بسم الله الرحمن الرحیم
انتخابات از زبان یک کودک نه ساله!

دیشب دیدم پسرم مشغول نوشتن مطلبی روی کاغذه. آخر شب که میخواستم بخوابم کاغذ را برداشتم و مطالعه کردم. جالب بود ... از طرف مدرسه برگهای داده بودند که روش نوشته شده بود: « ای پدر و مادر، امسال در انتخابات ...» ما بقی رو هم به عهدهی دانش آموز گذاشته بودند تا تکمیل کنه. بدون دخل و تصرف مطالب نوشته شده را تو وبلاگ میگذارم تا شما هم مطالعه بفرمایید:
ای پدر و مادر، امسال در انتخابات … حتما شرکت کنید. ما اگر خواستیم به کسی رأی بدیم باید از او شناخت کامل داشته باشیم و دربارهی او تحقیق و پرسو جو کنیم و بدانیم که آیا شایستگی در مجلس شورای اسلامی را دارد یا نه. ما به گفتهی رهبر عزیزمان باید در صندوقهای رأی حاضر شویم تا گفتهی رهبر زیر پا نماند. ما هم به گفتهی رهبر عزیزمان رأی میدهیم. ما اوّل نمیدانستیم به کی رأی بدیم یک روز پدرم رفت نماز جمعه وقتی برگشت دیدم که دستهایش پر از کاغذ است . از او پرسیدم این کاغذها چیست؟ پدرم پاسخ داد پسرم این کاغذها اعلامیه است که هر کس نمیدانه به چه کسی رأی بدهد به یک کدام از اینها رأی بدهد. خداحافظ در صندوقهای رأی شما را میبینیم.
نام و نام خانوادگی: محمد باقر نباتی
نام آموزشگاه: شهید علایی/ ناحیهی دو ـ اصفهان
بسم الله الرحمن الرحیم
دکتر آقاتهرانی شرح ماجرای دیدارش با دکتر احمدی نژاد را اینطور بیان میکند:بنده تازه ازسفر از چین برگشته بودم که مطلع شدم آقای احمدی نژاد درجلسات هیات دولت شرکت نمیکندبعد ازشرکت در جلسه مجلس تصمیم گرفتم بادکتر احمدی نژاد دیداری داشته باشم آقای لاریجانی به من گفت من با رفتن شما مخالفم وبنده عرض کردم بنده مانعی برای این دیدارنمیبینم درمقابل آقای لاریجانی اصرار کردند که لااقل استخاره کنید که بنده عرض کردم به نظر من اینجا جای استخاره نیست
سپس به منزل دکتررفتم همسر ایشان آیفون راجواب دادند وگفتند دکتردرحال استراحتند بنده از ایشان خواستم به آقای احمدی نژاد بگویند بامن تماس بگیرند
وقتی به خانه رسیدم دیدم برخی سایتها نوشته اند که احمدی نژاد آقاتهرانی را به منزلش راه نداده است!!
بعد از مدت زمانی دکتر با من تماس گرفت و ازمن خواست به منزل ایشان بروم
به گزارش استقامت حجت الاسلام آقا تهرانی در ادامه گفت: وقتی به منزل ایشان رسیدم دم درب منزل ایشان پزشک احمدی نژاد را دیدم به من گفت بهتر است با دکتر ملاقات طولانی نکنی چون دکتر ضربان قلبش نامنظم است وفشارش بشدت پایین افتاده است
بنده عرض کردم دیدارمان کوتاه خواهد بود
سپس به داخل منزل رفتم وبا احمدی نژاد سر صحبت باز شد
احمدی نژادگفت بنده نمیدانم شایعاتی که درباره من و شرط وشروطی که با رهبری گذاشتم از کجا سرچشمه میگیرد بنده در دیدار با رهبری در اتاق تنها بودیم وچگونگی پخش این شایعات برایم عجیب است ونمیدانم این حرفها را ازکجامیگویند
احمدی نژاد در ادامه گفت بنده خدمت رهبرانقلاب رسیدم وبه ایشان گفتم من بافشارهایی که بردولت است به این نتیجه رسیدم که رسیدن به آرمانهایی که در این دولت تصمیم به اجرای آن را داشتیم غیرممکن است .
