسد که «یوم وقت معلوم» غیر از «یوم یبعثون» است و معلوم مىشود خداى تعالى دریغ ورزیده از اینکه او را تا قیامت مهلت دهد، و تا روز دیگرى مهلت داده که قبل از روز قیامت است.
[2] . بحارالأنوار، ج53، ص43 و 44، ح12.
بازگشت بنی امیّه و پیروان آنها به دنیا
«فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ».[1]
(بدانند که) چون عذاب قهر الهى پیرامون دیارشان فرود آید (بر آن کافران شبى بگذرد که) صبح بسیار بدى خواهند داشت.
در تفسیر قمی آمده است که منظور از این آیه عذابی است که در آخرالزمان بر بنی امیه و پیروان آنها وارد میشود.[2]
بازگشت «حمیراء» به دنیا و مجازات او
امام باقر علیهالسلام میفرماید: وقتی که قائم ما قیام کند، حمیراء را نزد او میبرند تا او را تازیانه بزند و از او در مورد فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) انتقام گرفته شود.[1]
بازگشت ابوبکر و عمر به دنیا و مجازات آن دو
هنگامی که حضرت بقیه الله ظهور میکند در اولین انتقام گیری خود وارد مدینهی جد خود رسول الله میشود. حضرت بقیه الله ، ابوبکر و عمر را که در کنار جد بزرگوارش دفن کردهاند از قبر خارج میکنند و به اذن الهی آنها را زنده میکنند. بعد از زنده شدنشان در حضور مردم آنها را محاکمه کرده تمام جرمها و خیانتهای آنها را بر میشمارند و بعد آتشی آنها را در کام خود فرو میبرد و تند بادی خاکستر آنها را به باد میدهد. [1]
بسم الله الرحمن الرحیم
رجعت بدکاران و کافران در قرآن و روایات
1. کلا سوف تعلمون * ثم کلا سوف تعلمون .[1]
این چنین نیست [که شما مىپندارید]، به زودى [به آثار شوم این اوضاع و احوالى که دارید] آگاه خواهید شد. * باز هم این چنین نیست، به زودى آگاه خواهید شد.
آیاتی که در قرآن کریم تکرار شده دلیل خاصی دارد. امام صادق «علیهالسلام» در بیان سبب تکرار این آیه میفرماید: یکبار در رجعت و باز دیگر در قیامت خواهند فهمید.[2]
2. و إن للذین ظلموا عذابا دون ذلک و لکنّ أکثرهم لا یعلمون .[3]
و براى ستمکاران عالم (در دنیا) عذابى پیش از آن (جهنم قیامت) خواهد بود و لیکن اکثرشان نمىدانند.
از امام باقر «علیهالسلام» روایت شده که فرمود: منظور از ستمکاران در این آیه کسانی هستند که به اهل بیت عصمت و طهارت «علیهمالسلام» ستم کردهاند. در تفسیر علی بن ابراهیم هم آمده است که منظور از عذاب، لبهی تیز شمشیر انتقام در عالم رجعت است.[4]
3. و لَنُذیقنّهُم مِن العذاب الأدنی دون العذاب الأکبر لَعلّهم یرجعون .[5]
و بىتردید آنان را غیر از عذاب بزرگتر [در قیامت] از عذاب نزدیکتر [در دنیا] مىچشانیم، باشد که برگردند.
امام صادق «علیهالسلام» میفرماید: منظور از عذاب ادنی برای کافران عذاب رجعت است و منظور از عذاب بزرگتر عذاب روز قیامت است.[6]
در روایت دیگری از امام صادق آمده است که منظور از عذاب نزدیکتر که بر سر کافران فرود میآید وجود مقدس امیرالمؤمنین «علیهالسلام» است.[7]
در تفسیر قمی آمده: منظور از «لعلهم یرجعون» این است که شاید در رجعت بازگردند تا عذاب شوند.[8]
چون رجعت برای عذاب آنهاست، دیگر باب توبه برایشان گشوده نمیشود. آنها در زندگی قبلی خود فرصت توبه داشتهاند ولی در این زندگی دیگر نگاه رحمانی خداوند را متوجه خویشتن نمیبینند.
4. قل یوم الفتح لا ینفع الذین کفروا إیمانهم و لا هم یُنظرون .[9]
بگو: روز فتح و پیروزى [حتمى مؤمنان] کسانى که کفر ورزیدهاند، نه ایمان آوردنشان سودشان دهد و نه به آنان مهلت داده مىشود.
علی بن ابراهیم قمی میگوید: این آیه در مورد رجعت است.[10]
[1] . تکاثر 3و 4. [2] . بحارالأنوار ج : 53 ص : 120 [3] . طور 47. [4] . بحارالأنوار ج : 24 ص : 229 / بحارالأنوار، ج53، ص103 [5] . سجده 21. [6] . بحارالأنوار، ج53، ص24 [7] . أَبِی عَبْدِ اللَّهِ «علیهالسلام» قَالَ: «الْعَذَابُ الْأَدْنَى»، دَابَّةُ الْأَرْضِ. [8] . بحارالأنوار، ج53، ص56 [9] . سجده 29.
