بسم الله الرحمن الرحیم
ما را یاد کردی ما هم تو را یاد می کنیم

حضرت آیت الله شیخ عبد القائم شوشتری که خود از اولیای الهی و دلسوخته گان حضرت است ، می فرمودند: در یک روز جمعه ، بنده به مسجد مقدّس جمکران مشرّف شده بودم ، نماز امام زمان «عَجَّل اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف» را در داخل مسجد خواندم سپس در صحن ، در نقطه ای خلوت دو رکعت نماز استغاثه به حضرت را با دعای «سَلامُ الله ِ الکامِل التَّام . . . » زیر آسمان خواندم . ( این دعا در مفاتیح الجنان و قبل از مناجات خَمسَ عَشَرَه است ) به خانه برگشتم و بعد از نماز خوابیدم ، در خواب حضرت مهدی «عَجَّل اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف» را دیدم که در کنا ر حرم حضرت معصومه «سلام الله علیها» به همراه چند نفر عبور می کنند . . . من هم پشت سر آنها حرکت کردم ، حضرت برگشتند و به سمت من آمدند و با نوک انگشتان مبارک روی قلبم زدند و فرمودند ، « ما را یاد کرد ی ، ما هم تو را یاد می کنیم ؛ اُذْکُرُونِی اَذْکُرْکُم » .
بسم الله الرحمن الرحیم
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند . . .
مرحوم میرزای قمی از همدرسیهای سیّد بحرالعلوم بود. آنها در درس آقا باقر بهبهانی شرکت میکردند. در آن زمان میرزا در درسش از سید بهتر بود. حتی گاهی اوقات میرزا درسها را برای سیّد توضیح میداد.
میرزای قمی به ایران میآید و بعد از مدتی که آوازهی شهرت علمی سید را میشنود، از این امر متعجب میگردد.
وقتی به نجف میرود نزد سید رفته و علت را جویا میشود.
سید میگوید: شبی به مسجد کوفه رفته بودم که دیدم آقایم حضرت ولی عصر (عجلاللهتعالیفرجه) مشغول عبادت است. ایستادم تا نمازش تمام شود. بعد از نماز سلام کردم. آقا جواب مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم. مقداری جلو رفتم و از روی ادب ایستادم. آقا فرمودند جلوتر بیا! تا چند قدمی ایشان رفتم تا اینکه به آقا نزدیک شدم.
ایشان مرا در آغوش گرفت و به سینهی مبارک چسباند. دراین هنگام بود که آنچه خدا خواست به این قلب و سینه سرازیر شد.
خسروا گوشـه ی چشمـی بـه من بیسر و پـــا کــن
ســــوی دل ســــوختـگـان یـک نـظر از بهر خـدا کـــن
نفس نگــذاردم ای شـــه کــه بـــه اخـــلاص بکوشـم
منتــــی جـــــان مــــــرا از ستــم نفس رهـــــا کــــن
حـــــل نشــــــــد دل بـــــــر اثــــــر نـفس پـــرستـی
حــــل آن را تـــو حـوالــت به کف و عقـده گشــا کـــن
آخـــــر ای ابـــر سخــا آب زن ایـــن نــــــار هــــوایــم
تـــــن خــــاکــــی مــــرا خــاک در اهـــل وفـــا کـــن
کــردهام گـــم ره وصــل تـو مــن ای کعبــهی مقصود
رحـمـــــی دردمــــن از داروی تــــوفیــــــق دوا کـــن
خـون شـد آخر دل «حیران» و خـود از دیـده بـرون شد
از ره لـطــــف شــــها یــــک نـظــــری سـوی گـدا کن
بسم الله الرحمن الرحیم
از شک مقدّس تا شیرینی یقین

حجت الإسلام اعتمادیان نقل کردند: در ایامی که جهت تبلیغ در انگلستان بودم، خانمی را دیدم که حادثهی عجیبی برایش اتفاق افتاده بود.
آن خانم میگفت: من مسیحی بودم تا روزی که یکی از دانشجوهای ایرانی به خواستگاریم آمد. او گفت من شیعه هستم و شرط ازدواجم با شما این است که شما هم شیعه شوید.
