بسم الله الرحمن الرحیم
خطبهی 222 از نهج البلاغهی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) / قسمت سوم

وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ (همواره برای خداوند که نعمتهایش عزیز و ارجمند است) فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ (در زمانها و روزگارهای دور اندر پس روزگاران دورتر) وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ (و در فاصلهی زمانی میان دو رسول) عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ (بندگانی است که در اندیشههای ایشان با آنان نجوا میکند) وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ (و با عقلهایشان با آنها تکلم میکند) فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَةٍ فِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ (پس بیدار شدند با نور بیداری در چشمها، گوشها و دلها) یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّهِ (ایّام الله را به دیگران تذکر میدهند) وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ (و آنان را از مقام الهی میترسانند)
شرح و توضیح:
عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ: مقام عبد مقامی بس بلند است. تا جایی که از مقام رسالت هم فراتر است. روی همین اساس در مورد رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآله) ابتدا شهادت به عبودیت ایشان میدهیم، آنگاه شهادت به رسالتش: «أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه».
منظور از نجوا کردن خداوند در فکر آنها این است که معرفتش را به آنها الهام کره و کیفیش سلوک به سوی خود را به آنها یاد میدهد. همچنین در این نجوا به آنها میآموزد که دیگران را چگونه به این راه رهنمون شوند.
یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّهِ: خداوند متعال در سورهی ابراهیم میفرماید: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ بَِایَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ ذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاََیَاتٍ لِّکلُِّ صَبَّارٍ شَکُو».[1] ما موسى را با آیات خود فرستادیم (و دستور دادیم:) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر! و «ایّام اللَّه» را به آنان یاد آور! در این، نشانههایى است براى هر صبر کننده شکرگزار!
اما مراد از ایام الله در این آیهی شریفه چیست؟ هر چند که همهی ایام از آن خداست، اما شکى نیست که مراد از «ایام» در این آیهی شریفه، ایام مخصوصى است. ایامی که در آن ایام، امر خداوند، آیات وحدانیت، سلطنت و عزّت او به صورت ویژه جلوهگر شده است. ایامی همچون:
روز مرگ، که در آن سلطنت آخرتی خداوند هویدا میشود و اسباب دنیوی از تأثیر میافتند. روز قیامت که هیچ کس برای دیگری مالک چیزی نیست و برای کسی کاری نمیتواند بکند و همهی امور تنها بدست خداست. همچنین ایامی که در آن آیات قهر و غلبهی الهی ظاهر شده و قوم نوح، عاد و ثمود به هلاکت افتادند. نیز ایامی که آیات رحمت و نعمتهای الهی به صورت خاص جلوهگر شده است. مانند روزی که حضرت نوح و یارانش از کشتی بیرون آمده و مشمول سلام و برکات الهی شدند. و روزی که حضرت ابراهیم خلیل از آتش نمرود نجات پیدا کرد.[2]
در روایتی از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) ذکر شده که منظور از ایام الله، ایام نعمت و عذاب الهی است: أیَّامُ اللَّهِ نَعْمَاؤُهُ وَ بَلَاؤُهُ.[3] منظور از ایام الله نعمتها و بلاهای خداوند است.
در دو نمونه روایت دیگر هم از باب ذکر اکمل مصادیق به ایام الله پرداخته شده است:
أیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ.[4] ایام الله سه روز است، روزی که امام زمان قیام کند، روز رجعت و روز قیامت.
أیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ الْقَائِمِ وَ یَوْمُ الْمَوْتِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ.[5] ایام الله سه روز است. روزی که امام زمان قیام کند، روز مرگ و روز قیامت.
چرا اهل ذکر، ایام الله را به دیگران متذکر میشوند؟ در زندگی دنیایی، انسان در معرض غفلت از یاد خدا و توجه به مادیات قرار میدهد. لذا ممکن است از عذاب الهی خود را ایمن ببینند و بیپروا به گناه و معصیت بپردازند. همچنین ممکن است لطفهای ویژهی خدا در حق مؤمنین را فراموش کرده و از رحمتش ناامید گردند. روی همین اساس است که حضرت موسی مأمور بود که ایام الله را به قوم تذکر دهد و در اینجا هم اهل ذکر ایام الله را به مردم یاد آور میشوند.
وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ: منظور از مقام خداوند، صفت ربوبیت اوست. در قرآن کریم آمده است: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى».[6] و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى بازدارد * قطعاً بهشت جایگاه اوست!
کلمهی «مقام» اسم مکان و به معنای جایی است که در آن جسمی بایستد. همچنان که اسم زمان و مصدر میمی هم دال بر همین معناست. البته گاهی اوقات به نوعی عنایت، صفات و احوال چیزی به محل قرار گرفتن آن اطلاق شده و به آن صفات و احوال، مقام و منزلت میگویند. همانند قول حضرت نوح به قوم خود که فرمود: «یَاقَوْمِ إِن کاَنَ کَبرَُ عَلَیْکمُ مَّقَامِى وَ تَذْکِیرِى بَِایَاتِ اللَّهِ فَعَلىَ اللَّهِ تَوَکَّلْت».[7] «اى قوم من! اگر مقام من و تذکّراتم نسبت به آیات الهى، بر شما سنگین است، من بر خدا توکّل کردهام».
در رابطه با مقام خداوند هم موضوع از همین قرار است. یعنی صفت ربوبیت و سایر صفات کریمهی او همچون علم، قدرت، قهر، غلبه، رحمت و غضبش که همگی از لوازم ربوبیت اوست، به عنوان مقام الهی به شمار میآیند. پس مقام الهی که بندگان خوب خداوند از آن میترسند، همان مرحلهی ربوبیت او است که مبدأ رحمت و مغفرت او نسبت به مؤمنین و نیز مبدأ عذاب و عقاب شدید برای طاغین است.[8]
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبهی 222 از نهج البلاغهی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) / قسمت دوم

حضرت بعد از آیهی شریفه کلمات نورانی ذیل را مطرح میفرمایند:
إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى (همانا خدای سبحان و بزرگ) جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ (ذکر را جلا دهندهی قلبها قرار داد) تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ (تا اینکه بعد از سنگینی گوش، شنوا شوند) وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ (بعد از کم بینی، بینا شوند) وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ (و بعد از دشمنی، مطیع گردند.)
شرح و توضیح:
جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ: منظور از ذکر، مطلق ذکر است که شامل تسبیح، تهلیل، تحمید، دعا و تلاوت قرآن میشود. مداومت با حضور قلب در ذکر خداوند موجب صفای قلب شده و باطن انسان را نورانی خواهد کرد. هر چند که ذکر زبانی بسیار مفید است و یک مؤمن به هیچ وجه از آن بینیاز نمیشود؛ اما این ذکر باید مقدّمهای باشد برای باز شدن زبان دل و ورود به حوزهی ذکر قلبی. به عبارت دیگر روح ذکر زبانی در ذکر قلبی نفته است. لذا اگر کسی صرفا به ذکر زبانی اکتفا کند و بهرهای از ذکر قلبی نداشته باشد، استفادهی چندانی از این ذکر نخواهد برد.
تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ: ذکر موجب میشود تا قلب انسان آمادگی لازم برای شنیدن کلام الهی را بدست آورده و با تواضع و فروتنی پیام خداوند را از زبان و سیرهی اولیای معصومینش پذیرا باشد.
اشاره: کسانی که در شنیدن کلام معصومین و اطاعت از آنها کوتاهی میکنند، در واقع بهرهای از ذکر ندارند. از طرفی ذکری هم که نتیجهی آن اطاعت از امام معصوم و اولیای الهی نباشد، ذکر واقعی نبوده و لقلقهای بیش نخواهد بود.
تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ: یک چهارم اوّل شب را عَشوه گویند. ذکر موجب میشود تا انسان بصیرت یافته و بتواند امور نادیدنی را درک کند. در این حالت آیات و نشانههای خدای متعال را درک کرده و با همهی وجود به آنها یقین دارد.
تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ: ذکر موجب میگردد تا انسان در برابر حق مطیع شده و گردن تواضع و فروتنی فرود آورد.
اشاره: دلی که به یاد خدا نباشد، در برابر حق سرسخت بوده و پذیرای آن نخواهد بود. چنین دلی تیره و تاریک است و گوش کم شنوایی در برابر آن دارد.