درادامه حجت الاسلام آقاتهرانی افزود احمدی نژاد در حالی که گریه میکرد گفت بنده نمی بخشم افراد حزب اللهی ای را که به من تهمت زاویه داشتن با رهبری عزیز انقلاب را میزنند
درادامه من به احمدی نژاد گفتم طرحی درمجلس است که برخی نمایندگان به دنبال سوال از رئیس جمهورند که احمدی نژاد با روی باز گفت من از این قضیه استقبال میکنم چرا که در این صورت میتوانم درآنجا ناگفته های خودرابیان کنم
دکتر آقاتهرانی در ادامه افزود بنده بعد از جلسه به مجلس رفتم نمایندگان بسیاری به سراغم آمدندوجویای خبر دیدار من با احمدی نژاد شدند
پس از اظهارات من درمورد آنچه دکترگفته بود عده ای ازنمایندگان باز ادعای زاویه داشتن احمدی نژاد با رهبری را مطرح کردند که بنده به آنها گفتم آیا میتوانید دست روی قرآن بگذارید وادعای خود را تکرار کنید که همه آنها یکه خوردند....
بسم الله الرحمن الرحیم
ولایت فقیه و ولایتمداری رئیس جمهور عزیز! فلسفه ی حقیقی قیام مردم مصر
وقتی کالایی خریداری میکنیم، جهت استفادهی صحیح از آن، به دنبال برشور کارخانهی سازندهاش میروید و سعی میکنیم مطابق با دستورالعمل کارخانهی سازندهاش عمل کنیم تا بهرهبرداری صحیحی از آن وسیله داشته باشیم. ما انسانها هم ساخته و پرداختهی خدای سبحان هستیم. خدایی که با قدرت خود ما را از عدم خلق کرد و سپس خود را به عنوان «احسنُ الخالقین» ستود. پر واضح است که انسان ظرافتها و پیچیدگیهایی دارد که جز خدای سبحان کسی از آنها خبر ندارد. به همین جهت است که هیچ کس جز او نمیتواند برنامهای برای زندگی انسان تنظیم کرده و در اختیار او قرار دهد. کم نیستند کسانی که مدعی ارادئهی برنامهی زندگی و سعادت برای بشر هستند، اما تاریخ ثابت کرده که یا به بهانهی سعادت اخروی، او را به کنج انزوا و عزلت کشیده و یا به بهانهی رسیدگی به امور دنیوی، آتش غفلت از معاد و دوری از کمالات انسانی را به دامان او انداختهاند!
برنامهای که خدای متعال در اختیار بشر قرار داده، همان برنامههای فقهی است که از طریق معصومین (علیهمالسلام) به جامعهی بشریت اعلام شده و فقهای عظیم الشأن با تتبُّع در قرآن و روایات در اختیار ما قرار میدهند. ویژگی این برنامه آن است که کاملا مطابق با نیازهای فطری ما بوده و ما را در جادهی نورانی فطرت که همان صراط مستقیم است قرار میدهد. در برنامههای فقهی به همهی نیازهای مادّی و معنوی انسانها توجه شده و زمینهی رشد و بالندگی همه جانبهی جامعهی انسانی را فراهم میآورد. این برنامه، جامعهی انسانی را در صراط مستقیم الهی قرار داده و آرامش دنیا و آخرت را برای آن تأمین خواهد کرد.
در مقابل، گناه و فساد که نشانهی دوری از احکام فقهی الهی است، انسان را از جادهی نورانی فطرت منحرف کرده و او را در بیراهههای ظلمانی و تحیّر قرار میدهد. روی همین اساس است که گنهکاران نه تنها راه سعادت اخروی را بر خود مسدود میکنند، بلکه در دنیا هم راه به جایی نمیبرند و تعادل رفتاری و آرامش روانی نخواهند داشت.
ولایت فقیه، ولایت فقیه عادل، شجاع و آگاه به زمانه است که جامعه را تحت سرپرستی برنامههای فقهی الهی درآورده تا مسیر جامعه به سوی رشد و بالندگی مادّی و معنوی طی شود و مردم علاوه بر بهرهمندی از نمعتهای خدادادی دنیوی، راهی به سوی سعادت ابدی خود باز کنند و در بهشت نمعتهای الهی ساکن شوند.
