سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هــم انــدیشـی دینــی
مرد را سرزنش نکنند که چرا حق خود را دیر درخواست نمود ، بلکه او را عیب کنند که دست بدانچه از آن او نیست گشود . [نهج البلاغه]
خدا کند که بیایی ...
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
تربیت کودک ، حضور قلب در نماز ، تربیت کودک / تربیت بر اساس مبانی توحیدی ، تربیت کودک / آشنا کردن کودک با خمس ، بازی با ستون دین! ، نماز را قربانی گناه نکنید ، راه حضور قلب در نماز ، با خدای خود منصف باشیم ، توصیه های اخلاقی پیرامون عید نوروز ، دانلود کتاب آیین شکوفایی و کتاب شیعه در روایات اهل سنت ، دانلود کتاب بررسی سند زیارت عاشورا ، چرا نماز به زبان عربی است؟ ، نماز اول وقت و فواید آن ، علائم ظهور (1) ، معنای لا اکراه فی الدین ، دروغ ، تربیت کودک / فرزندانمان را مطابق با جنسیتی که دارند تربیت کنیم ، فتنه فردی و اجتماعی ، آیا خانمهای شاغل راحت ترند؟ ، شرح خطبه 222 نهج البلاغه ، راهکارهای عملی برای تشویق کودکانمان به نماز ، کار کردن خانمها در بیرون از منزل ، ضرورت محبت به کودک ، منافقین واقعی چه کسانی هستند؟ ، بازی های رایانه ای ، راه کاری عملی برای تقویت حضور قلب در نماز ، قمه زنی ، ارزش خانه داری برای خانمها. ، چشم و هم چشمی در رفتن به دانشگاه ، فتنه دولت خاتمی ، ویژگیهای فتنه بنی امیه ، چگونه مقید به نماز شویم ، چرا خداوند گناه کاران را به جهنم می برد؟ ، سیره نبوی ، برخورد صحیح با لجاجتهای کودکان ، اثبات یگانگی خداوند ، چرا عدل از اصول دین است؟. ، علم ائمه معصومین و مراحل وجودی آنها ، بازتاب اعمال والدین در زندگی فرزندان ، عوامل فتنه اجتماعی ، عوامل ایجاد فتنه فردی ، راه نجات از عشق به جنس مخالف ، معنای صفت حی در خداوند ، سبز پوشان اموی در غدیر ، تنبیه کودک ، کرامت نفس ، اسباب بازی ، تشویق کودک به اقامه ی نماز ، خادمان حقیقی انقلاب ، خداوند چه کسانی را دوست دارد؟ ، جایگاه زن در تمدن اسلامی و تمدن غربی ، زندگی با یاد خدا ، سرچشمه ی حضور قلب در نماز ، به یاد دخترم زینب ، علت خلق جهنم ، فلسفه ی قیام مردم مصر ، انتخابات از زیان یک کودک نه ساله ، معنای انا قتیل العبره ، چرا حضرت علی (علیه السلام) مردم شهر انبار را از استقبال نهی کردن ،

آمار واطلاعات وبلاگ هم اندیشی دینی

بازدید امروز :29
بازدید دیروز :163
کل بازدید :48297
تعداد کل یاداشته ها : 251
30/2/91
2:28 ص
بر محمد و آل محمد صلوات
مدیر وبلاگ هم اندیشی دینی
 
احــمد نبـــاتی[1153]
فرق است میان پشتیبان ولی فقیه بودن با پشت ولی فقیه سنگر گرفتن. ای برادر! پشتیبان ولی فقیه باش اما پیشاپیش ولی فقیه بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را ـ که به سوی او پرتاب می شوند ـ به جان خریدار شو.

