مهمترین عامل ایجاد فتنهی فردی «محبت دنیا» است.
امام علی (علیهالسلام) میفرماید: «الوَلَهُ بالدنیا أعظمُ فتنه». شیفتهگی به دنیا بزرگترین فتنه است. با بررسی روایت اهل بیت (علیهمالسلام) در مورد دنیا، متوجه میشویم که این روایات به دو گروه تقسیم میشوند.
1. روایاتی که در مدح دنیاست. 2. روایاتی که در مذمت دنیاست.
در بدو امر ممکن است گمان کنیم این دو گروه روایت با یکدیگر متعارض هستند، امّا با دقّت بیشتر متوجه میشویم که نه تنها این دو دسته روایت تعارضی با یکدیگر ندارند، بلکه هر دو در جای خود کاملاً صحیح هستند. علّت آن هم این است که دنیا دو چهره دارد و هر کدام از این دو دسته ناظر به یک چهرهی از دنیا میباشند.
مقدّمه: از همان وقتی که خداوند، حضرت آدم ابوالبشر (علیهالسلام) را خلق کرد بنا بر این بود که انسان در زمین جای گیرد و در زمین زندگی کند. چرا که خداوند قبل از خلقت آدم وقتی که ملائکه را از امر خلقت او آگاه کرد به آنها فرمود من میخواهم در روی زمین خلیفه قرار دهم. (إنّی جاعُلٌ فی الأرضِ خَلیفَه…) همچنین بهشتی که حضرت آدم (علیهالسلام) در آن به طور موقت سکونت داشت بهشت واقعی نبوده است، زیرا هنوز کسی جهت سکونت وارد آن بهشت نشده و بعد از برپا شدن قیامت وارد آن خواهند شد. آن جایی که حضرت آدم (علیهالسلام) در آن سکونت داشته چون زیبایی بوده از آن جهت از آن تعبیر به جنت شده است. بنابراین حضرت آدم (علیهالسلام) از همان اوّل بنا نبود که در آن جا توطن دائمی داشته باشد بلکه باید وارد زمین میشد، منتهی دو نوع ورود و خروج داریم، یک بار با احترام میفرمایند: «از این جا تشریف ببرید به جای دیگر». که خروجی تکریمی است، و یک بار با تندی و عتاب کسی را جا به جا میکنند، به خاطر ترک اولایی که حضرت آدم (علیهالسلام) انجام داد خروجش از آن جنتّ به سوی زمین از نوع دوم بود.
چون بناست انسان به مقام منیع خلیف? اللّهی برسد، برای رسیدن به این مقام شامخ باید از کانال و راهرو زمین عبور کند. طول این راهرو بستگی به پیمانهی عمری است که برای هر کس مشخص شده است. خداوند جهت امتحان انسان در این مسیر فتنهها و ابتلاءاتی را در سر راه او قرار میدهد تا ببیند با آنها چگونه برخورد میکند. اگر به سلامتی از کنار آنها گذشت و دامن خود را آلوده به زنگار گناه نکرد، میتواند از جام شیرین خلیف? اللّهی بهرهمند شده و از نعمت الهی متنعّم گردد. به همین جهت در مدح دنیا فرمودهاند: «دنیا برای رسیدن به آخرت عجب کمک کار خوبی است!» و نیز فرمودهاند: «دنیا عجب خانهی خوبی است! منتهی برای کسی که آن را به عنوان محل سکونت دائمی خود برنگزیند و به آن دل بسته نشود»، «به وسیلهی دنیا آخرت به دست میآید». همچنین روایتی است که خیلی با آن آشنایی داریم. آن روایت این است که: «دنیا مزرعهی آخرت است».
کار در مزرعه سخت است امّا اشتیاق رسیدن به محصول، تحمل این سختی را برای کشاورز آسان و بلکه لذت بخش میکند. کسی هم که به دنیا به عنوان مزرعه بنگرد سختیها و ابتلاءات دنیایی برای او آسان میشود، چرا که میداند محصول آن را در آخرت برداشت خواهد کرد. اگر کشاورز فراموش کند که روزی محصول زمین خود را برداشت خواهد کرد، کار در زمین برایش غیر قابل تحمل خواهد شد و مدام لب به اعتراض و گلایه میگشاید. حال اگر دیدید کسی در دنیا جزع و فزع کرده و از دنیا شکایت میکند، بدانید که قبل از هر چیز آخرت را فراموش کرده است. روی همین اساس است که فرمودهاند: «دنیا را نفرین نکنید! چرا که در این صورت دنیا هم شما را نفرین خواهد کرد».
تا اینجا آنچه گفتیم در رابطه با چهرهی زیبای دنیا بود، امّا چهرهی زشت دنیا:
روایتی داریم که فرموده است: «أنَّ کُلَّ فِتْنَةٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْیَا؛ شروع هر فتنهای حبّ دنیاست». با توجه به مطالب مطرح شده معلوم است که چرا محبت به دنیا انسان را در فتنه میاندازد. در راهرو زندگی که انتهای آن به قیامت و معاد ختم میشود، اگر کسی انتهای راهرو را به فراموشی سپارد، و از یاد معاد غافل شود، لاجرم در دنیا توقف میکند و با متمرکز شدن در زیباییهای ظاهری دنیا آهسته آهسته شیفتهی آن میشود. کسی که آخرت را فراموش کند هر نوع کار زشتی را میتواند انجام دهد مخصوصاً این که این فراموشی ملازم است با محبت دنیا و کسی که محبت به دنیا پیدا کرد، برای نزدیکتر شدن به معشوقش حاضر است هر کاری را انجام دهد. صدام عاشق دنیا بود روی همین اساس برای اینکه به محبوب خود نزدیکتر شود حاضر شد صدها هزار نفر را قتل عام کند. حتی به ملت خود هم رحم نکند.
روی همین اساس است که امام المتقین امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «دنیا را رها کن! چرا که محبّت دنیا انسان را کور و کر و لال و ذلیل میکند». برخی از انسانها همانند فرزندی که آغوش مادر را رها نمیکند دو دسته به دنیا چسبیدهاند، اما نمیدانند که این دنیا همانند ماری سمّی است که هر کس به او نزدیک شده بدون زهر نگذاشته است. محّبت دنیا راههای ادراکی بشر را میبندد و نمیگذارد محبّ خود، آیات حق را ببیند، کلام حق را بشنود، حق را بر زبان جاری کند و در نهایت انسان را به ذلت و خواری هر دو دنیا میکشاند.
امور دیگری که از آنها به عنوان فتنه یاد شده است:
1. تعریف و تمجید دیگران. 2. خطای بسیار و کم شدن عمل.
3. شرب خمر. 4. حب زن نامحرم. 5. نگاه به نامحرم.
جواب: امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهج البلاغه میفرمایند: «کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ»[1]، در فتنهها همانند بچه شتر دو ساله باش که نه طاقت دارد به کسی سواری بدهد و نه پستانی دارد که از شیرش بدوشند. یعنی طوری برخورد کن که فتنه گران، در جان و مال تو طمع نکنند.
این معنای روایت. امّا حقیقت آن است که این روایت ناظر به زمانی است که جنگ و زد و خورد بین دو رئیس و پیشوای باطل باشد. نمونهی عینی آن فتنهی بنی امیّه و بنی عبّاس است. در آن زمان «ابوسلمه» که از سران بنی عباس بود نامهای به محضر امام صادق (علیهالسلام) نوشت و به آن حضرت پیشنهاد داد تا بعد از پیروزی برای آن حضرت بیعت بگیرد و حکومت را به خاندان عصمت و طهارت بازگرداند. امام صادق (علیهالسلام) که از ماهیت آن فتنه با خبر بود فرمود: «ما أنتَ مِن رِجالی و لا الزَّمانُ زَمانی؛ نه تو از شیعیان و داعیان من هستی و نه زمان، زمان من است!» از جواب حضرت مشخص میشود که ابوسلمه قصد استفادهی ابزاری از نام امام را داشت تا پایههای حکومت بنی عباس را محکمتر کند.
پس روایت حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مربوط به زمانی میشود که در دو طرف میدان نبرد اهل باطل ایستاده باشند. البته با توجه به اطلاق روایت، معنای بهتری هم میتوان برای روایت داشت و آن این است که «در همهی فتهها ـ چه زمانی که هر دو طرف از اهل باطل باشند و چه زمانی که فقط یک طرف از فتنه اهل باطلند ـ به گونهای رفتار کن که اهل باطل نتوانند از تو سوء استفاده کنند».
پر واضح است هنگامی که در یک طرف از جبهه، اهل حق باشند دفاع از حق واجب است و گناه کنار کشیدن و بی طرف ماندن، کمتر از گناه شرکت در جبههی باطل نیست.
اصولاً ما حقّی داریم و باطلی، و راه دیگری میان آن دو نداریم که نه در جانب حق باشد و نه در جانب باطل. اگر کسی در جبههی حق قرار نگرید لاجرم در جبههی باطل است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهواله) فرمود: «مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛[2] هر کس شب را به صبح رساند و اهتمام به امور مسلمین نداشته باشد از آنها نیست و کسی که ندای مسلمانی را بشنود که از او در برابر ظلمی تقاضی کمک دارد و او را یاری نکند در زمرهی مسلمین نمیباشد».
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهواله) فرمودند: اگر مسلمانی در برابر ظلم از شخصی کمک بطلبد و آن شخص او را یاری نکند مسلمان نیست. حال اگر روزی جبههی باطل در برابر خود اسلام قرار گرفته باشد و در عین حال برخی ساکت نشسته و از دین خدا حمایت نکنند آیا میتوان به این افراد مسلمان گفت؟!