به لطف الهی و عنایتهای حضرت بقیت الله (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) بیست و دو سال است که مردم غیور و فهیم ایران زمین ولایت فقیه جامع الشرایط را پذیرفته و تحت لوای نورانی آن زندگی میکنند. دنیا خود شاهد است که این مردم چگونه مورد هجوم شیاطین و مفسدین عالم قرار گرفتند و چگونه تحت سرپرستی قوانین الهی، راه خود را به سوی سعادت و بندگی خداوند طی کرند. ملّت ایران در زمانی به ندای ولایت الهی لبیک گفت که میرفت نام دین از صفحهی روزگار محو شود و دینداری به عنوان نماد عقب ماندگی و تحجّر به عنوان باوری عمومی مطرح شود. به لطف الهی و با رهبریهای خردمندانهی ولی فقیه، ملّت ما راه پیشرفت و اقتدار را در پیش گرفت و به ملّتهای مسلمان منطقه که ناباورانه به آن نگاه میکردند، ثابت کرد که حاکمیت دینی نه تنها مظهر تحجّر و عقب ماندگی نیست، بلکه این سیاستمداران بی دین و سکولار هستند که پرچم تحجّر و عقب ماندگی را به دست گرفته و مردم را به آن فرا میخوانند.
به یقین امروزه میتوان بیداری ملّتهای مسلمان را از برکات رهبریهای خردمندانهی ولایت فقیه و تبعیت جانانهی بسیاری از مسئولین نظام از او دانست.
وقتی مردم منطقه میبینند رئیس جمهور شجاع ایران با تکیه بر ولی فقیه خود حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مُدَّظلّهالعالی) شجاعانه کاخهای پوشالی و تسخیر ناشدنی شیاطین غربی را در مینوردد و قدرت اسلام و ایمان را به رخشان میکشد. و در مقابل حکّام خود را می بینند که در مقابل نمادهای کفر و الحاد سر تعظیم فرود می آورند!
وقتی میبینند در سرزمین کفر و شرک، منطق پوشالی آنان را به چالش میکشد و آنها را به تواضع در برابر حق و حقیقت فرا میخواند. و در مقابل حکام خود را می بینند که شیفته ی فرهنگ آنها شده و اسلام را به فراموشی سپرده اند!
وقتی میبینند با شجاعت به کشورهای دنیا سفر کرده و مورد استقبال گرم و صمیمی مردم آن کشورها قرار میگیرد. و از آن طرف انزوای سیاسی کشور خود را در قلوب مردم حق جوی عالم به نظاره می نشینند!
وقتی میبینند در سفرهای خود قرقگاههای آمریکا و صهیونیسم جهانی را در هم شکسته و پوزهی آنها را به خاک میمالد. و آن را با دریوزگی حکام خود که همتشان در چاپلوسی آنها خلاصه می شود مقایسه می کنند!
وقتی میبینند شجاعانه از حق میگوید و طبل بیآبرویی مفسدین عالم را به صدا در میآورد. و حکام آنها ذلیلانه روی حق را می پوشانند و در صددند تا آبروی رفته ی آنها را جبران کنند!
وقتی میبینند کشور اسلامی ایران ـ علی رغم تحریمها و تنگ نظریهای دنیای غرب ـ روز به روز عرصههای علمی و فنآوری دنیا را به تسخیر خود در آورده و میرود تا بربام علمی دنیا قرار گیرد. اما کشورشان تبدیل به بازاری شیرین برای مصرف کالاهای غربی شده!
در این صورت به حال خود افسوس می خورند و حکّام غرب گرای خود را منفورترین مردم خواهند دید. حکّامی که رضای صهیونیستهای از خدا بی خبر را به رضای خدای سبحان ترجیح دادهاند و روز به روز جامعه را از خدا و معنویت تهی کرده و شیفته ی فرهنگ بی فرهنگی غرب کرده اند!
آری! قیام مردم مصر شروع حرکتی است که بذر آن را ولایت فقیه بر قلوب مردم عالم کاشت و میرویم تا به لطف الهی شاهد رویش خجستهی دیگر جوانههای آن بوده و نظارهگر بیداری همهی ملتهای عالم باشیم. «انشاء الله»
لینک یادداشت در خبرگزاری یزد فردا http://www.yazdfarda.com/news/30298.html
بسم الله الرحمن الرحیم
به بهانهی 9 دی
خادمان حقیقی انقلاب چه کسانی هستند؟
روزی خدمت یکی از دوستان، جناب آقای علی زوّاری رسیدم. ایشان خاطرات جالبی نقل کردند که مناسب دیدم برخی از آنها را در این نوشتار بیاورم تا بر همگان معلوم گردد، خادمان حقیقی انقلاب چه کسانی بودند و چه افکار بزرگ و چه روحهای لطیفی این انقلاب را همراهی کردند و میکنند. کسانی که کمترین باری به دوش انقلاب نداشتند و در عین حال، خود را بدهکار و خادم انقلاب میدیدند. کسانی که با تجملات بیگانه بودند و با کوخ نشینی آشنا. کسانی که نه زری داشتند و نه زوری و بعد از توکل به خدوند منّان، اتکایشان به عرق جبین و کدّ یمینشان بود.