خبر مایه.مطالعه ی راحت تر یادداشت
دانلود کتابهای مدیر وبلاگ
 

پیوندهای بزرگواران پیام رسان
 
بوی سیب مهدیـــه // غم از دل برود چون تـــو بیایی ابـــــــرار 313 // منتظرمهدی یک طلبه ی بسیجی سنجـش من و گذشته ی من آوای نمــــاز ** روان شناسی ** محمد شیردل// نگهداری اتومبیل ساقی رضوان حمیده بالایی // دل نوشته ها احمد ناظمی // یک نکته از هزاران علوی // یا امیر المومنین عشــق ناکام دات کام سیر بی سلوک صوفی منتظر المهدی // خورشید آل یاسین روشنی منظر // منتظر روشنی ***رزگل*** مرصاد سیستانی خادم // عاشق آسمونی العبد // طریق بندگی با بصیرت خدا جونم دوستت دارم زمزمه های تنهایی حسین م // من الغریب الی الحبیب سید اسماعیل // خاکم سواد کوه محمد // سیب خیال خط مقدم مریم // مثلث یک ضلعی حسان // نسل کوثر محمذ باقر نباتی 9 ساله مـهــــدی یــاران حاج آقا مسئلةٌ چشم انتظار صبح دیگری در راه است بچه مرشد! پلاک 40 (سرداران بی پلاک) حفاظ از فرش تا عرش کانون فرهنگی شهدا مطالب جالب مدرسه علمیه نجمه خاتون(سلام الله علیها) اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا منتظران مهدی دکتر علی حاجی ستوده عطر ریحان ولایی عاشقان علی سید علی خامنه ای صلّی الله علی الباکین علی الحسین حسن آباد جرقویه علیا سیب گلاب ای غایب از نظر به خدا می سپارمت حقوقدان منتظر حقوق خانواده آرمان *غدیر چشمه همیشه جاری* یادداشتهای فانوس پایگاه شهید کریم مینا سرشت شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد خزانه اسرار // قرآن و حدیث و شعر

بسم الله الرحمن الرحیم


چرا خداوند جهنم را خلق کرد؟


جهنم


ممکن است برخی بگویند، «اگر خداوند جهنم را خلق نمی­کرد خیلی راحت­تر بودیم». در صورتی که اینگونه نیست. یعنی اگر جهنم نبود نه تنها راحت نبودیم، بلکه با مشکلات بسیار بزرگی روبرو می­شدیم. در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می­شود:


1. بسیاری از گنه­کاران وقتی وارد جهنم اعمال خود می­شوند به تدریج پاک می­شوند و بعد از پاکی دیگر دلیلی ندارد که خداوند آنها را در جهنم نگه دارد. به همین دلیل آنها را خارج می­کند و با احترام وارد بهشت می­نماید. (اگر جهنم نبود این گروه هیچ وقت نمی­توانستند از نکبت گناهان خویش رهایی یابند و وارد بهشت شوند)


2. یاد جهنم و ترس از آن باعث می­شود برخی از انسانها اعمال صالح انجام دهند و در نهایت بهشتی شوند. این مورد را به سخت­گیریهای معلم و مدیر مدرسه تشبیه می­کنیم که موجب می­شود برخی از دانش آموزان به تحصیلات خود ادامه دهند و به مقامات عالیه دست یابند.  


3. ترس از جهنم باعث می­شود که خوب­ها بد نشوند و بدها بدتر نشوند. در واقع ترس از جهنم موجب می­شود که هر کس ـ ولو به صورت نسبی ـ حدّی برای بدی­های خود قائل شود. یعنی مثلا اگر چاقو کشی می­کند سعی کند که دیگر آدم کشی نکند و یا اگر کسی به دلیلی یکی را کشت مراقب باشد که دیگر نفر دوم را نکشد و (این ترس امنیت اجتماعی و اخلاقی را در جامعه بالاتر می­برد)


4. وجود جهنم موجب التیام درد مظلومانی است که توان استیفای حق خود را ندارند.


5. سنت خداوند بر این امر استوار است که پاداش اعمال خوب انسان و کیفر اعمال بد او را بدهد. کسی که مثلا در دنیا چند نفر را کشته است چگونه می­شود او را به کیفر همه­ی اعمال بدش رساند. اگر او را بکشند در واقع کیفر قتل یک نفر را متحمل شده. پس حق دیگران چه می­شود؟ پس جهنمی باید باشد تا ظالمان به کیفر واقعی اعمال خود برسند.


 با توجه به مطالب ذکر شده به این نتیجه می­رسیم که جهنم هم تجلّی رحمت خداست هر چند که در قالب عذاب خود را نشان داده است.  


شاهد دیگر بر این که جهنم تجلّی خداست: خداوند متعال در قرآن کریم می­فرماید: «الرحمن علی العرش استوی» یعنی خداوند با نام رحمان بر عرش فرمانروایی همه­ی عالم نشسته است. پس جهنم هم که تحت نفوظ قدرت الهی و حاکمیت اوست، مستثنی از این امر نیست. از طرفی در دعالی کمیل داریم که: «و بِرَحمَتِکَ الَّتی وَسِعَت کُلَّ شیء » (از تو درخواست می­کنم) به رحمتت که در هر چیزی توسعه دارد. یعنی رحمت خداوند در همه جا یافت می­شود و جهنم هم که خود یکی از مخلوقات خداست محل جریان رحمت الهی می­باشد.