روی همین اساس است که میگوییم در محرم سال 61 همهی کسانی که از حرکت امام حسین (علیهالسلام) و موضوع محاصره شدن آن حضرت با خبر شدند و خود را کنار کشیدند، در واقع با سکوت خود جبههی باطل را تقویت کرده و در کشته شدن امام (علیهالسلام) سهیم شدند.
اگر کسی با امام حسین (علیهالسلام) نباشد دیگر چه فرقی میکند که در کجاست؟ در سر سفرهی شراب باشد یا پای سجادهی نماز!
اگر هم امروزه کسی حسین زمان و ولی فقیه را تنها بگذارد در محضر الهی هیچ حجتّی نخواهد داشت و نمیتواند خود را در زمرهی مسلمانان محسوب کند.
فتنهی اجتماعی بنی امیّه از منظر امام علی (علیهالسلام )
(نهج البلاغه خطبهی93 و در برخی دیگر از ترجمهها خطبهی92)
قال علی (علیهالسلام ):… أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بعد از خاتمهی جنگ نهروان فرمودند: ای مردم! من چشم فتنه را کور کردم و غیر از من کسی بر دفع آن فتنه و فساد جرأت نداشت.
مردم از قتال اهل قبله وحشت داشتند و مردّد بودند که آیا مقابل آنها شمشیر بکشند یا نه؟ در جنگ جمل، در یک طرف امام علی(علیهالسلام) بود و در طرف دیگر عایشه همسر پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) و زبیر رزمندهی زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله !
در جنگ نهروان هم مردم در مقابل خوارج قرار گرفته بودند. خوارج کسانی بودند که از اسلام فهم نادرستی داشته، تعصّبات قبیلهای آنها را کور کرده بود. در میان این گروه نادان، افرادی بودند که از کثرت سجده پیشانیهایشان پینه بسته بود. در شبی که بنا بود امام علی(علیهالسلام)فردای آن روز با آنها نبرد کند، شخصی در کنار آن حضرت حرکت میکرد. در این هنگام صدای قرائت قرآن یکی از خوارج را شنید. او با ترس و تعجّب خطاب به حضرت عرض کرد: «آیا فردا میخواهیم مقابل این گروه شمشیر بکشیم»؟! به همین دلیل است که شخصی مثل «احنف بن قیس» و عدّهای دیگر از جنگ کناره گیری کرده، به گوشهای خزیدند.
آری نبرد با اصحاب جمل و خوارج نهروان، کار سادهای نبود. لذا حضرت فرمود: «بجز من کسی جرأت نداشت چشم این فتنه را کور کند». از همین مطلب میتوان نتیجه گرفت که برخی از فتنهها آنقدر تیره و کور کننده هستند که بصیرتی علوی و شجاعتی حیدری لازم دارد تا مقابل آن ایستادگی شود. امّا با وجود این مطلب، حضرت مردم را از فتنهای قویتر میترسانند و آن فتنهی بنی امیّه است.
… أَلا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُهَا. آگاه باشید که به نظر من ترسناکترین فتنهها برای شما، فتنهی بنی امیه است. پس آن فتنهای کور و تاریک است. حکومت آن، همه جا را فرا گیرد و بلا و سختی آن مخصوص شیعیان و پرهیزکاران است.
ویژگی بارز فتنهی بنی امیّه این بود که با برنامه ریزی منظم، با نام دین علیه دین ایستادند و مردم را در سرگردانی عجیبی انداختند. فتنهی جمل و نهروان هم با نام دین و بازیچه قرار دادن مقدّسات دینی بود، امّا چون ریشه دار نبوده و برنامه ریزی خاصی نداشت زودتر شناخته شد. امّا در فتنهی بنی امیه تئوریسینی همچون «عمرو عاص» صحنه گردان فضای فکری جامعه بود و با افکار التقاطی و فریبندهی خود توانست جریان نهروان را به نفع حزب خود به پایان رساند و توجه مردم را از حکومت امام عادل به سوی حکومت امام فاجر سوق دهد. او با استفادهی ابزاری و هنرمندانه از نام دین، دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند و در آخرین روزهای جنگ که رو به اضمحلال بودند، در میان لشکر امیرالمؤمنین(علیهالسلام) فتنه انگیزی کرده و آنها را به دستههای مختلف تقسیم کند و در نهایت جنگ را به نفع خود به پایان رساند. امروزه هم فتنه انگیزان از نام دین استفادهی ابزاری میکنند و خود را پیرور مقدّسات و شخصیتهای دینی و مقبول جامعه میدانند تا شاید بتوانند با حیلهگری و غبار آلود کردن فضا مردم را دچار تردید کنند.
وَ أَصَابَ الْبَلاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا. هر کس در آن فتنهها بینا باشد و به کارهای زشت آنها اعتراض نماید، دچار بلا و سختی میگردد، و هر کس نابینا بوده و به کارهای زشت آنها اعتراضی نکند، از بلا رهایی مییابد و در رفاه و آسایش است.
این بلا، بلایی ممدوح و مقدّس است. انسان آزاده و خدا محور همواره در برابر ظلم و طغیان فاسدان ایستادگی کرده و سکوت را بر خود نمیپسندد. روی همین اساس بود که ظالمان و حاکمان جور نتوانستند هیچ یک از یازده امام معصوم (علیهمالسلام) را تحمّل کنند و آنها را به شهادت رساندند.
اگر امام حسین (علیهالسلام) از اسلام فقط به نماز و روزه و حج و امثال آن اکتفا میکرد، و اگر یزید زمان، از وجود آن حضرت جهت تاج و تخت خود احساس خطر نمیکرد، هرگز واقعهی عاشورا رخ نمیداد.
اگر ائمهی معصومین (علیهمالسلام) ، اسلام را فقط در نماز و روزه و حج و امثال آن میدانستند، خلفای اموی و عبّاسی هرگز به آنها آسیبی نمیرساندند، چرا که خلفای اموی و عبّاسی هم به ظاهر نماز میخواندند و در مراسم حج شرکت میکردند. حقیقت مطلب این است که اموری که برشمردیم شرط لازم اسلام است ولی شرط کافی نیست. یکی دیگر از مبانی اسلام، روحیهی ظلم ستیزی و مبارزه با فتنه و فساد است، دیگر مبنا از مبانی اسلام ناب، تشکیل حکومت عدل الهی است (وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین) [قصص5].
پس اسلام مبانی مشخصی دارد که ستمگران و فتنهگران همواره از آن در هراسند و هر کس در مسیر واقعی اسلام حرکت کند، در فتنهها سیلی خواهد خورد و به مصیبت و اندوه گرفتار خواهد آمد. شاهد این مطلب هم فرمایش حضرت امیر (علیهالسلام) است که فرمود: «خَصَّت بلیَّتُها». یعنی بلای آن فتنه، مخصوص شیعیان و پرهیزکاران است.
با توجه به مطلبی که گذشت، به خوبی در مییابیم کسانی که در اینگونه فتنهها با آرامش و راحتی زندگی کرده و آسیبی نمیبینند، کسانی هستند که ظالمان و مفسدان از ناحیهی آنها احساس خطر نمیکنند و خاصیّتی در دفاع از دین و احیای کلمهی حق در آنها نمیبینند!
وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَکُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی. سوگند به خدا بعد از من بنی امیّه برای شما زمامداران بدی خواهند بود.
… لا یَزَالُونَ بِکُمْ حَتَّى لا یَتْرُکُوا مِنْکُمْ إِلاَّ نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ. همواره بلا و تسلط آنها بر شماست تا از شما کسی را باقی نگذارند مگر اینکه یا برای آنها سود داشته باشد و یا لا اقل برای آنها ضرر نداشته باشد.
… تَرِدُ عَلَیْکُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِیَّةً وَ قِطَعاً جَاهِلِیَّةً. فتنه و فساد ایشان بد منظر و ترسناک و به رویهی مردم زمان جاهلیت ـ که به قتل و غارت و بیعفتی عادت کرده بودند ـ بر شما وارد میگردد.
فتنههای زمان ما هم از این توصیف بهرههایی دارند. این فتنهگران سعی بر آن دارند تا مردم را به دوران جاهلیت و طاغوت برده، از اسلام دور کنند. این فتنهها آنقدر بد منظر و ترسناک هستند که حتی با نمادهای مترقّی اسلامی هم به مبارزه بر خواسته، به شیوهی مردم جاهلی و دور از اسلام، آنها را نماد عقب ماندگی میدانند.
لَیْسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لا عَلَمٌ یُرَى. در آن فتنه علامتی از هدایت و نشانهای که راه حق با آن دیده شود وجود ندارد.
نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ. ما اهل بیت از آن فتنه نجات مییابیم.
منظور آن حضرت از نجات در فتنه، این نیست که آسیبی به شئون مادّی آنها نمیرسد؛ چرا که خود آن حضرت در این خطبه فرمودند «هر کس در این فتنه بصیرت داشته باشد به بلای آن مبتلا میشود» و در جای دیگر فرمودند: «بلای آن دامنگیر خوبان میشود». منظور حضرت این است که، آنها گذشته از تحمّل ضررهای دنیوی این فتنه، هرگز ضرر در اخروی گرفتار نگشته، به گناه و معصیت دچار نمیشوند؛ چرا که همواره وظیفهی خود را در قبال تبرّی جستن از ظلم و عمل به دین خدا عمل خواهند کرد و بدون جهت هم سکوت نمیکنند.
وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاةٍ. و در آن اوقات نمیتوانیم آشکارا کسی را به حق دعوت کنیم.
فتنهی بنی امیّه چنان فراگیر و مخوف است که گاهی اوقات امام معصوم علیهالسلام اگر بخواهد و در بخشی از مصادیق آشکارا روشنگری کند، جان شیعیان در معرض خطر قرار میگیرد و دشمن نسبت به آنها جریتر میشود. روی همین اساس است که گاهی ائمه (علیهمالسلام) تقیّه میکردند. البته در مجالس خصوصی خود و نزد یاران نزدیک دعوت به حق داشتند امّا این دعوت در برخی موارد علنی نمیشد. مردم زیرک هم برخی از سخنان امام را از طریق شاگردان و نزدیکان قابل اعتماد معصومین دریافت میکردند. نکتهای که در این فقره از کلام حضرت قابل توجه میباشد این است که رهبر جامعه به دلیل محذوریتهایی که دارد، گاه نمیتواند همهی حرفها را به صراحت بر زبان جاری کند؛ چرا که مفسدهی گفتن برخی از سخنان، بیشتر از مفسدهی نگفتن است. در چنین مواردی بصیرت مردم میتواند راهگشای امور باشد. اگر مردم راه را گم نکنند میتوانند با حضور در صحنه و پشت گرمی برای رهبر عادل، فضا را از تیرگی بیرون آورده و شفافتر کنند.
در بحث ولایت فقیه توجه به این مطلب ضروری به نظر میرسد که میان «پشت سر ولایت فقیه سنگر گرفتن» با «پشت سر ولایت فقیه بودن» فرق، بسیار است. ما باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم، امّا جلو ایشان بایستیم و تیرهای زهر آلود دشمن را به جان خود خریدار شویم. عدّهای به بهانهی تبعیت از رهبری پشت سر ایشان قرار میگیرند و اجازه میدهند تیرهای کینهی دشمن به شخص رهبری اصابت کند. آنگاه بعد از اصابت تیرها ادعا میکنند که حامی رهبر هستند! افشای برخی از جریانها از سوی رهبری ممکن است هزینهی سنگینی را به جامعه تحمیل کند امّا افشای همین جریانها از سوی دیگر خواص و تودهی مردم، کمترین هزینه را به بار میآورد. لذا سکوت مردم و علی الخصوص خواص جامعه در برابر فتنهها آن هم به این بهانه که رهبر سکوت کرده است امری مردود و ناپسند میباشد.
… فَعِنْدَ ذَلِکَ تَوَدُّ قُرَیْشٌ بِالدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لَوْ یَرَوْنَنِی مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْیَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا یُعْطُونِیهِ. (وقتی که دولت بنی امیّه با ذلّت و خواری منهدم شده و بنی عبّاس جای آنها را گرفتند) قریش آرزو دارند که دنیا و آنچه در آن هست بدهند و به جای آن یکبار مرا ببینند هر چند به قدر کشتن شتری باشد تا از ایشان پذیرا باشم آنچه (حکومت) را که امروز بعضی از آن را خواستارم و به من نمیدهند.
اگر مردم جامعهی اسلامی بی لیاقتی به خرج داده، از حکومت اسلامی و ولایی دفاع نکنند، روزی خواهد رسید که بدکاران و ظالمان بر جان و مال و ناموس آنها مسلط شده و در آن هنگام است که آرزو میکنند «ای کاش برای ساعتی هم شده حکومت ولایی را دوباره ببینند و از عزّتی که در سایهی آن داشتند بهرهمند گردند!». امّا آن روز دیگر خیلی دیر شده و آب رفته دیگر به راحتی به جوی باز نمیگردد.
مردم زمان ما به مراتب بهتر و با بصیرتتر از مردم زمان حضرت امیر (علیهالسلام) هستند. مردم آن زمان آنقدر بی لیاقت بودند که شخصیّتی چون امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آنها را پیشاپیش از وقوع فتنهای عظیم میترساند و حتی میفرماید «اگر از خصوصیات و نامهای آنها هم بپرسید به شما خواهم گفت»، امّا آنها این سخنان را شنیدند و در عین حال نتوانستند حکومت ولایی را حفظ کنند و آن را دو دسته در اختیار بنی امیّه قرار دادند. ولی مردم زمان ما با دقّت و بصیرت بر فتنهها فائق آمده و حاضرند از آبرو و حتی جان خود هم بگذرند تا خدشهای به حکومت ولایی فقیه عادل زمان خود وارد نشود، و کشور اسلامی را در اختیار مفسدین و فتنهگران زمان قرار ندهند.
http://www.yazdfarda.com/news/21609.html
… ادامه از مطلب قبلی.
بسم الله الرحمن الرحیم 
* گام چهارم: این افراد در گام بعدی سعی کردند تا ارزشهای اخلاقی و انسانی را هم از جامعه باز ستانند و با خیال راحت جامعه را از هرگونه ارزشهای دینی و اخلاقی تهی بینند و در نتیجه کشور پهناور اسلامی را در اختیار چکمه پوشان آمریکایی قرار دهند.
سعی در زیر سؤال بردن حجاب بانوان.
اگر این حجاب مانع حضور زن و بروز شخصیّت او شود قطعاً مضرّ است مهم این نیست که زنان حجاب داشته باشند مهم این است که بتوانند در عرصههای مختلف حضور یابند! (سید محمد خاتمی، روزنامهی همبستگی، 16/08/79)
مظاهر دینی مثل حجاب و حیای زن، نماد عقب افتادگی است! (نوشین احمدی، ماهنامهی جامعهی سالم، تیرماه 1377)
حجاب برای حفظ عفت نیست. حفظ عفت در هر زمانی روش خود را دارد. یعنی میتوان بدون حجاب هم حفظ عفت کرد! (عبد الکریم سروش، ماهانهی زنان، ش59، ص33، دیماه 1377)
من با حجاب زن در تمام صحنههای فیلم مخالفم! (کاوه نیلی، ماهنامهی فیلم و سینما، ش56، ص35، بهمن ماه 1378)
قرآن بد حجابی و بی عفتی را جرم نمیداند! (فرهاد بهبهانی، روزنامهی نشاط، ص3، 17/03/78)
سعی در تهی کردن جامعه از غیرت و عفت:
نظریهی غیرت دینی ویران کنندهی اندیشه و فرهنگ و تمدّن است! (عطاء الله مهاجرانی، آریا، 16/01/79)
رقص را نباید ناپسند دانست! (عطاء الله مهاجرانی، روزنامهی نشاط، 01/06/78)
زنی که با هوو یا معشوقهی همسرش میسازد عفیف و ستودنی به شمار میرود، ولی چرا اگر مردی معشوق زن خود را تحمل کند، بی غیرت قلمداد میشود؟! (سیمین بهبهانی، روزنامهی زن، 24/12/77)
در امور جنسی و هم جنس بازی باید تساهل و تسامح داشت این امور (همجنس بازی) مردود است، ولی نباید ممنوع باشد! (لشک کولاکوفسکی، روزنامهی صبح امروز، ص8، 12/08/78)
تنها راه چاره برای حل مشکل فرهنگی در جامعه بیاعتنایی به همهی ارزشهاست چون در خارج از کشور روابط غیر اخلاقی خارج از محدودهی زناشویی و همجنس بازی امری عادی شمرده میشود و کسی هم به آن اعتراض نمیکند! (عزت الله فولادوند، ماهنامهی کیان، بهمن ماه 1377)
به خدا عاشق شدن گناهی ندارد. بگذارید دختران در مدارس عاشق شوند!!! و آمادهی زندگی و عشق و ازدواج شوند. یک مشت دختر افسرده و پسر عقدهای تحویل ندهید. شما را به خدا همهی نسلها را خراب نکنید. لااقل این نسل را خراب نکنید. رابطهی دختر و پسر چه اشکالی دارد؟ ! (هفته نامهی ایران جوان، ش156، ص2، 05/01/78)
هنرمندان به فضای آمیخته با ابتذال نیاز دارند و در یک فضای پاکیزه شده هنرمندان از دل و دماغ میافتند! (بهروز افخمی، کیهان، 02/08/79)
حذف صحنههای جنسی از فیلمها مستند شرعی ندارد! (محمد جعفر هرندی، هفته نامهی آبان، ش112، ص7، 09/11/78)
تلاش در جهت جاهلی و غیر انسانی خواندن برخی از احکام و شعائر اسلامی.
اینکه پیامبر را «ابو القاسم» لقب دادهاند نه «ابو الفاطمه» حاکی از غلبهی فرهنگ جاهلی مردم سالاری است. (مرضیه آذر افزا، هفته نامهی پیام هاجر، ش286، ص8، 13/07/78)
حکم سابّ النبی و الأئم? قتل نیست، باید آن را تحمل کرد. مقابله به مثل هم درست نیست! (غلامرضا بهبهانی، روزنامهی آبان، ش95، 10/07/78)
اجرای احکام ارتداد با حقوق انسانی منافات دارد و دفاع از مقدسات هم محسوب نمیشود! (اکبر ثبوت، روزنامهی صبح امروز، ص2، 08/07/78)
تلاش در جهت ترویج ارزشهای دوران جاهلیت در جامعه.