اما خاطرهی آقای زوّاری:
در سال 64 که رئیس بنیاد مسکن استان کهکیلویه و بویر احمد بودم، پیر زنی به دفتر کار بنده مراجعه کرد که یک دست هم نداشت. این پیر زن به بنده گفت: خانه ندارم و از شما میخواهم خانهای برای من بسازید. من ضمن عذر خواهی از این خانم، به ایشان گفتم: «به علت کمبود بودجه، فعلا چنین امکانی برای ما فراهم نیست». پیر زن بدون توجه به صحبتهای من با اصرار بر این که تا خانه نگیرد از اینجا نمیرود، کنار میزم روی زمین نشست به گونهای که راه خروجم را هم بسته بود. خلاصه هر چه با او صحبت کردم دیدم به هیچ وجه حاضر نیست از خواستهاش کوتاه بیاید. روی همین اساس مشغول کارم شدم تا اینکه شاید خودش خسته شود و برود. ساعت اداری رو به پایان بود و پیر زن همچنان نشسته بود. من که راه خلاصی برای خود نمیدیدم دست آخر به او گفتم: «مادر! به دستور حضرت امام خمینی فعلا تمام کمکهایی که به حساب صد امام واریز میشود به جبههها میفرستند و ما در حال حاضر بودجهای در اختیار نداریم که بتوانیم مشکل شما را حل کنیم».
پیر زن به محض شنیدن این مطلب یکباره از جا بلند شد و دستش را به سوی آسمان گرفت. شروع کرد بسیج و سپاه و خلاصه تمام رزمندهها را دعا کرد و بعد هم با دعای مفصلی در حق امام خمینی اتاق را ترک کرد.
من که از این رفتار پیر زن، و اظهار ارادتش به حضرت امام و رزمندگان اسلام، به شدّت تحت تأثیر قرار گرفته بودم، به یکی از همکارانم گفتم دنبال پیر زن برود و ببیند کجا زندگی میکند.
وقتی همکارم برگشت از احوال او پرسیدم. ایشان گفت باید خودتان بیایید و اوضاع زندگیاش را ببینید. با او راه افتادم. محل زندگی این پیرزن در دشت روم یاسوج (30 کیلومتری جادهی یاسوج گچساران) بود. شوهرش در جوانی دستش را شکسته بود که بعدها دستش سیاه میشود و مجبور میشوند آن را ببرند. این پیر زن پسری 16 ساله داشت. این پسر از بیماری کم خونی رنج میبرد و بعدها هم از دنیا رفت. عائلهی این پیر زن تنها این فرزند بیمارش نبود، بلکه دخترش هم که طلاق گرفته بود با دو فرزند 8 و 10 سالهاش نزد این پیر زن زندگی میکردند. محل زندگی آنها تنها دو سیاه چادر محقر به اندازهی دو متر در دو متر بود که تنها سرپناهشان در برابر سرمای زمستان و گرمای تابستان بود. وقتی از مَمَرّ درآمد این پیر زن جویا شدم متوجه شدم با یک دستش جلو چادر عشایری را که به صورت فصلی به آنجا میآیند، جاروب میکند و با مختصر پولی که میگیرد زندگی خود و افراد تحت تکفلش را میگذراند.
به شدّت تحت تأثیر قفر این پیر زن قرار گرفته بودیم و در صدد برآمدیم تا به هر نحوی که شده خانهای برایش بسازیم. روی همین اساس به همکارانم گفتم: «من حاضرم مصالح ساختمانی او را پرداخت کنم به شرطی که شما هم در خارج از وقت اداری و بدون حقوق، خانهای برای این خانم بسازید». همکارانم هم ـ که خود بومی آنجا بودند ـ پذیرفتند و با همّت آنها بحمد الله خانهای برای آن پیر زن ساختیم و با خیال راحت به شهر برگشتیم.