  

بسم الله الرحمن الرحیم


آیا عقل خانم­ها ناقص است؟


وقتی خدای متعال ما انسان­ها را خلق کرد، برای خانم­ها وظایفی قرار داد و برای آقایان وظایف دیگری. وظیفه­ی اصلی خانم­ها خانه­داری، مراقبت از کودکان و تزریق عاطفه در خانواده است و وظیفه­ی اصلی آقایان هم رسیدگی به کارهای بیرون منزل می­باشد.


وظیفه­ی اصلی آقایان اقتضا دارد تا روحیه­ای مطابق با فضای خشن اجتماعی داشته و بتواند گلیم خود را به سادگی از آب بیرون بکشد. روی همین اساس از عقلانیت خاصی برخوردار است تا مقهور محیط اجتماعی نشود. این عقل در اصطلاح همان عقل معاش و تدبیر امور منزل است.


وظیفه­ی اصلی خانم­ها هم اقتضا دارد تا روحیه­ای مطابق با نیاز خانواده و فرزندان داشته باشد. روی همین اساس از عاطفه­ی خاصی برخوردار است تا از عهده­ی مراقبت و تربیت فرزندان خود بیرون آمده و کانون خانواده را لبریز از عشق و محبت نماید.


با توجه به این مطلب نوع آقایان نسبت به نوع خانم­ها از ضعف عاطفی برخوردارند و نوع خانم­ها هم در مقایسه با نوع آقایان از ضعف عقلی (عقل معاش) برخوردارند. به عبارت دیگر زن و مرد در کانون خانواده مکمل یکدیگر هستند. نه مرد بر زن شرافتی دارد و نه زن بر مرد. هر دو انسان هستند و تنها ملاک برتری در نرد خداوند متعال تقوی و ایمان است.


تذکر


عقل معاش با عقل معاد و عقل­های دیگر متفاوت است. خانم­ها از جهت عقل معاد و دیگر عقل­ها هیچ تفاوتی با مردها ندارند. تا جایی که در مورد عقل معاد در برخی جاها از مردها هم پیشی گرفته­اند.  


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم  


«اثبات صفات خداوند»


1ـ ازلی و ابدی بودن خدا


معدوم بودن چیزی در یک زمان، نشانه­ی این است که وجودش از خودش نیست و برای وجود یافتن، نیاز به موجود دیگری دارد که سبب یا شرط تحقّق آنست و با فقدان آن مفقود می­شود و بدیهی است که نیازمندی از صفات ممکن الوجود است، و چون واجب الوجود، وجودش از خودش است پس در هیچ زمانی معدوم نبوده و در هیچ زمانی هم معدوم نخواهد شد.


بدین ترتیب دو صفت برای واجب الوجود، ثابت می­شود: یکی ازلی بودن، یعنی در گذشته سابقه­ی عدم نداشته است. و دیگری ابدی بودن، یعنی در آینده هم هیچگاه معدوم نخواهد شد. و گاهی مجموع این دو صفت را تحت عنوان سَرمَدی بیان می­کنند. بنابراین، هر موجودی که سابقه­ی عدم یا امکان زوال، داشته باشد واجب الوجود نخواهد بود، و بطلان فرض واجب الوجود بودن هر پدیده­ی مادّی، آشکار می­گردد.


2 ـ بساطت و مرکّب نبودن از اجزا


هر مرکّبی نیازمند به اجزایش می­باشد و واجب الوجود از هرگونه نیازی مبرّی است.


 به عنوان مثال: انسان موجودی مرکب است؛ یعنی دست، پا، کلیّه، قلب، چشم و… دارد و به همه­ی اینها احتیاج دارد. انسان بدون قلب، زنده نمی­ماند. بدون چشم، نمی­تواند ببیند. بدون گوش نمی­تواند بشنود و…


پس موجود مرکّب، در وجود، استمرارِ وجود و صفاتی که دارد، نیازمند به اجزایش است. پس واجب الوجود که هیچ گونه نیازی ندارد، مرکّب نیست و بسیط است.


3 ـ جسمانی نبودن


چون ترکیب از اجزا، از خواصّ اجسام است ثابت می­شود که هیچ موجود جسمانی، واجب الوجود نخواهد بود، و به عبارت دیگر تجرّد و جسمانی نبودن خدای متعال، ثابت می­گردد. و نیز روشن می­شود که خدای متعال، قابل مشاهده با چشم و قابل ادراک با هیچ حسّ دیگری نیست، زیرا محسوس بودن، از خواص اجسام و جسمانیّت است.