ثواب سوت و کف کمتر از ثواب سینه زنی و عزاداری برای امام حسین نیست! (مدیر کل آموزش و پرورش استان مازندران، کیهان، اخبار ویژه، 10/03/79)
ما میخواهیم دوباره رقص و پایکوبی در میان مردم رواج پیدا کند. ما باید چهارشنبه سوری و همهی آئینهای ایران باستان را پاس بداریم! (محمد حسین درودیان، روزنامهی ایران، ص5، 24/12/78)
*گام پنجم: آنگاه در گام آخر جامعه را جهت خارج شدن از تحت ولایت الهی و سر سپردن به ولایت شیطان آماده کرده و خروج از دین را امری طبیعی و حقّ مسلم برای هر انسانی دانستند. آنها برای رسیدن به این هدف نهایی خود ابتدا دینهای دیگر را هم حق دانسته و جامعه را در مسیر هرج و مرج و بی انضباطی دینی قرار دادند و سپس سخن از ارتداد و خروج از دین به میان آوردند.
ترویج عقیدهی سخیف حقانیت ادیان دیگر در مقابل اسلام و بی بند و باری عقیدتی.
قرآن میگوید عیسی به دین خود، موسی به دین خود. (عماد الدین باقی، روزنامهی خرداد، ص6، 19/08/78)
قرآن میگوید پیروان ادیان دیگر هم رستگار میشوند و رستگاری مختص به اسلام نیست. (روزنامهی خرداد، ص6، 30/08/78)
تشویق مردم به ارتداد و خروج از دین.
حکم حرمت چاپ و فروش کتب ضالّه در حال حاضر بی معناست! (ابوالفضل موسویان، پیام هامون، ش26، ص6)
انسان میتواند دین خود را هر وقت دلش خواست تغییر بدهد و هر حکمی را که دلش خواست اجراء کند. فقط کافی است خدا را قبول داشته باشد! (روزنامهی ایران جوان، ش85، ص46)
ارتدار حق طبیعی هر انسان است و ادیان همگی بر حقند. (عبد الکریم سروش، ماهانهی کیان، فروردین ماه 1378)
نتیجهی این بدعتهای شوم
نتیجهی این بدعتهای خفت بار آن شد که گروهی از مردم ساده لوح ایمان و تقوای خود را از دست داده و بازیچهی دست ناپاک آنها شدند.
اگر میبینیم برخی به فساد اخلاقی خود افتخار کرده و به انسانهای پاک و مؤمن با دید حقارت مینگرند!
اگر میبینیم روابط نامشروع با نامحرم را حق مسلّم خود دانسته و به هر کس که آنها را از این کار منع کند همچون کسی مینگرند که ظلمی در حقّ آنها کرده باشد!
اگر میبینیم در شعارهایشان خطاب به متدینین میگویند: «حسین حسین شعارتان، قساوت افتخارتان»!
اگر میبینیم برخی برای جلب آراء مردم، اصول اخلاقی و انسانی انقلاب را زیر سؤال میبرند!
و اگر میبینیم برخی از جوانها به جای الگو قرار دادن اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) به جامعهی غرب و مدلهای روز آن جامعه اقتدا میکنند!
همه و همه نتیجهی سالها بدعت گذاری و دروغ پردازی در دین خداست.
ادامه دارد …
http://www.yazdfarda.com/news/21608.html
… ادامه از مطلب قبلی.
بسم الله الرحمن الرحیم

* گام دوم: این بدعت گذاران در گام دوم برای این که بتوانند دین را از صحنهی فردی هم کنار بزنند و جامعه را از عطر خوش دین تهی کنند، هجمهی سنگینی را علیه احکام فقهی و عملی اسلام آغاز کردند. آنها از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهواله) و دیگر معصومین (علیهمالسلام) شروع کرده و اسوه بودن آنها را با زبانهای مختلف زیر سؤال بردند. سپس وحی را خدشه دار کرده و قرآن را هم به انحاء مختلف زیر سؤال بردند. در نهایت تبعیت از دین را افیون ملتها و سبب عقب ماندگی جامعهی مسلمین دانستند.
نفی اسوه بودن معصومین (علیهمالسلام) :
گفتار و رفتار فاطمه نمیتواند الگوی زنان ما باشد! (عبد الکریم سروش، مجلهی زنان، ش59، دی ماه 1378)
معصومین فقط در کلیات و اصول اسوه هستند نه در فروع و جزئیات. (محسن کدیور، ماهانهی کیان، بهمن ماه 1377)
ائمهی معصومین در بعد ظاهری و حکومت از خطا مصون نیستند! (عبد الکریم سروش، نشریهی کیان، شمارهی 44)
تفکر شیعی موجب انحطاط مملکت و مانع دمکراسی است. (غلامرضا سالار بهزادی، روزنامهی صبح امروز، ص8 ، 23/08/78)
نا کار آمد جلوه دادن احکام فقهی اسلام و عدم لزوم تبعیت از آن:
فتاوای فقیهان فقط برای خودشان حجّیت دارد! (محمد مجتهد شبستری، مجلهی بعثت، ش935، ص1و7، 03/06/77)
قوانین شرعی در مورد زنان ظالمانه است! (مهر انگیز کار، روزنامهی آزادگان، 07/11/78)
ایجاد خدشه در وحی:
وحی برای نسلهای بعد از پیامبر قابل فهم نیست چون کدهای مشترک زبانی به مرور زمان از بین میرود علامه بر اینکه وحی زبانی ناقص است! (احمد نراقی، هفته نامهی آبان، ش59، ص4، 11/10/77)
زیر سؤال بردن قرآن کریم:
اینکه آیا منظور از وحی همین قرآن است جای بحث دارد؟! و اینکه آیا در کتاب تحریفی حاصل نشده جای بحث است؟! آیا در طول زمان قرآن کم و زیاد نشده است؟! (یوسفی اشکوری، هفته نامهی پیام هاجر، ش29)
قرآن قابل نقد است! (حبیب الله پیمان، هفته نامهی هاجر، 13/09/78)
قرآن، قابل نقد عقلی و تجربی است! (حبیب الله پیمان، هفته نامهی هاجر، ص6، 23/09/78)
قصهی حضرت یوسف در قرآن کریم و مقاومت او در برابر زلیخا محال است درست باشد. (ح ـ م، تبریز، روزنامهی صبح امروز، خرداد ماه 1378)
قوانین شرعی در قرآن در مورد زنان ظالمانه است! (مهر انگیز کار، روزنامهی عصر آزادگان، 07/11/78)
معرفی دین به عنوان عامل عقب ماندگی ملتها :
دین نه تنها افیون تودهها علاوه بر آن افیون حکومتهاست، زیرا هم باعث فریب مردم میشود و هم فریب حکومتها! (هاشم آغاجری، کیهان، 29/05/79)
* گام سوم: دجالهای زمان در گام سوم بعد از تهی کردن جامعه از اعتقادات دینی، در صدد گرفتن تنها سلاح دفاعی مسلمین ـ که همان فرهنگ جهاد و شهادت و روحیهی ظلم ستیزی و تن به مذلت ندادن است ـ بر آمدند. برای این کار ابتدا از سیرهی پیامبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآله) و دیگر معصومین (علیهمالسلام) شروع کرده و با معیوب دانستن آن، فرهنگ ظلم ستیزی و جهاد و شهادت را مورد هجمهی سنگین خود قرار دادند.
زیر سؤال بردن فرهنگ ظلم ستیزی اهل بیت (علیهمالسلام).
اگر در جنگهای احد ـ خندق ـ بدر ـ صفین ـ پیامبر و امیرالمؤمنین کفار را نمیکشتند واقعهی کربلا به وجود نمیآمد! (روزنامهی همشهری، 31/02/1378)
با قیام امام حسین در آغاز سال 61 هجری امید برای اصلاح سامان سیاسی جامعه در سطح کلان آن نیز بر باد رفت! (روزنامهی بهار، شمارهی صفر، 19/02/79)
معاویه گفته بود امام حسین را نکشید و یزید هم فرمان کتبی مبنی بر کشتن حسین نداده بود و در تاریخ هم هیچ سندی وجود ندارد که یزید فرمان قتل امام حسین را داده باشد! (لطف الله میثمی، هفته نامهی هاجر، ص12، 23/01/79)
جهاد در جایی معنی دارد که مجاهد مطمئن باشد پیروز میشود وگرنه چنین جهادی بیمعناست! (محمد تقی فاضل میبدی، روزنامهی نشاط، اردیبهشت ماه 1378)
مذموم شمردن فرهنگ جهاد و شهادت.
فرهنگ شهادت خشونت آفرین است! (عبد الکریم سروش، روزنامهی نشاط، ص6، 12/03/78)
هر گونه خشونتی از ساحت مقدّس پیامبر اسلام به دور است! (عباس سلیمانی، روزنامهی خرداد، ص6، 07/07/78)
تقبیح روحیهی ظلم ستیزی ملّت غیور ایران.
امروز دیگر ملت ایران رابطه با امریکا را رابطهی گرگ و میش نمیداند! (روزنامهی جهان اسلام، ص2، 31/01/78)
اشغال لانهی جاسوسی امری عبث بود و زیانهای جبران ناپذیری برای مردم ایران به بار آورد! (ابراهیم یزدی، هفته نامهی آبان، ش49، ص6)
ایران باید از مواضع خود در مورد فلسطین عقب نشینی کند! (پرویز ورجاوند)
مخالفت با اسرائیل مبنای فقهی و حقوقی ندارد ـ زیرا اسرائیل اهل بغی نیست و کیان اسلام را هم به خطر نینداخته تا به این بهانه با او مبارزه کنیم ـ امروزه مسلمانان در اسرائیل به راحتی زندگی میکنند و اسرائیل هم با آنها جنگ ندارد! (محمد جعفر هرندی، هفته نامهی آبان، ش120، ص7، 20/01/79)
ادامه دارد . . .