فرصتی خواستم تا پیرامون اسلام و تشیع تحقیق کنم. بعد از تمام تحقیقاتم همسرم هم پزشک شده بود. خیلی کمکم کرد و همهی مسائل برایم حل شد جز یک مسأله و آن موضوع طول عمر امام زمان (علیهالسلام) بود.
ما با هم ازدواج کردیم و بعد از چند سال به حج مشرف شدیم. در منی که برای رمی جمرات میرفتیم، همسرم را گم کردم. از هر کس با زبان انگلیسی نشانی میپرسیدم، نمیدانست.
خسته شدم و گوشهای با حال غربت نشستم. ناگهان آقـایی مقابلم آمد که با زبان فصیح انگلیسی صحبت میکرد. به من گفت: بلند شو برویم رمی جمرات را انجام بده. الآن وقت میگذرد. بیاختیار دنبالش راه افتادم و رمی جمرات را انجام دادم.
بعد از رمی جمرات، آن آقا مرا به خیمه رساند. خیلی از لطفش تشکر کردم. او به هنگان خداحافظی فرمود: «وظیفهی ماست که به محبان خود رسیدگی کنیم». «در طول عمر ما شک نکن». «سلام مرا هم به دکتر برسان». (نقل از کتاب میر مهر ص355)
دیـدار یـار غــایـب دانـی چـــه ذوق دارد * ابری که در بیـابـان بـر تشنـــهای ببــارد
ای بـوی آشنـایـی دانستـــم از کجایــی * پیغــام وصــل جــانـان پیـــونــد روح دارد
سودای عشق پختن عقلم نمیپسنـدد * فرمـان عقـل بـردن عشقـم نمیگـذارد
باشـد که خود به رحمت یاد آورنـد مـا را * ور نــه کــدام قــاصـد پیغــــام مـا گذارد
بسم الله الرحمن الرحیم
معصومین (علیهم السلام) برای ظهور امام زمان دعا کرده و به سجده می افتند.
امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: وقتی شب جمعه شود، خداوند متعال فرشتهای را به آسمان دنیا میفرستد. هنگام طلوع فجر آن فرشته بر عرش و بالای بیت المعمور مینشیند و منبرهایی از نور را برای پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین، حسن و حسین (علیهماالسلام) نصب میکند. آن بزرگواران بالای آن منبرها رفته و ملائکه و انبیای الهی و مؤمنین دور آنها جمع میشوند و درهای آسمان هم باز میشود.
هنگام ظهر رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرماید: خدایا! [کجاست] وعدهی تو که در قرآن به آن اشاره فرمودهای؟ وعدهای که فرمودهای: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً».
بعد از حضرت رسول، ملائکه و انبیای الهی هم این دعا را تکرار میکنند. بعد از این پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین، حسن و حسین (علیهماالسلام) به سجده افتاده و میفرمایند: خدایا ! غضب کن. چرا که حریمت شکسته شد، بندگان برگزیدهات کشته شدند و بندگان صالحت به ذلت و خواری افتادند. پس خداوند خواستهی آنها را اجابت کرده و آن، همان زور معلوم است.
عن أبی عبد الله (علیهالسلام) قال إذا کان لیلة الجمعة أهبط الرب تعالى ملکا إلى السماء الدنیا فإذا طلع الفجر جلس ذلک الملک على العرش فوق البیت المعمور و نصب لمحمد و علی و الحسن و الحسین (علیهماالسلام) منابر من نور فیصعدون علیها و تجمع لهم الملائکة و النبیون و المؤمنون و تفتح أبواب السماء فإذا زالت الشمس قال رسول الله یا رب! میعادک الذی وعدت به فی کتابک و هو هذه الآیة « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً » ثم یقول الملائکة و النبیون مثل ذلک ثم یخر محمد و علی و الحسن و الحسین سجدا ثم یقولون یا رب اغضب فإنه قد هتک حریمک و قتل أصفیاؤک و أذل عبادک الصالحون فیفعل الله ما یشاء و ذلک یوم معلوم.[1]
بسم الله الرحمن الرحیم
دنیای بعد از ظهور (2) روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
[الأمالی للصدوق] ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْأَسَدِیِّ عَنِ النَّخَعِیِّ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ سَعْدٍ الْخَفَّافِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): ابن عباس از پیامبر اکرم نقل میکند که حضرت فرمودند:
«لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ» ـ زمانی که مرا به آسمان هفتم بردند.