4 ـ زمان و مکان نداشتن


با نفی جسمیّت، سایر خواصّ اجسام مانند مکان داشتن و زمان داشتن نیز از واجب الوجود، سلب می­شود، زیرا مکان برای چیزی تصوّر می­شود که دارای حجم و امتداد باشد. و هیچ موجود مکان دار و زمان داری واجب الوجود نخواهد بود.


و سرانجام، با نفی زمان از واجب الوجود، حرکت و تحوّل هم از او نفی می­شود، زیرا هیچ حرکت و تحوّلی بدون زمان، امکان پذیر نیست.


بنابراین کسانی که برای خدا مکانی مانند عرش، قائل شده­اند یا حرکت و پایین آمدن از آسمان را به او نسبت داده­اند یا او را قابل رؤیت با چشم پنداشته­اند یا وی را قابل تحوّل و تکامل شمرده­اند خدا را به درستی نشناخته­اند.


به طور کلّی هرگونه مفهومی که دلالت بر نوعی نقص و محدودیّت و نیاز، داشته باشد از خدای سبحان، نفی می­شود و معنای صفات سلبیّه همین است.


5 ـ تکامل در خداوند معنا ندارد، چرا که: 


 اوّلا: تکامل در بستر زمان معنا می­شود و خداوند خارج از زمان و بلکه خود خالق زمان است.


 ثانیا: موجودی تکامل دارد که، نقص داشته باشد، یعنی برخی از کمالات را نداشته باشد و بعد آنرا بدست آورد. ولی خدای متعال از هرگونه نقصی منزّه است، یعنی همه­ی کمالات را دارد، و هر موجود دیگری که بهره­ای از کمال برده، در حقیقت آنرا از خدا گرفته است.


6 ـ خداوند یگانه است و همتایی ندارد


دلیل اوّل: اگر جهان دارای دو یا چند خدا باشد از چند حال خارج نیست:


یا هر یک از پدیده­های جهان، مخلوق همه­ی آن خدایان هستند .


یا هر دسته از موجودات ، مخلوق یکی از آن خدایان است .


یا همگی آفریده­ی یک خدا هستند و خدایان دیگر چیزی خلق نمی­کنند، بلکه فقط مدبّر و کارگردان جهان، هستند.


امّا فرض اینکه هر پدیده­ای دارای چند آفریننده باشد محال است زیرا معنای آن این است که هر کدام از آن خدایان وجودی را به آن پدیده بدهند و در نتیجه چند وجود پیدا می­کند در صورتی که هر موجودی فقط یک وجود دارد و گرنه اگر مثلاً سه تا وجود داشت، دیگر یکی نبود بلکه سه چیز بود و حال آنکه فرض ما این است که آن پدیده یک چیز است.


امّا فرض اینکه هر یک از آنها آفریننده­ی یک مخلوق باشند، لازمه­اش اینست که هر مخلوقی قائم به آفریننده­ی خودش باشد و نیاز به موجود دیگری نداشته باشد. مگر موجوداتی که خالق خودش، آفریده است.


به دیگر سخن: لازمه­ی آن، وجود نظامهای متعدّد و جدای از یکدیگر است، در صورتیکه جهان، نظام واحدی دارد و پدیده­های آن با یکدیگر ارتباط دارند.


امّا فرض سوم هم صحیح نیست؛ زیرا همانگونه که انسان به صورتهای ذهنیه­ی خود احاطه دارد و هیچ کس دیگری نمی­تواند در آن دخل و تصرّف کند؛ خداوند هم مدبّر مخلوقاتش می­باشد و هیچ موجود دیگری نمی­تواند مستقلاّ و بدون اذن خدا در مخلوقات خدا تصرّف کند. پس در نتیجه خداوند یگانه است و همتایی ندارد.


دلیل دوم: اگر در عالم دو تا خدا (واجب الوجود) داشته باشیم خدای دوم هم باید برای خود مخلوقاتی داشته باشد که همین باعث نقص برای هر دو خدا است زیرا خدای اوّل محدوده و قلمروی دارد و خدای دوم هم برای خود محدوده و قلمروی. با چنین فرضی هر دو خدا دارای نقص هستند، چرا که خدای اوّل از محدوده­ی خدای دوم محروم است، و خدای دوم هم در قلمرو خدای اوّل راهی ندارد. حال چون «واجب الوجود» باید منزّه از هرگونه نقصی باشد پس ناگزیر باید یک «واجب الوجود» داشته باشیم. و با این برهان هم یگانگی خداوند ثابت می­شود.