از این عبارتها معلوم میشود که قلب انسان قبل از ذکر خداوند، علاوه بر آنکه غبار آلود و زنگار زده است، گوشی سنگین، چشمی کمسو و رفتاری معاندانه دارد و این ذکر است که قلب را از زنگار غفلت و گناه جلا داده، گوش را شنوا میکند، نوری بصیرانه به چشم دل میبخشد و او را از عناد و سرکشی به اطاعت و فرمانبرداری رهنمون میسازد.
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبهی 222 از نهج البلاغهی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) / قسمت اوّل

حضرت امیر (علیهالسلام) خطبهی خود را با این آیهی شریفه آغاز میکنند:
… یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ …[1]
… تسبیح میگویند در این خانهها در هر صبح و شام. مردانی که هیچ تجارت و معاملهای آنها را از یاد خداوند غافل نمیسازد… .
شرح و توضیح:
تسبیح خداوند به معنای تنزیه او از هر چیزی است که لایق به ساحت قدس او نیست. اما چرا تنها سخن از تسبیح به میان آمد و صحبتی از تحمید مطرح نشد؟ تسبیح و تنزیه خداوند مقدمهای است برای حصول معرفت به صفات خدای متعال و این معرفت زمینهی حمد و ثنای الهی را فراهم میسازد. بنابراین آیهی شریفه در مقام بیان خصالی از مؤمنین است که خاصیت آنها هدایت مؤمنین به سوی معرفت صفات الهی و در نهایت حمد و ثنای او میباشد.
تسبیح در هر صبح و شام کنایه از استمرار آنها در این کار است.
هدف از نکره آوردن کلمهی «رجالٌ» بیان جایگاه و مقام عظیمی است که این گروه از مؤمنین در درگاه خدای متعال دارند. یعنی خداوند میخواهد بفهماند که این افراد چنان جایگاهی دارند که گفتنی نیست.
کلمهی «رجال» در اینجا به هیچ در مقام بیان جنسیت خاصی نیست، تا گفته شود شامل خانمها نمیشود! این تعبیر همانند کلمهی «جوانمرد» در فارسی است که صرفا به معنای وجود روحیه و خصلتی فداکارانه و ستودنی در انسان است. روی همین حساب همانگونه که این تعبیر در مورد آقایان به صادق است، در رابطه با خانمها هم استعمال میشود.
کلمهی تجارت به معنای استمرار در کسب و کار است و کلمهی بیع به معنای خرید و فروش. بنابراین ذکر بیع بعد از تجارت، از قبیل ذکر خاص بعد از عام است که به دلیل اهمیت ویژهی خاص، مطرح شده است. هر چند تجارت میتواند انسان را از یاد خدا غافل کند، اما در این میان آن هنگامی که تاجر مشغول بیع است زمینهی بیشتری برای غفلت او از یاد خداوند فراهم میگردد. روی همین اساس است که بعد از تجارت، خصوص بیع هم مطرح شده است.
تجارت و بیع میتواند نمادی باشد برای کارهای دنیوی. یعنی این رجال بزرگ و اهل ذکر، کسانی هستند که هیچ کدام از امور دنیوی آنها را از یاد خداوند غافل نمیسازد.
پی نوشت : [1] . سورهی نور، آیات 36 و 37
بسم الله الرحمن الرحیم
سه نصیحت خطاب به دکتر آقاتهرانی که حاصل هفتاد سال عمر آیت الله مصباح بود:
1. خطرناکترین و بدترین چیر غرور است. خیال کنی کی هستی! باید بدانی که تو مالک چیزی نیستی. حتی اگر امام عصر (علیه السلام) نظری کرد بگو: آقا سخیّ است من هیچی نیستم. علت این هم که آقا را می بینیم و نمی شناسیم همین غرور است.
2. بهترین چیز توسل به اما عصر (عجل الله تعالی فرجه) است. مخصوصا توسل مخفی. ریشه ی غرور نفسانیت است و توسل نفسانیت را از بین می برد.
3. سحرها یک فرصتی بگذارید و فقط سجده کنید. چون شیطان از سجده فرار کرد ...