«...نَادَانِی رَبِّی جَلَّ جَلالُهُ یَا مُحَمَّدُ أَنْتَ عَبْدِی وَ أَنَا رَبُّکَ» ـ خدای جل جلاله به من ندا داد: ای محمد! تو عبد من هستی و من پروردگار تو هستم
«فَلِی فَاخْضَعْ وَ إِیَّایَ فَاعْبُدْ وَ عَلَیَّ فَتَوَکَّلْ وَ بِی فَثِقْ» ـ پس فقط برای من خضوع کن و فقط مرا عبادت کن و فقط بر من توکل کن و فقط بر من اعتماد کن.
«فَإِنِّی قَدْ رَضِیتُ بِکَ عَبْداً وَ حَبِیباً وَ رَسُولًا وَ نَبِیّاً» ـ پس من رضایت دادم که تو عبد، حبیب، رسول و نبی من باشی.
«وَ بِأَخِیکَ عَلِیٍّ خَلِیفَةً وَ بَاباً فَهُوَ حُجَّتِی عَلَى عِبَادِی وَ إِمَامٌ لِخَلْقِی» ـ و رضایت دادم به برادرت علی که خلیفهی تو و باب تو باشد و حجت من بر بندگانم باشد و امام و پیشوا بر خلقم باشد.
«بِهِ یُعْرَفُ أَوْلِیَائِی مِنْ أَعْدَائِی وَ بِهِ یُمَیَّزُ حِزْبُ الشَّیْطَانِ مِنْ حِزْبِی» ـ به وسیلهی او اولیای من از دشمنانم شناخته میشوند، و به وسیلهی او حزب شیطان از حزب من تشخیص داده میشوند.
«وَ بِهِ یُقَامُ دِینِی وَ تُحْفَظُ حُدُودِی وَ تُنْفَذُ أَحْکَامِی» ـ به وسیلهی او دین من پا بر جا میماند و حدود و احکام من محفوظ میماند.
«وَ بِکَ وَ بِهِ وَ بِالأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ أَرْحَمُ عِبَادِی وَ إِمَائِی» ـ به وسیلهی تو و او و ائمه از فرزندانش به بندگان خود رحم میکنم.
«وَ بِالْقَائِمِ مِنْکُمْ أَعْمُرُ أَرْضِی بِتَسْبِیحِی وَ تَقْدِیسِی وَ تحلیلی [تَهْلِیلِی] وَ تَکْبِیرِی وَ تَمْجِیدِی» ـ به وسیلهی قائم از آنها زمین را با تسبیح و تقدیس و تحلیل و تکبیر و تمجید خود آباد میکنم.
«وَ بِهِ أُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ أَعْدَائِی» ـ و به وسیلهی او زمین را از وجود دشمنانم پاک میکنم.
«وَ أُورِثُهَا أَوْلِیَائِی» ـ و آن را به میراث اولیایم در میآورم.
«وَ بِهِ أَجْعَلُ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِیَ السُّفْلَى وَ کَلِمَتِیَ الْعُلْیَا» ـ و به واسطهی او کلمهی کافران را پست و کلمهی خود را در بالای کلمات قرار میدهم.
«وَ بِهِ أُحْیِی عِبَادِی وَ بِلادِی بِعِلْمِی» ـ و به وسلیهی او بندگان و سرزمینهای خود را با علم خود زنده میکنم.
«وَ لَهُ أُظْهِرُ الْکُنُوزَ وَ الذَّخَائِرَ بِمَشِیَّتِی» ـ و برای او و با مشیت خود گنجها و ذخایر زمین را ظاهر میکنم.
«وَ إِیَّاهُ أُظْهِرُ عَلَى الأَسْرَارِ وَ الضَّمَائِرِ بِإِرَادَتِی» ـ اسرار و نهانهای مردم را با ارادهی خود برای او ظاهر میکنم.
«وَ أَمُدُّهُ بِمَلَائِکَتِی لِتُؤَیِّدَهُ عَلَى إِنْفَاذِ أَمْرِی وَ إِعْلَانِ دِینِی» ـ و با ملائکهی خود او را یاری خواهم کرد تا تو را بر جاری کردن احکام و آشکار کردن دینم یاری کنم.
«ذَلِکَ وَلِیِّی حَقّاً» ـ او به حق ولی من است.