  
  

   بسم الله الرّحمن الرّحیم


اللهمّ صلّ علی فاطمه و أبیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک


 «اثبات وجود خداوند» (واجبُ الوجود) 


هر قضیه­ای هر قدر ساده باشد دست کم از دو مفهوم اساسی (موضوع و محمول) تشکیل می­یابد. مثلا در این قضیه «­خورشید روشن است­» که دلالت بر ثبوت روشنی برای خورشید دارد «خورشید» موضوع قضیه، و «روشن» محمول آن می­باشد.


ثبوت محمول برای موضوع، از سه حال خارج نیست: یا محال است مانند اینکه گفته شود: «عدد سه بزرگتر از عدد چهار است» یا ضرورت دارد مانند این قضیه که «عدد دو نصف عدد چهار است» و یا نه محال است و نه ضرورت دارد مانند «خورشید بالای سر ما قرار دارد».


طبق اصطلاح منطقی، در صورت اوّل، نسبت قضیه دارای وصف «امتناع» و در صورت دوّم، دارای وصف «ضرورت» یا «وجوب» و در صورت سوم، دارای وصف «امکان» (به معنای خاص) می­باشد.


امّا نظر به اینکه در فلسفه، درباره­ی «موجود» بحث می­شود و چیزی که ممتنع و محال باشد هیچگاه وجود خارجی نمی­یابد، از اینروی فلاسفه، موجود را به حسب فرض عقلی به واجب الوجود و ممکن الوجود، تقسیم کرده­اند.


تعریف واجب الوجود


واجب الوجود عبارتست از موجودی که خود به خود وجود داشته باشد و نیازی به موجود دیگر نداشته باشد.


تعریف ممکن الوجود


ممکن الوجود عبارتست از موجودی که خود به خود وجود ندارد و تحقّق یافتنش منوط به موجود دیگری است.


این تقسیم، وجود ممتنع الوجود را نفی می­کند ولی دلالتی ندارد بر اینکه موجودات خارجی از کدامیک از دو قسم (واجب الوجود و ممکن الوجود) هستند.


بنابراین به حسب فرض عقلی


          1 ـ یا هر موجودی واجب الوجود است.


          2 ـ یا هر موجودی ممکن الوجود است.


          3 ـ یا برخی موجودات واجب الوجود و برخی ممکن الوجود هستند.


بنابر فرض اوّل و سوّم، وجود واجب الوجود، ثابت است پس باید این فرض را مورد بررسی قرار داد که آیا ممکن است همه­ی موجودات، ممکن الوجود باشند یا نه؟ و با ابطال این فرض است که وجود واجب الوجود به صورت قطعی و یقینی، ثابت می­گردد هر چند اثبات وحدت و سایر صفات او می­بایست با براهین دیگری اثبات شود.


بنابراین برای ابطال فرض دوم، باید مقدّمه­ی دیگری را به برهان مزبور، ضمیمه کرد و آن اینست که ممکن الوجود بودن همه­ی موجودات محال است. ولی این مقدّمه، بدیهی نیست و احتیاج به توضیح دارد.


«محال بودن تسلسل» 


سلسله­ی علل باید منتهی به موجودی شود که خودش معلول نباشد، و به اصطلاح، تسلسل علل تا بی­نهایت، محال است. و بدین ترتیب، وجود واجب الوجود به عنوان نخستین علّت که خود به خود موجود است و نیازی به موجود دیگر ندارد ثابت می­شود.


فرض کنید یک تیم دونده، جلو خطّ شروع ایستاده­اند و آماده­ی دویدن هستند ولی هر کدام از ایشان تصمیم گرفته است که تا دیگری ندود او هم شروع به دویدن نکند. اگر این تصمیم واقعاً عمومیّت داشته باشد هیچگاه هیچکدام از ایشان شروع به دویدن نخواهد کرد!


همچنین اگر وجود همه­ی موجودات مشروط به تحقّق موجود دیگر باشد، هیچگاه هیچ موجودی تحقّق نخواهد یافت. پس تحقّق موجودات خارجی، نشانه­ی اینست که موجود بی نیاز و بی شرط (که همان واجب الوجود است) وجود دارد.


تا اینجا توانستیم وجود واجب الوجود (خداوند متعال) را ثابت کنیم.


  
  

 چرا در قرآن کریم بسیاری از احکام به صورت کلی بیان شده است؟


مثلا در قرآن توصیه به نماز شده است، اما هرگز طریقه­­ی خواندن نماز را بیان نکرده. توصیه به وضو داریم اما از روشت وضوی صحیح چیری بیان نشده است. 


در این نوشتار به ذکر یکی از دلایل آن اکتفا می­گردد.