در تفسیر المیزان چنین آمده است: بعضى از مفسرین آیه را به فتح در جنگ بدر تفسیر کردهاند، چون در آن روز مشرکین که کشته شدند، از ایمان، بعد از کشته شدن خود بهرهمند نگشتند. و بعضى از مفسرین آیه را به فتح مکه تفسیر کردهاند، ولى جوابى که در آیه آمده با آن نمىسازد، چون در جواب فرمود: بگو روز فتح، دیگر ایمان آوردن کفار سودى به حالشان ندارد، و دیگر مهلت داده نمىشوند، و حال آنکه اگر کافرى در روز فتح مکه ایمان مىآورد، ایمانش سود داشت. . . . ممکن هم هست که مراد از فتح، قضاى ما بین رسول خدا «صلیاللهعلیهواله» و امت باشد، که در آخر الزمان … عملى مىشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
رجعت برخی از مؤمنین به دنیا

رجعت مؤمن آل فرعون به دنیا
در جلسهی مشورتی فرعون هنگامی که به کشتن حضرت موسی «علیهالسلام» و همهی مردانیکه به او ایمان آوردند رأی داده شد، یکی از خویشان فرعون به نام حزقیل (که بعدها به عنوان مؤمن آل فرعون معروف گردید) که ایمان محکم و پابرجایی به حضرت موسی داشت و ایمان خود را مکتوم نگه داشته بود مطالب حکیمانهای گفت که به کلی رأی حاظرین در مجلس را دگرگون ساخت. مطالب حکیمانهی او را خداوند متعال در سورهی غافر آیههای 28 تا 44 آورده است.
رجعت پانزده نفر از قوم موسی «علیهالسلام » به دنیا
«وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ».[1]
و جماعتى از قوم موسى هستند که به دین حق هدایت کنند و به آن دین حکم و دادگرى نمایند.
امام صادق «علیهالسلام» میفرماید: پانزده نفر از امّت موسی که قرآن از آنها خبر داده است به دنیا برمیگردند.[2]
رجعت اصحاب کهف به دنیا
این هفت نفر در روز اوّل ظهور رجعت خواهند کرد و در کنار حضرت بقیت الله خواهند بود.[3]
رجعت «سلمان فارسی»، «ابو دجاجهی انصاری»، «مقداد» و «مالک اشتر».
این مؤمنین در دوران ظهور حضرت رجعت کرده و از یاوران حضرت میباشند و بر مردم حکومت خواهند کرد. [4]
رجعت مفضل بن عمر
امام صادق «علیهالسلام» به مفضل که شاگردی وارسته و فقهیی شایسته بود فرمودند: ای مفضل تو و 44 مرد با قائم ما محشور میشوید. تو در جانب راست قائم هستی و مردم را امر و نهی خواهی کرد.[5]
رجعت حمران بن أعیُن
او برادر زادهی «زرار? بن أعین میباشد و از شخصیتهای کم نظیر در میان یاران امام باقر «علیهالسلام» بود که جزو یاران حضرت ولی عصر است.
[1] . اعراف 159. [2] . بحار الأنوار، ج53 ص90 [3] . بحارالأنوار، ج52، ص346 [4] . بحارالأنوار، ج52، ص346 / بحارالأنوار، ج53، ص90 و91 [5] . دلائلالإمامة، ص248.
بسم الله الرحمن الرحیم
رجعت یوشع بن نون «علیهالسلام» به دنیا
یوشع بن نون ، وصی حضرت موسی «علیهالسلام» بود.
از امام صادق «علیهالسلام» روایت شده که جناب یوشع بن نون بعد از حضرت موسی «علیهالسلام» مصیبتهای بسیار دید. به خصوص از سه نفر از طواغیت بنی اسرائیل، چون آن سه تن به هلاکت رسیدند کار او قوّت گرفت آنگاه دو تن از منافقان زوجهی حضرت موسی «علیهالسلام» را با خود هم فکر کردند و با صد هزار نفر به جنگ با یوشع بن نون پرداختند. جنگ سختی در گرفت و سرانجام سپاه صد هزار نفری شکست خورد و بقیهی سپاه پا به فرار گذاشتند ویوشع بن نون بر آنها پیروز شد. دختر شعیب پیامبر که همسر موسی بود اسیر شد. او را به خدمت جناب یوشع بردند. حضرت یوشع به او فرمود من تو را در دنیا عفو کردم تا در آخرت حضرت موسی را ملاقات نمایم و از تو به او شکایت کنم و به او بگویم که تو و قوم تو با من چه کردید. [1]
رحلت یوشع «علیهالسلام» نیز در شب 21 از ماه مبارک رمضان انفاق افتاد چنانکه امام حسن مجتبی «علیهالسلام» در روز شهادت پدر خود در خطبهای بیان فرمود.[2]