قسمت چهارم: http://andiseh57.parsiblog.com/-1296556.htm
http://www.yazdfarda.com/news/21607.html
قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/-1290436.htm
بسم الله الرحمن الرحیم
عامل دوم فتنه، بدعت در احکام شرعی است «احکام تُبتَدَع»
مقدّمه: انگیزهی بدعت در دین خدا چیست؟
همواره در گسترهی تاریخ عدّهای بودهاند که سعی در بدعت گذاری در دین خدا داشته و عقاید یا کارهایی را به دروغ به دین خدا نسبت دادهاند. بدعت گذاران اساسا دین را قبول ندارند و از دین جز به عنوان نردبان ترقی و پیشرفت خود برداشت دیگری ندارند آنها تا وقتی با دین کنار میآیند که لطمهای به پیشرفت مادّی آنها نزند، اما وقتی دیدند راه آموزههای دینی در مسیری است که منافع شخصی آنها چنین راهی را برنمیتابد، خود را در سر یک دو راهی مهم میبینند. اگر بخواهند همچنان عوام فریبانه دم از دین بزنند، از دنیای خود میمانند، و اگر بخواهند به دنیا و ریاست خود بچسبند، در انظار عمومی متهّم به بی دینی میشوند. لذا برای حل این تعارض دست به تحریف دین زده و با بدعت گذاری، مسیر دین را به همان سویی میکشانند که اهداف دنیایی آنها قرار دارد. در این صورت به هر دو هدف خود خواهند رسید.
کلام امام علی (علیهالسلام) در رابطه با بدعت گذاران
قال علی (علیهالسلام) : إنَّ أَبْغَضَ الْخَلائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلانِ رَجُلٌ وَکَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِکَلامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْیِ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِه… . دشمن ترین خلایق در نزد خداوند دو گروه هستند، مردی که خداوند او را به سبب عصیان و نافرمانی به خود واگذاشته، پس از راه راست منحرف گردیده و به سخن بدعت آور و دعوت مردم به ضلالت و گمراهی دل داده است. پس این مرد سبب فتنه و فساد است برای کسی که به واسطهی او در فتنه واقع شده و گمراه است از راه کسی که پیش از او به راه راست رفته و گمراه کننده است کسانی را که در زنده بودن و بعد از مردنش از او پیروی میکنند. بار گناهان غیر خود را حمل کرده و در گرو گناه خویش هم میباشد. (اما گروه دوم)…
ذکر نمونه :
بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآله) عدّهای در این اندیشه بودند که با منحرف کردن خلافت از مسیر واقعی خود حکومت بر مسلمین را در دست گیرند. آنها میدانستند که با وجود تأکیدهای مکرر پیامبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآله) نمیتوانند پاسخگوی اذهان کنجکاو و کاوشگر مردم باشند. به همین دلیل برای توجیه خلافت خود و سرپوش گذاشتن بر انحراف از مسیر پیامبر، دست به دورغ پردازی و جعل حدیث زدند. آنها با استخدام عدّهای خود فروخته ـ همچون ابوهریره ـ توانستند هزاران روایت دروغین را به پیامبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآله) نسبت داده و بسیاری از احکام دین را از مسیر واقعی خود منحرف کنند. آنها حتّی امور منکری مثل استمال لهو و لعب را هم به پیامبر اکرم نسبت دادند تا بلکه سرپوشی بر فسادهای خود بگذارند.
بدعت گذاران فتنهگر، گاهی برای توجیه گذشتهی خود اقدام به بدعت گذاری میکنند و گاهی هم برای زمینه سازی در جهت منحرف کردن فضای فکری جامعه اقدام به این کار ننگین میکنند. در جامعهی اسلامی ما هم وقتی با فتنههای اجتماعی و سیاسی مواجه میشویم متوجه این امر میشویم که فتنهگران از سالها پیش زمینهی این فتنه را فراهم آورده، تا بتوانند با یارگیری از میان فریب خوردگان جامعه از آنها در جهت رسیدن به اهداف شوم خود استفاده کنند. از سالها قبل شاهد بودیم که به طور گسترده و سازماندهی شده سعی داشتند تا جامعه را در مسیر بی دینی سوق داده و مقدسات دینی را اموری ضد انسانی و غیر عقلی جلوه دهند. آنها توانستند در بستری که از دوم خرداد سال 1376 برای آنها ایجاد شد، با غبار آلوده کردن فضای جامعه بدعتهای شومی را در حوزههای اعتقادی و اخلاقی جامعه رواج دهند. از احکام فقهی و فرعی اسلام گرفته تا عقاید مسلّم دین. از توهین به روحانیت و مراجع تقلید گرفته تا توهین به معصومین و خدای متعال. از زیر سؤال قرار دادن دفاع مقدس گرفته تا انکار حقانیت امام حسین (علیهالسلام) و یارانش در کربلا. از زیر سؤال قرار دادن اصل نظام ولایت فقیه گرفته تا انکار حکومت و ولایت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) و علی (علیهالسلام). از زیر سؤال بردن حجاب بانوان گرفته تا سوق دادن جامعه به سوی بی عفتی و بی غیرتی. همه و همه بدعتهایی در دین خدا بود که جامعه را از ارزشهای دینی تهی کرده و به سوی دین گریزی و بلکه دین ستیزی سوق دهد.
بررسی کوتاهی داریم در روند بدعت گذاریهای سخیف در دین خدا و گرد و غبار آلود کردن فضای جامعه در بستری که از دوم خرداد سال 1376 تا اوایل سال 1384 برای معاندان اسلام و دین مهیا گردید.
* گام اوّل: بدعت گذاران و هتاکان، سعی کردند دین خدا را ابتدا از حوزهی اجتماعی خارج کنند. آنها برای رسیدن به این هدف، از ولایت خدا بر مردم و ولایت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) شروع کردند تا بتوانند اصل ولایت فقیه را هم پشت سر گذارده و بستری مناسب جهت قرار دادن حاکمیت جامعه در اختیار افرادی لائیک و بی دین فراهم آورند.
نفی ولایت خداوند در گفتار و پندار آنان:
امروز اگر خدا هم حرفی بزند و با عقل مردم منطبق نباشد نخواهند پذیرفت. امروز خدا هم در جامعه هیچ کاره است و همه کاره مردمند! (محسن کدیور، دانشکدهی فنی دانشگاه تهران، سال 1379)
مردم حق دارند به پیامبر و امام هم اعتراض کنند حتی به خدا هم میتوانند اعتراض کنند و خدا را فتنه گر بنامند! (محمد کاظم محمدی اصفهانی ـ روزنامهی ایران ـ 24/4/79)
حتی علیه خدا هم میتوان تظاهرات کرد! (ابراهیم اصغر زاده، کیهان اخبار ویژه، 06/02/77)
نفی ولایت الهی از معصومین (علیهمالسلام) :
ارادهی مردم همان ارادهی خداست و انتخاب مردم همان انتخاب خداست، لذا دموکراسی غربی با دین سازگار است! (فرامرز اشکوری، روزنامهی آبان، ش40، 07/06/77)
طراحان سقیفهی بنی صاعده گناهکار نیستند و کسی که آنها را مقصر بداند، تعصّب نا معقول است! (تقی رحمانی،روزنامهی فتح،ص3،تاریخ 17/1/79)
حضرت علی مشروعیت خود را از مردم گرفته همانطور که معاویه مشروعیت خود را از مردم گرفته است! (رجبعلی مزروعی، روزنامهی حریم، 23/11/78)
مبنای مشروعیت هر کاری رأی مردم است و قرائتی از اسلام درست است که همه چیز بر اساس رأی مردم باشد! (محمد رضا خاتمی، روزنامهی جمهوری اسلامی، 08/06/79)
اسلام در طول تاریخ نظام حکومتی نداشته و چنین چیزی اصلاً معقول هم نیست! (محمد مجتهد شبستری، هفته نامهی راه نو، ش91، ص18، 07/06/78)
از آیهی «اطیعوا الله و أطیعوا الرَّسول» هیچ حق حاکمیتی برای پیامبر و غیر آن فهمیده نمیشود! (محمد مجتهد شبستری، هفته نامهی آبان، ص4، 28/01/79)
دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد. (عبد الکریم سروش، روزنامهی صبح امروز، ص6، 09/03/78)
نفی ولایت از فقیه جامع الشرائط (ولایت فقیه)
ولایت فقیه همان دیکتاتوری است. (سید محمود برهانی، روزنامهی خرداد، ص11، 12/07/78)
جامعهای که ولایت فقیه در آن باشد انحصارگر و مستبد است. (ابراهیم یزدی، هفته نامهی هاجر، ش233، ص20، فروردین ماه 1377)
ولایت مطلقه معنا ندارد. فقیه ناظر است که اسلامیت نظام تضمین شود! (حسینعلی منتظری، ماهنامهی پیام هاجر، شهریور 1377)
ما تلاش میکنیم خمینی را به گونهای تفسیر کنیم که مخالف دموکراسی نباشد. (اکبر گنجی، کیهان، ص2، 24/01/79)
افکار امام خمینی روزی به موزه خواهد رفت و هیچکس نمیتواند از آن جلوگیری کند این یک تکامل تاریخی است! (اکبر گنجی، کیهان، ص2، 24/01/79)
مبانی و اصول آیت الله خمینی که متکی به فقه و سنت است دیگر کار آمد نیست! (یوسفی اشکوری، روزنامهی جهان اسلام، 11/03/78)
دین ـ تکلیف ـ اطاعت ـ ولایت فقیه و … با آزادی فردی و حقوق انسانی منافات دارد. حکومت دینی نباید از دین دفاع کند او صرفاً باید خواست مردم را اجراء کند! (حمید رضا جلایی پور، هفته نامهی آبان، ش61، 03/11/77)
ولایت منحصر در پیامبر بود و با رفتن او ولایت هم خاتمه پیدا کرد. ولایت بعد از پیامبر به کسی منتقل نشده است! (عبد الکریم سروش، ماهانهی کیان، بهمن ماه 1377)
حکومت از مقولهی دین و شرع جداست. من با حکومت فقهی و روحانی مخالفم! (یوسفی اشکوری، کیهان، 08/02/79)
جامعهی مدنی ولایت مطلقه نمیخواهد. حتی ولایت را نمیخواهد چه رسد به مطلقه. ما احتیاج به رهبر نداریم! (اکبر گنجی، هفته نامهی شما، 27/06/76)
رهبری فقط به درد اوّل انقلاب میخورد و اگر در دوران ثبات هم باشد موجب استبداد دینی خواهد بود! (سعید حجاریان، هفته نامهی مبین، ش339، 03/05/77)
در نهایت با نتیجه گیری از مقدمه چینیهای خود میگویند:
جهان مدرن دین را موهوم میداند و آن را از صحنهی اجتماع به حیطهی فردی عقب رانده است! (عبد الکریم سروش، ماهنامهی کیان، ش43، ص21، مردادماه 1377)
ادامه دارد . . .