مردم برای هدایت علاوه بر قرآن مکتوب، نیاز به قرآن ناطق هم دارند. یعنی نیاز به رهبر و مقتدایی معصوم دارند که او را در همه­ی مراحل زندگی علمی، سیاسی، اخلاقی، خانوادگی و ... خود الگو قرار دهند و در حوادث گوناگون به او اقتدا کنند. به همین دلیل در قرآن کریم در مورد کفر ورزیدن مردم آمده است:


«وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فیکُمْ رَسُولُه‏» (آل عمران 101)


چگونه کافر می­شوید در حالی که آیات خداوند در میان شما تلاوت می­شود و رسول خدا هم در میان شماست.  


این آیه گویای حقیقت بسیار مهمّی است. وقتی کافر شدن مردم جای تعجب دارد که هم قرآن (کتاب مکتوب) و هم رسول خدا (قرآن ناطق) در میان مردم باشد و با حذف یکی از آنها دیگر جای تعجب نیست که مردم کافر شوند.


در روایت متواتری که شیعه و سنّی از قول پیامبر اکرم نقل کرده­اند آمده است:


 «إنِّی تارِکٌ فیکُم الثَّقَلَین کتابَ اللهِ وَ عِترَتی… لَن یَفتَرِقا حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ»،


 من دو چیز گرانبها را در میان شما به امانت می­گذارم، کتاب خدا و عترتم را. این دو از یکدیگر جدا نمی­گردند تا این که در کنار حوض کوثر مرا ملاقات کنند.  



روی همین اصل مهم است که می­بینیم کسانی که از اهل بیت عصمت و طهارت جدا شدند و خود را از چشمه­سار علوم و معرفت آنها بی­بهره کردند در جاده­های ضلالت گمراهی افتاده و راه به جایی نبرده­اند.


 


تذکر: اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که مفسر حقیقی قرآن و آگاه به ظاهر و باطن قرآن هستند، تمام دستورات فقهی را از خود قرآن بیرون آورده، در اختیار مردم قرار می دهند.


 


الحمدُ للهِ الَّذی جَعَلَنا مِن المُتمسِّکین بولایه المعصومین علیهم­السلام.     



 


  
  

خداوند دوست ندارد که هیچ یک از مخلوقاتش وارد جهنم شوند و اگر کسی جهنمی شود در واقع اعمال خودش او را جهنَّمی می­کند.


حقیقت گناه آتش و خواری است و کسی که خود را آلوده به گناه می­کند در واقع درون خود پر از آتش جهنم می­کند. خداوند متعال از طریق هدایت عقل و پیامبران خود بشر را از این حقیقت دردناک می­ترساند. حالا اگر کسی نپذیرفت، دیگر تقصیر خداوند چیست؟!


همانگونه که مادر مهربان، در تربیت فرزندان خود کوتاهی نمی­کند و مدام به فرزندانش سفارش می­کند که کارهای ناشایست انجام ندهند. حال اگر فرزندی ناخلف از کار در آمد و خود را به دام اعتیاد انداخت دیگر تقصیری متوجه مادر نیست. 


شخص گنه­کار وقتی از دنیا برود به یکباره با آتش درونی خود روبرو می­شود. روی همین اساس است که در قرآن کریم آمده است:


«فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ» (سوره­ی بقره آیه­ی 24) پس بپرهیزید از آتشى که هیزم آن مردم بدکار و سنگهاى خارا است.


یعنی یکی از هیزمهای جهنم خود جهنمی­ها هستند که در آتش درون خود می­سوزند. ‏


البته خداوند از روی لطف و محبت خود جهنم را خلق کرده تا آتش سوزان آن پاک کننده­ی گناه بسیاری از همین گنه­کاران باشد تا در نهایت آنها را هم وارد بهشت برین خود نماید.


با این بیان به این نتیجه رسیدیم که:


1.      این خود انسان است که با سوء اختیار و انجام اعمال ناشایست به جهنم می­رود.


2.      همانگونه که مادر مهربان به خاطر بیماری فرزند مجبور می­شود فرزندش را در اختیار جراح قرار دهد خداوند هم گنه­کار را به جهنم می­فرستد تا در آتش آن گناهانش پاک شوند و بتواند بعد از پاکی گناهان وارد بهشت شود.


تذکر: عده­ای آنقدر گناه کرده­اند که حتی آتش جهنم هم نمی­تواند آنها را پاک کند. این افراد در جهنم جاودانه هستند.   


  

یکی از صفات خداوند، صفت «حیّ» یعنی زنده بودن است. اما معنای روشنتر این صفت چیست؟


صفت «حیّ» دو کاربرد دارد. یکی مخصوص مخلوقات است و دیگری در مورد خداوند اطلاق می­گردد.