«وَ مَهْدِیُّ عِبَادِی صِدْقاً[1]» ـ و به صداقت هدایت کنندهی بندگان من است.
[1] . بحارالأنوار ج : 18 ص : 342و 344/ الأمالیللصدوق ص : 632 و 633
بسم الله الرحمن الرحیم
دنیای بعد از ظهور (1) روایت امیرالمؤمنین (علیه السلام)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ضمن خطبهای طولانی میفرمایند:
«... و لو قد قام قائمنا» وقتی که قائم ما قیام کند.
«لأنزلت السَّماءُ قطرها» آسمان بارانهای رحمت خود را بر زمین فرو میریزد.
«و لأخرجت الأرضُ نباتها» زمین همهی گیاهان خود را خارج میکند. در آن زمان سرتاسر کرهی زمین سرسبز میشود و مردم از نعمت آب و هوای وطلوب بهرهمند میشوند.
«و لَذهبت الشهناء من قلوب العباد» کینهها از قلوب بندگاه خداوند پاک میشود. با از بین رفتن کینه صلح و آرامش در میان مردم حکم فرما میشود و مردم دنیا با آرامش در کنار یکدیگر زندگی میکنند.
«و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المرأه بین العراق إلی الشام لاتضع قدمیها إلاّ علی النبات و علی رأسها زبّیلها لایهیجها سبع و لاتخافه».[1] حیوانات وحشی و چهار پایان رام میشوند تا جایی که خانمی فاصلهی بین عراق تا سوریه را پیاده طی میکند و در این فاصله قدمهای خود را جز بر روی گیاه بر چیزدیگری نمینهد و این خانم در حالی که زنبیلش را بر سر دارد (کنایه از آرامش در راه رفتن) حیوانی او را به هیجان در نمیآورد و او را نمیترساند.
نکتهی قابل توجه در این فقره از روایت، وسعت و شدت عدالت گستری آن حضرت است. امام زمان (عجلاللهتعالیفرجه) آنچنان عدالتی را در جهان حاکم میکنند که در محدودهی حکومت ایشان حتی حیوانات وحشی هم نباید به حیوانان دیگر ظلم کنند لذا این حیوانات علف خوار میشوند. حضرت چنان عدالتی را در دنیا برقرار میکنند که یک خانم یا خیال راحت تک و تنها به مسافرت میرود و حتی حیوانات هم او را به هراس نمیاندازند.
[1] ـ بحار الأنوار 52/316/11
بسم الله الرحمن الرحیم
علائم ظهور (1)
مردم یکدیگر را دروغگو میخوانند
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: قبل از ظهور حضرت، سالهایی بر مردم میگذرد که در این سالها خدعه و نیرنگ در جامعه گسترش پیدا کرده تا جایی که انسانهای راستگو و درستکار را تکذیب میکنند و سخن آنها را نمیپذیرند و در مقابل انسانهای دروغگو و حیلهگر مورد تصدیق مردم قرار میگیرند. این اختلاف در میان مردم و حتی شیعیان آنقدر بالا میگیرد که مسلمانان از یکدیگر برائت جسته، یکدیگر را لعن میکنند و به روی یکدیگر آب دهان میاندازند. (بحارالأنوار ج : 52 ص : 245 و246)
قبل از ظهور، اسلام غریب میشود
قبل از ظهور حضرت، اسلام و دین خدا در غیبت قرار میگیرد. معنای غربت دین خدا عمل نکردن مردم به احکام دینی و یا کم اطلاعی و یا حتی بی اطلاعی از احکام دین خداست. به عنوان نمونه الآن شاهد هستیم که برخی از به اصطلاح روشن فکران، دین خدا و وحی را تا حدّ تعالیمی بشری و قابل تغییر تنزّل میدهند، تا جایی که افکار خود را فرا دینی و به اصطلاح آزاد اندیشانه میپندارند و به دانشجویان خود اینگونه تلقین میکنند که حتی اگر تعصّب دینی داشته باشید و بخواهید در چارچوب دین حرکت کنید، افکار خود را اسیر کرده و نمیتوانید درست فکر کنید. برخی از آنها حتی دین را افیون و مایهی عقب ماندگی جوامع دانسته، یکدیگر را به خروج از ملایت الهی ترغیب میکنند (بحارالأنوار ج : 52 ص : 191)