قسمت سوم: http://andiseh57.parsiblog.com/-1296552.htm
http://www.yazdfarda.com/news/21606.html
قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/-1289902.htm
بسم الله الرحمن الرحیم
تبعیت از هوای نفس و بدعت در دین خدا، عامل ایجاد فتنهی اجتماعی:
الإمام علی (علیهالسلام) : إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالاً عَلَى غَیْرِ دِینِ اللهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى. حضرت میفرماید: همانا منشأ وقوع فتنهها و فسادها، پیروی از خواهشهای نفسانی و احکامی است که بر خلاف شرع صادر گردد، کتاب خدا با آن خواهشها و حکمها مخالف است و گروهی از مردم دیگران را بر خواهشها و حکمهای بر خلاف دین یاری و پیروی میکنند. پس اگر باطل با حق در هم نمیشد، راه حق بر خواهان آن پوشیده نمیگردید و اگر حق در میان باطل نهان نمیبود، دشمنان نمیتوانستند از آن بدگویی کنند، و لیکن چون قسمتی از حق و قسمتی از باطل فرا گرفته و در هم میگردد پس آنگاه شیطان بر دوستان خود تسطل پیدا میکند و کسانی که لطف خدا شامل حالشان گردیده است نجات یابند. (نهجالبلاغة خطبهی 50)
عامل اوّل فتنه، تبعیت از هوای نفس است. «اهواء تتبع»
نمونهی اوّل: زبیر
زبیر از شخصیتهایی بود که در برههای از زمان خوب درخشید تا جایی که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) از او به عنوان «منّا أهلَ البیت» یاد کرد. او سیف الإسلام بود و در زمان پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) آنچنان جانانه از دین خدا دفاع میکرد که بعد از جریان ننگین جمل وقتی شمشیرش را برای امام المتَّقین امیرالمؤمنین علیهالسلام آوردند فرمود: «این شمشیر چه غبارهای غمی را از چهرهی پیامبر نزدود؟!». زبیر از معدود افرادی بود که بعد از جریان غصب خلافت به نشانهی اعتراض در خانهی علی نشسته بود و تنها کسی بود که مقابل مهاجمان به خانهی فاطمه (سلاماللهعلیها) شمشیر کشید. او از انگشت شمار افردی بود که در مراسم تشییع جنازهی فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها شرکت کرد. اما همین زبیر آهسته آهسته به دام دنیا افتاد و از درون شیفتهی مال و شهوت گردیده بصیرت خود را از دست داد.
بخاری در نقل احوال زبیر میگوید: مالی را که عثمان به زبیر بن عوام هدیه داد بدین قرار بود: یازده خانه در مدینه، دو خانه در بصره، خانهای در کوفه، خانهای در مصر. او چهار زن داشت که بعد از برداشتن ثلث مال، سهم الإرث هر یک از زنها یک میلیون و دویست هزار سکه شد؛ و همهی مال او پنجاه میلیون و دویست هزار سکهی طلا بود. ابن الهائم میگوید: رقم درست این است که همهی مال او پنجاه و هفت میلیون و هشتصد هزار دینار بود.
زبیر دو بار با علی (علیهالسلام) بیعت کرد، یک بار در جریان غدیر خم و بار دیگر بعد از قتل عثمان. امّا ماهیت این دو بیعت کاملاً با یکدیگر متفاوت بود. او در غدیر خم به جهت رضای خدا و اطاعت از دستور پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) با آن امام بر حق بیعت کرد، اما در جریان قتل عثمان که مردم برای بیعت با علی (علیهالسلام) اجتماع کردند برای رسیدن به ریاست و دنیای بیشتر دست بیعت به سوی آن حضرت دراز کرد!
زبیر و رفیقش طلحه به گمان اینکه علی (علیه السلام) هم همانند عثمان، آنها را از بیت المال بی نصیب نمیگذارد و به گزاف به آنها مقام و منصب میدهد، به عنوان اوّلین نفر با آن حضرت بیعت کردند. آنها بعد از بیعت به خانههای خود رفته و در این اندیشه بودند که علی (علیهالسلام) امارت کدام سرزمین را به آنها خواهد داد. امام علی (علیهالسلام) استانداران و فرمانداران را مشخص کرد و با شناختی که از دورن پلید آن دو داشت کوچکترین اعتنایی به آن دو نکرد. بعد از این ماجرا هم بیت المال مسلمین را تقسیم کرد، اما به روشی که کاملاً متفاوت با روش گذشتگان بود! او بیت المال را بالسویه بین مردم تقسیم کرد تا جایی که سهم ارباب به اندازهی سهم غلام و سهم والی با اندازهی سهم رعیّت شد. زبیر با دیدن این پول اندک گویا توهینی را متوجه خویشتن دیده باشد با رفیق هم حزبیاش طلحه، شتابان و غضبناک روانهی بیت المال مسلمین شد که علی (علیهالسلام) در آنجا مشغول رسیدگی به امور کشور بود. هنگامی که آن دو وارد شده و زبان به گلایه و شکایت گشودند، آن حضرت شمع بیت المال را خاموش کرد. زبیر که گویا عصبانیتر شده بود با تعجّب گفت: آقا ما برای صحبت آمدهایم چرا شمع را خاموش کردید؟! حضرت فرمودند: دیدم صحبت شما، صحبتی شخصی است و این شمع هم شمع بیت المال است لذا جایز ندیدم که بیت المال را در مصارف شخصی استفاده کنم! حضرت با یک فوت آن دو را متوجه واقعیّت بزرگی کردند. آنها دیدند که علی اهل سازش نیست و نمیتوانند با او کنار آیند. اینجا بود که زبیر به یاد صحبت علی (علیهالسلام) در اویل انتخابش به عنوان خلیفه افتاد که فرموده بود: «به خدا قسم هر آنچه از بیت المال به تاراج بردهاید به بیت المال مسلمین باز میگردانم حتّی اگر آن را مهریهی زن خود کرده و یا با آن کنیز خریده باشد». زبیر گمان کرده بود که این حرفها شعار انتخاباتی است و حضرت کاری با او ندارد اما فهمید همهی دنیایش به خطر افتاده و تا دیر نشده باید کاری انجام دهد. روی همین اساس بود که به قصد کودتا و براندازی نظام علوی مدینه را ترک کرد. او در راه مکّه به عایشه برخورد که دل خوشی هم از عثمان نداشت و حتی مردم را با جملهی «او (عثمان) را بکشید» به قتلش تحریک کرده بود. عایشه وقتی از کشته شدن عثمان با خبر شده بود ابراز شادمانی کرده بود، امّا هنگامی که مردم علی (علیهالسلام) را به عنوان خلیفهی خود انتخاب کردهاند غضبناک گشته و در اندیشهی راهی بود تا لطمهای بر حکومت آن حضرت وارد کند. زبیر عایشه را دید و انگیزهی خود را با او در میان نهاد. عایشه هم با شادمانی قبول کرد تا در این نبرد همراه او باشد. آنها چون نمیتوانستند انگیزهی واقعی خود را به مردم بگویند خوانخواهی از عثمان را بهانهی حرکت ننگین خود کرده به سمت بصره حرکت کردند. آنها با استفادهی ابزاری از مقدّسات دینی و نام پیامبر اکرم مردم را فریفتهی تمنیات دنیوی و کینههای شیطانی خود کرده و فتنهی جمل را به راه انداختند.