*معنای اوّل: این که موجود به گونه­ای باشد که تغذیه و تولید مثل داشته و رشد کند.


این معنای حیات مستلزم نقص و نیازمندی است. زیرا لازمه­ی رشد و نموّ آن است که موجود رشد یابنده، قبلا کمالی را نداشته باشد و با رشد و نمو آن را بدست آورد و حال آنکه خداوند اینگونه نیست.


*معنای دوم: این که موجود به گونه­ای باشد که بداند و با اختیار خود کار انجام دهد.


این معنای حیات از اوصاف ذاتی و ثبوتی خداوند به شمار می­آید. 


بنابراین معنای حیات در مورد خداوند آن است که وی موجودی است دانا که به اختیار خود کارها را صورت می­دهد.  


 


(برگرفته از حاشیه ی شرح کشف المراد از استاد علی شروانی)


  

آیا اگر خداوند یکی نبود، عالم به فساد کشیده می­شد؟


لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ (سوره­ی انبیاء آیه­ی 22)  


اگر در آسمان و زمین غیر از خداى یکتا خدایانى وجود داشت همانا خلل و فساد در آسمان و زمین راه مى‏یافت، پس (از نظم ثابت عالم) بدانید که پادشاه ملک وجود خداى یکتاست و از توصیف و اوهام مشرکان پاک و منزه است.  


این آیه­ی شریفه به برهان تمانع معروف است.


آیه­ی شریفه می­فرماید: اگر عالم دو خدا داشت حتما موجب فساد و تباهی می­شد.


برخی می­گویند: اگر عالم خدایان متعدد داشته باشد فسادی در روی زمین ایجاد نمی­شود. چرا که خدایان منزه از جاه طلبی و غرض ورزی هستند و همه­ی آنها مصلحت عالم را به خوبی می­دانند . حال اگر هر کدام از انها به طور مستقل مخلوقی را در عالم خلق کند و اثری در عالم باقی گذارند هیچ خللی در نظام عالم ایجاد نخواهد شد. چرا که منشأ فساد، یا جهل خدایان به مصالح واقعی جهان است و یا جاه طلبی و غرض ورزی، و خدایان از گزند «جهل علمی» و «آسیب عملی» مصونند.


چون چنین شبهه­ای برای برخی مطرح بوده و توان دفع آن را نداشتند، برهان تمانع را به برهان «توارد علل» یعنی محال بودن توارد دو علتِ مستقل بر معلول واحد ارجاع داده­اند. لیکن با تدبر در برخی آیات دیگر که همین مطلبِ تمانع را به صورت تمثیل بیان می­کند معنای آیه روشن می­شود.


ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ (سوره­ی زمر، آیه­ی 29)


لیکن ما می­گوییم اگر خدایان متعدد باشند، حتما متشاکس و ناسازگارند و منشأ ناهماهنگی آنان نه «جهل علمی» است و نه «جهل عملی». بلکه ناهماهنگی ضروری چنین است:


الف ـ خداوند بسیط محض است و هیچ گونه ترکّبی در او نیست.


ب ـ خداوند همه­ی کمالات علمی و عملی را داراست.


ج ـ خداوند چون بسیط است و جامع همه­ی کمالات علمی و عملی است، همه­­ی آن کمالها که یکی از آنها علم ازلی و نامتناهی است عین ذات اوست، نه جزو ذات و نه خارج از آن.


د ـ چون ذاتها متباینند علمها نیز که عین ذات است متباین خواهد بود.


هـ ـ چون غیر خداوند چیزی در جهان نیست تا خداوند کار خود را مطابق با آن و در سنجش با میزان آن انجام دهد، پس سخن از واقع و «نفس الأمر» بعد از افاضه­ی خداوند مطرح است، نه در عرض خداوند و قبل از افاضه­ی او. پس نمی­توان گفت خداوند جهان را مطابق مصلحت، نفس الأمر، و هر چیزی غیر از ذات خداوند فرض شود، فعل، مخلوق و محتاج به اوست.


و ـ تنها واقعیّت هستی خودِ خداوند است و چون فرض شد دو خداوند، دو ذات متباین، دو علم متشاکس، و دو تشخصی متنازع وجود دارد جهانی یافت می­شود متنازع و متنافر.


برگرفته از تفسیر تسنیم آیت الله جوادی آملی ج1 ص119 تا 122.


  

 اصول دین چند تا است؟


علمای دین اصول دین را پنج تا دانسته­اند. (توحید، نبود، معاد، امامت و عدل)


توحید، نبود و معاد از اصول دین و امامت و عدل هم از اصول مذهب شمرده می­شوند.


منظور از اصول دین چیست؟


در دین اسلام اگر کسی شهادتین را بر زبان جاری کند مسلمان شمرده می­شود. یعنی اگر کسی توحید و نبوت را قبول داشته باشد مسلمان است. و دیگر نیازی به اقرار به معاد نیست. پس منظور از اصول دین امر یاد شده نمی­باشد بلکه منظور از اصول دین اموری است که جزو اهداف اصلی اسلام شمرده می­شود.


منظور از اصول مذهب چیست؟


در واقع امامت از فروعات نبوت، و عدل هم زیر مجموعه­ی توحید و از صفات خداوند است؛ اما چون در میان امت اسلامی اختلاف زیادی در مورد امامت و عدل وجود دارد، این دو اصل را به عنوان اصول مذهب بیان کرده­اند تا به واسطه­ی آنها شیعه از غیر شیعه متمایز گردد.


توضیح مطلب:


1.      امامت: بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) اختلاف شدیدی بر سر جانشینی پیامبر اکرم پیدا شد. شیعه معتقد است که جانشین بلافصل پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است و بعد از ایشان هم امامت با یازده فرزندشان می­باشد (صلوات الله علیهم اجمعین) . حال اگر کسی به چنین امری معتقد نباشد از زمره­ی شیعیان بیرون خواهد بود. چرا که چنین اعتقادی از اصول مذهب شیعه شمرده شده است.


2.      عدل: در میان مسلمین اختلاف شدیدی بر سر مسأله­ی عدل الهی بوجود آمده است. فرقه­ای از اهل سنت به نام اشاعره عدل را برای خداوند قبول ندارند و معتقدند خداوند می­تواند ظالم باشد! اما گروهی دیگری از اهل سنت به نام معتزله این قول را قبول ندارند. شیعه در این میان قائل به صفت عدل در خداوند است و سخن اشاعره را قبول ندارد. نتیجه­ی این اختلافات تا جایی است که به طور فاحشی چارچوبه­ی فکری طرفین را از یکدیگر جدا کرد و در فهم معارف دینی هر کدام راه خود را طی کردند. 


  

 


بسم الله الرحمن الرحیم


خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست. در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قواین جزایی سختی در انتظارش است. حال چگونه می­توان این دو موضوع رابا هم جمع کرد.


برای روشن شدن جواب باید توجه داشت که آیه­ی شریفه­ی «لا إکراه فی الدین» در قرآن کریم ادامه­ای هم دارد که توجه به مابقی آیه که در حکم علت برای عدم اجبار در دین است، خود پاسخگوی جواب این اشکال است. در سوره­ی مبارکه­ی بقره آیات 256 و 257 آمد است:


 



لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ  در قبول دین اکراهى نیست زیرا که راه رشد از راه گمراهى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کافر شود و به پروردگار ایمان آورد، به دستاویز محکمى چنگ زده که گسستن در آن وجود ندارد و خدا شنوا و آگاه است.


اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ. خداوند سرپرست آنانى است که ایمان آورده‏اند. آنها را از تاریکیها به عالم روشنایى خارج مى‏سازد و آنانى که کافر شدند، سرپرست آنها طاغوت است. آنها را از عالم روشنایى به تاریکیها خارج مى‏سازد و اینها هستند که یاران آتش بوده و براى همیشه در آن مى‏مانند.



 


در این آیات شریفه از دو مطلب مهم پرده برداری شده است:


1.       انسان همانند دیگر مخلوقات مختار است و مجبور آفریده نشده است.


2.     خداوند با اعطای عقل و فرستادن رسول، راه هدایت و گمراهی را به بشر نشان داده است و به او گفته است که هر کس راه هدایت را در پیش گیرد به ریسمان محکم الهی دست یافته و در آخرت رستگار خواهد بود و هر کس در راه ضلالت افتد در جاده­های تاریکی و گمراهی می­افتد و از اهل دوزخ خواهد بود.


 


با در نظر گرفتن این دو مطلب می­توان نتیجه گرفت که: مختار بودن انسان در پذیرش دین بدان معنا نیست که از پذیرش دین­ حق سر باز زند. همچنانکه: مختار بودن انسان در حفظ جان و سلامتی خود بدان معنا نیست که جایز باشد خودکشی کند یا در حفظ سلامتی خود کوتاهی نماید.


 


  
و آخرین کلام .... بیـــــا مهـــــــــــدی شـــــــــب هجــــــــــــران سحـــــــــــــــر کـــــــــــــن