بعد از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) عدّهای جاهل خلافت را از محور اصلی خود خارج کرده و دوباره در بیراههها و تعصّبات دوران جاهلیّت برگرداندند. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بعد از رسیدن به خلافتی که بعد از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) حق مسلمش بود عزم آن داشت تا انحراف گذشتگان را جبران کرده، جامعه را به مسیر اسلام ناب و محمّدی برگرداند. این بیعت میتوانست شروعی باشد تا دوباره کلمهی حق احیا شده و کلمهی باطل نابود شود. اما زبیر با فتنهانگیزی خود اوّلین کسی بود که به صورت گسترده در مقابل این حکومت ولایی قرار گرفت تا به معاویه هم جسارت بیشتری داده باشد که علم جنگ با با امام بر حق را در صفین به دست گیرد و به دنبالش خوارج در مقابل امام المتقین و یگانه هادی راه حق سفرهی دینداری بگسترند و با افسوس خوردن به حال اسلام آن حضرت را متهم به بی دینی کنند!!![1] آنها بابی را گشودند که نتیجهی آن از دست رفتن فرصت طلایی مسلمانان برای بهرهمندی از آموزههای اسلام ناب محمّدی و آسایش و رفاه در پرتو رهنمودهای اسلام بود. بسیاری از نیروی و توان حکومت امیرالمؤمنین در سرکوب کج اندیشان و منحرفان گذشت و دیگر مجالی به آن حضرت ندادند تا به مقصود حقیقی خود دست یابد. با شهادت آن حضرت معاویه حکومت را در دست گرفت و بعد از آن بود که مسلمین در غربت ماندند و جامعه محل تاخت و تاز جلادانی شد که به مردم جرأت نفس کشیدن هم نمیدادند.
در خصال شیخ صدوق از امام صادق (علیهالسلام) آمده است که آن حضرت فرمودند: «ما زال الزبیر منا أهل البیت حتى أدرک فرخه فنهاه عن رأیه» زبیر پیوسته از ما اهل بیت بود تا آنکه فرزندش [عبد الله] او را از راه رشد و هدایت به بیرون برد. (خصال شیخ صدوق. ج1، ص157، ح199)
آری! ثمرهی فتنه انگیزی زبیر، چیزی جز سست کردن حکومت عدل الهی نبود.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: إِیَّاکُمْ وَ أَوْلادَ الأَغْنِیَاءِ وَ الْمُلُوکِ الْمُرْدَ فَإِنَّ فِتْنَتَهُمْ أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعَذَارَى فِی خُدُورِهِنَّ. (الکافی، ج5، ص548)
وجود مقدّس پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) مردم را از فتنهی اولاد اغنیاء و اولاد ملوک (آقا زادهها) میترساند. ثروت و قدرت دو عنوان شاخص در فتنه انگیزی است. مردم دنیا دوست، که شیفتهی مطامع دنیایی هستند، بیش از هر چیز عاشق و دلبستهی ثروت و قدرت هستند. روی همین اساس است که مطیع چشم و گوش بستهی ثروتمندان و اهل قدرت هستند. زبیر هر دو ویژگی را داشت لذا با استفاده از ثروت سرشار خود و به ترغیب فرزندش عبد الله، مردم را فریفتهی هواهای نفسانی خود کرده و این فتنهی عظیم را به راه اندازد.
نمونهی دوم: سران واقفیه
در زمان امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) عدّهای بودند که شاگرد و معتمد امام (علیهالسلام) بوده و علاوه بر نقل حدیث از آن بزرگوار، وجوهات دریافتی از مردم را به امام علیهالسلام تحویل میدادند، اما برخی از این افراد بعد از شهادت امام موسی بن جعفر تن به ولایت آن حضرت نداده و از سران «واقفیه» شدند. علّت مخالفت این افراد تنها یک چیز بود و آن تبعیت از هوای نفس است. آنها وجوهات زیادی را در زمانی که امام در زندان به سر میبرد از مردم جمع آوری کرده و بعد از آن که خبر رسید جانشین بعد از موسی بن جعفر (علیهالسلام) علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است، در این اندیشه ماندند که اگر تن به ولایت آن حضرت بدهند وجوهات دریافتی از مردم را هم باید به آن حضرت برگردانند. آنها در تقابل میان دین و دنیا، دنیا را برگزیدند و با انکار ولایت آن بزرگوار از سران واقفیه شده و گناه انحراف عدهی زیادی را به دوش کشیدند. نکتهی قابل توجهی که در فتنهی جمل هم به آن شاره شد این است که سران واقفیه هرگز به مردم نمیگفتند علّت واقعی مخالفتشان با امام چیست! زیرا میدانستند که ماهیّت این تمرّد در نزد همگان محکوم است لذا با ادعاهای عوام پسند همچون این ادعا که امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) از دنیا نرفته و غایب شده است و به زودی ظهور خواهد کرد، مردم را با خود هم مسلک کردند. حکایت چهار نفر از سران واقفیه از این قرار است:
1. احمد بن ابی بشر سراج. او به خاطر ده هزار دینار، امام (علیهالسلام) را کنار گذاشت و نقل شده است که در زمان مرگش و بعد از آنکه پولها را خورده بود به دروغ خود اعتراف کرد.
2. علی بن ابی حمزهی بطائنی. نزد او سی هزار دینار بود که امام رضا (علیهالسلام) از او مطالبه کرد، لذا به طور کلی منکر امامت آن حضرت شد.
3. عثمان بن عیسی رواسی. به خاطر سی هزار دینار و شش کنیز، یکباره به همه چیز پشت کرد و منکر ولایت آن حضرت شده و گفت امام هفتم از دنیا نرفته بلکه غایب شده است و بعداً ظهور خواهد کرد.
4. زیاد بن مروان قندی. او هم هفتاد هزار دینار نزدش بود و برای اینکه پولها را به امام رضا (علیهالسلام) برنگرداند، به کلی منکر و امامت آن امام بزرگوار شد!
با توجه به این نمونهها مشخص شد که چگونه عدهای با تبعیت از هوای نفس فتنهانگیزی کرده و مسیر خود را از جادهی ولایت جدا میکنند. انقلاب اسلامی ایران هم از این امر مستثنی نیست. انقلاب اسلامی ایران با هدفی مقدّس که میتوان ریشهی آن را در غدیر سراغ گرفت پدید آمد و با محوریت ولایت فقیه به پیش میرود. در این مسیر عدّهای هم با انگیزههای مختلف وارد کاروان انقلاب شدند. انگیزهی برخی، مطابق با همان هدف انقلاب بود و انگیزهی برخی هم رسیدن به اهداف شخصی و گروهی بود. برخی از آنها با انقلاب رشد کردند و به اهداف شخصی خود هم رسیدند. گروه اوّل چون هدفشان در راستای هدف انقلاب است هیچ مشکلی با انقلاب پیدا نمیکنند و هر چه جلوتر میروند اثری از انحراف در رفتار و گفتارشان مشاهده نمیشود، امّا گروه دوم به مرور با انقلاب مشکل پیدا میکنند. علّت آن هم این است که آنها دغدغهی اسلام و مردم را ندارند، بلکه دغدغهی خود را دارند. دقیقا همانند کسانی که با پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) همراه شدند. در این همراهی انگیزهها متفاوت بود. برخی همچون «سلمان» و «ابوذر» و «مقداد» به جهت رضای خدا و بهرهمندی از چشمهی زلال دین با پیامبر همراه شدند و برخی دیگر به طمع رسیدن به قدرت و شهرت در کنار آن حضرت ایستادند. در این دوران مسئولی که به دنبال منافع شخصی خود بوده و حبّ دنیا سراسر وجودش را گرفته، هرگز نمیتواند با ساختارهای انقلاب هماهنگ باشد. این افراد بالأخره با انقلاب اصطکاک پیدا کرده و در این تقابل بعد از فتنه انگیزی و ایجاد زحمت برای مردم از مسیر نورانی انقلاب خارج میگردند. برخی چون بنی صدر خائن در همان اوایل انقلاب جدا شدند و برخی دیگر در اواسط راه و برخی هم بعدها جدا خواهند شد.
قسمت دوم: http://andiseh57.parsiblog.com/-1292099.htm
[1] . هر چند که هر یک از سه فتنه خود علل متفاوتی داشت، امّا خروج اهل جمل فتح بابی بود برای فتنههای آن دو گروه که نباید به سادگی از کنار آن گذشت.
http://www.yazdfarda.com/news/21605.html
بسم الله الرحمن الرحیم
فتنه و سنت الهی:
خداوند انسان را خلق کرد و نیروی بسیار عظیمی در نهان او به ودیعت نهاد تا بتواند به در قلّههای بلند خلیفه اللّهی جای گیرد. رسیدن به این مقام بلند مستلزم عبور از راهرو پر پیچ و خم دنیاست. دنیا موقف عمل و اعتقاد پاک است و عبور موفقیت آمیز از این راهرو به انسان کمک میکند تا بتواند به مقام عظیم خلیفه اللّهی نزدیکتر شود. خداوند متعال در بستر دنیا با فراهم آوردن مشکلات و ابتلاءات مختلف انسان را در معرض فتنههای گوناگون قرار میدهد تا اگر توانست به سلامتی از آنها عبور کند او را به مقام عالی انسانیت نزدیکتر نماید. پس فتنه امری ضروری و سنت خداوند است و در سنت خداوند هم تغییری حاصل نمیشود. «…وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّه اللَّهِ تَبْدیلاً». (سورهی احزاب، آیهی 62)
معنای لغوی فتنه:
فتن: الأَزهری و غیره: جِماعُ معنى الفِتْنه الابتلاء و الامْتِحانُ و الاختبار، و أَصلها مأْخوذ من قولک فتَنْتُ الفضه و الذهب إِذا أَذبتهما بالنار لتمیز الردیء من الجیِّدِ، و فی الصحاح: إِذا أَدخلته النار لتنظر ما جَوْدَتُه، و دینار مَفْتُون. فتنه به معنای امتحان، ابتلاء و آزمایش است و اصل آن از این قول گرفته شده است که میگویی: «طلا و نقره را مورد امتحان قرار دادم وقتی که آنها را در آتش گذاشتم تا در نهایت طلا و نقرهی خالص و ناب را از ناخالص و نامرغوب جدا کنم». (لسانالعرب، ج13، ص317)
انواع فتنه:
1. فتنهی فردی. (امتحان فردی)
2. فتنهی اجتماعی. (غبار آلود شدن فضای جامعه)
* فتنهی فردی: (امتحان فردی)
همهی ما در معرض امتحان الهی هستیم و هر ساله، یک یا دو بار امتحانهای مشکلی را روبروی خود خواهیم داشت. علاوه بر آن ماهانه و روزانه و حتی در هر لحظه در معرض امتحان الهی قرار داریم. خیلی مهم است که خود را همواره در جلسهی امتحان خداوند ببینیم. تنها کسانی میتوانند خود را همواره در جلسهی امتحان الهی ببینند که اهل مراقبه و دوری از گناه و معصیت باشند. کسی که در جلسهی امتحان قرار دارد تمام انرژی خود را جمع میکند تا به گزینهای پاسخ اشتباه ندهد و تا آنجا که شده به سؤالات پاسخ صحیح دهد. کسی هم که خود را در جلسهی امتحان الهی میبیند از تمام توان خود استفاده میکند تا آلوده به گناه و معصیت نشده و به سلامت از این گذرگاه دنیا عبور کند. خداوند هم وعدهی یاری و هدایت خاص به این گروه داده و در قرآن خود فرموده: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ». (سورهی عنکبوت آیهی 69) کسانی که در راه ما جهاد میکنند حتما آنها را به راه خود هدایت میکنیم. این گروه از انسانهای پاک و پرهیزکار وقتی اندک لحظهای حضور در جلسهی امتحان الهی را از یاد میبرند، وقتی متذکر میشوند زبان به استغفار و انابه میگشایند. چرا که میدانند غفلت از خداوند موجب دوری از اوست (اللّهمَّ لا تَجعَلنی مِن الغافِلینَ المُبعَدین). این گروه در زندگی کمترین خطاها و گناهان را دارند و در آخرت هم مشمول غفران الهی واقع میشوند و در بهشت برین او جای میگیرند. آنها به سلامت از دنیا عبور کردند و با نام سلام هم وارد بهشت خواهند شد. «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ * ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ» (سورهی حجر، آیهی 45 و 46) در مقابل عدّهای هستند که سالها از عمرشان میگذرد اما برای یک لحظه هم خود را در جلسهی امتحان الهی نمیبینند و زندگی خود را در غفلت از یاد خداوند سپری میکنند و خداوند هم وعید عذاب و زندگی سخت را به آنها داده است. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى». (سورهی طه، آیهی 124)
امتحان لازمهی زندگی بشر و موجب رشد و شکوفایی اوست. به همین دلیل دعای کسی که خواهان برداشته شدن امتحان از فضای زندگیاش است پذیرفتنی نیست. این دعا همانند این است که دانش آموزی برای ورود به مدرسه با مسئولین مدرسه شرط کند که زحمت درس خواندن را به او تحمل نکنند. مسلماً مسئولین مدرسه چنین شرطی را نخواهند پذیرفت چرا که هدف از ورود به مدرسه تحصیل علم و دانش است و این مهم هم جز با تحمل سختی و رنج مطالعه و تحقیق حاصل نمیشود؛ لذا اگر دانش آموزی نخواهد درس بخواند در واقع بین هدف در ورود به مدرسه و شرطش تناقض وجود دارد. هدف از ورود ما به دنیا هم این بود که ظرفیتهای بالقوهی خود را به فعلیت برسانیم تا بتوانیم از مقام خلیف? اللّهی بهرهی بیشتری ببریم. این مهم نیز جز در عبور پیروزمندانه از سختیها و فتنههای روزگار حاصل نمیشود. حال اگر کسی بخواهد مبتلا به فتنه و امتحان نشود در واقع بین خواستهی او و هدف از قرار گرفتن در روی زمین، تناقض وجود داشته و در نتیجه برای تقاضایش گوش شنوایی موجود نیست. بله! میتواند و بلکه پسندیده است که از خداوند کمک بگیرد و بگوید خدا یا مرا در امتحانهای روزگار سربلند کن و نیرویی به من ده تا در برابر هوای نفس و وسوسههای شیطان بتوانم مقاومت کرده و سربلند از امتحان بیرون آیم. چون رسیدن انسان به کمال مستلزم عبور از ابتلاءات و فتنههای دنیوی است، لذا هر چه درجات انسانها بالاتر رود به مراتب امتحانهای او هم بیشتر و دقیقتر میگردد. به عنوان مثال بچّهی پیش دبستانی کارش در مدرسه این است که نقاشی خوبی بکشد. معلّم هم یک برچسب صد آفرین زیر نقاشی او میچسباند و کارش را تحسین میکند. اما وقتی در مقطع پیش دانشگاهی قرار گرفت، دیگر انتظار و توقع از او بالا رفته و باید برای این که موفّق باشد شب و روز درس بخواند و تلاش کند. خداوند هم با بندگان خود اینگونه رفتار میکند. هر چه ایمان انسان بیشتر باشد به همان اندازه امتحانهای او دقیقتر و حساستر میشود.
* فتنهی اجتماعی: (غبار آلود شدن فضای جامعه)
قال علی علیهالسلام :… ـ من خطبه له بالنهروان ـ … إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ یُنْکَرْنَ مُقْبِلاتٍ وَ یُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ یُصِبْنَ بَلَداً وَ یُخْطِئْنَ بَلَداً… . (نهج البلاغه، خطبهی 93)
ویژگی فتنههای اجتماعی
ویژگی اوّل: «إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ». فتنهها وقتی که رو میآورند باطل را شبیه حق کرده و وقتی که پشت به رفتن میکنند آگاه میکنند و حق را از باطل مشخص میکنند.
ویژگی دوم: «یُنْکَرْنَ مُقْبِلاتٍ وَ یُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ». وقتی که میآیند ناشناخته هستند و مردم نمیدانند که در فتنه هستند، اما وقتی پشت میکنند تا بروند تازه معلوم میشود که در فتنه بودهاند.
ویژگی سوم: «یحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ یُصِبْنَ بَلَداً وَ یُخْطِئْنَ بَلَداً». این فتنهها مانند بادها و طوفانها هستند که به شهر یا کشوری اصابت کرده و ایجاد نابسامانی میکنند و از شهر یا کشورهای دیگر عبور میکنند و ضرری به آنها نمیزنند.
این فتنه را میتوان به موج دریا تشبیه کرد. کسی که در ساحل سخرهای دریا شنا میکند وقتی موج عظیمی به سوی او میآید باید بتواند به موقع آن را شناسایی کند تا عکس العمل لازم را در مقابل آن داشته باشد و با آن امواج سهمگین به ساحل سخرهای دریا کوبیده نشود، اما اگر نتواند به موقع آن را شناسایی کند امواج دریا او را با خود به سنگها کوبیده و از بین میبرند.
در اوایل انقلاب سازمان موسوم به مجاهدین خلق (منافقین) فتنهی بزرگی به پا کردند و حتّی برخی از متدیّنین هم فریب حرفهای آنها را خورده، در سلک آنها در آمدند. این افراد بازوی سمت راست آنها شده و در کوی و برزن اعلامیههای آنها را توزیع کردند. حال بعد از گذشت سی سال از آن زمان بر همگان مشخص شده که این گروه منافقینی بیش نیستند. اما این فهم دیگر چندان مهم نیست، مهم این است که هر کس بتواند منافق زمان خود را به موقع بشناسد تا در آتش فتنهی آنها گرفتار نشود. منافق کسی است که خود را مدافع انقلاب و اسلام معرفی میکند، اما وقتی در جمع همکیشان خود قرار میگیرد انقلاب و اسلام را به تمسخر گرفته و برای تضعیف و یا حتی براندازی آن برنامه ریزی میکند.
مقایسهی فتنهی فردی با فتنهی اجتماعی
در فتنهی فردی، فضا غبار آلود نیست، امّا در فتنهی اجتماعی فضا غبار آلود است.
در فتنهی فردی، حق مشتبه نیست، امّا در فتنهی اجتماعی حق مشتبه است. اگر کسی اندک اطلاعی از احکام شرعی داشته باشد میداند چه کاری حرام است و چه کاری واجب. حتی کسی هم که گناه میکند میداند که اشتباه میکند.
در فتنهی فردی، نفاق هست، امّا در فتنهی اجتماعی به تدریج نقاب از چهرهی منافق کنار میرود. برخی در خلوت اهل گناه و معصیت هستند و در جَلوَت خود را متدین معرفی میکنند. درونی آلوده و اعتقادی نا پاک دارند امّا خود را شخصی پاک سرشت و معتقد به احکام الهی معرفی مینمایند. این همان فتنهی فردی است. امّا در فتنهی اجتماعی، چون فضا غبار آلود است و مردم نمیدانند که حق در کدام طرف قرار دارد، منافق نقاب از چهرهی خود کنار میزند و برای این که مسیر جامعه را به همان سمت و سویی که خود میپسندد منحرف کند دست به تبلیغ عقاید خود زده تا جایی که تیغش میبرد، میکشد.
دوست عزیز! با وبلاگ خودت همراه باش.
* عوامل فتنهی فردی.
* عوامل فتنهی اجتماعی.
* راههای گریز از فتنهی اجتماعی.
* کسانی که از فتنهی اجتماعی به سلامت عبور میکنند.
قسمت بعدی: http://andiseh57.parsiblog.com/-1296552.htm
http://www.yazdfarda.com/news/21030.html