همچنین ایشان نقل میکردند که روزی در جلسهی شورای اداری استان کهکیلویه و بویر احمد بودیم که صحبت از فداکاری مردم به میان آمد. برادر جمشیدی که فرمانده سپاه استان بود گفت ما نمونههای زیادی سراغ داریم و بعد خاطرهای را اینگونه بیان کرد:
روزی برای جمع آوری کمک به جبهههای حق علیه باطل به منطقهای از استان رفتیم. مردم با وجود محرومیت و مشکلات اقتصادی فراوانی که داشتند، با دل و جان کمک میکردند. یک وقت چشممان به پیر زنی افتاد که اسبش را برای هدیه به جبههها آورده بود. اطرافیانش میگفتند این اسب تمام دارایی این پیر زن است و جز این اسب چیزی در این دنیا ندارد. پیر زن، با خبر شنیده بود که برای جمع آوری کمک به جبههها آمدهاند، اسب را کنار چشمه برده و با دقت او شستسو میدهد. بعد او را معطر به گلاب میکند و به میان ما میآید تا هدیهاش را بپذیریم. این خانم به اسبش میگفت: تو نمایندهی من در جبههها هستی! کربلا رفتی سلام مرا به امام حسین برسان! و آنقدر گفت و گفت تا همه را منقلب کرد.
آری این دو داستان تنها قطرهای از فداکاری و روح بزرگ ملت ایران است.
به راستی! مالکان انقلاب چه کسانی هستند؟
به راستی! انقلاب ما مدیون کیست؟
آیا آنان که به یمن انقلاب به همه جا رسیدند و ناسپاسی کردند؟!
آیا آنان که هر جا نشستند از خود و خدماتشان گفتند و چنان مغلطه آمیز گفتند و گفتند تا گمان کنیم، منجی واقعی انقلاب اینان بودهاند؟!
آیا آنان که در تقابل عیش خود و رضایت خدا، آنچه برگزیدند جز دنیا نبود؟!
آیا آنان که همچون زبیر، بیعت با ولی زمانشان را شکستند و نازپروردههای بی دردی همچون عبد الله بن زبیرها را بر مردم مسلط کردند؟!
به راستی کدام یک از این گروه ها مالکان انقلابند؟ و کدام یک از این گروهها میتوانند خود را خادم انقلاب بداند؟
اگر بخواهیم بگوییم این انقلاب مدیون کیست. میتوانیم بگوییم انقلاب مدیون امام خمینی و رهبر فرزانهی انقلاب و مردم بصیری است که خالصانه از جان و مال خود گذشتند تا انقلاب بماند و به لطف الهی هم خواهد ماند تا صبح دولت یار بدمد «ولو کَرِه المشرکون»!
لینک یادداشت در خبرگزاری یزد فردا: http://www.yazdfarda.com/news/28767.html
منافقین واقعی چه کسانی هستند؟
همانگونه که ایمان دارای مراتبی است، کفر و شرک هم دارای مراتبی هستند. مراتبی از شرک، به شرک جلی، و مراتبی از آن هم به شرک خفی معروف است. از طرفی شخص منافق از آن جهت منافق نامیده میشود که در ناحیهی عقیده یا اعمال خود، با دو چهرهی متفاوت رفتار میکند. وقتی به درون منافق مینگریم به این نکتهی ظرف میرسیم که منافق همان کافر و مشرک است، منتهی برخلاف کافر و مشرک، که عقیدهی خود را به زبان جاری میسازند، سعی در کتمان عقیدهی خود دارد. هنگامی که در جمع مؤمنین است خود را مؤمن و هنگامی که در جمع هم کیشان خود قرار میگیرد، خود را همراه آنان معرفی میکند.
روی همین اساس است که وقتی منافق نقاب از چهرهی خود برداشت و تودهی مردم پی به ماهیت پلید او بردند، دیگر نمیتوان به او منافق گفت. (هر چند که میشود مجازا و به اعتبار گذشته، باز هم صفت منافق را در مورد او به کار برد.)
ضرورت شناخت منافق از غیر منافق
یکی از ارکان بصیرت آن است که بتوانیم منافقین واقعی را بشناسیم تا ضمن شناساندن آنها به دیگران، مراقب گفتار و رفتار آنها باشیم. امروزه شناخت «مجاهدین خلق» به عنوان منافق بصیرت چندانی نمیطلبد، همانگونه که منافق دانستن سران اصلی فتنهی سال 88 هم تیز بینی خاصی لازم ندارد. در زمان حاضر منافقانی وجود دارند که سعی در خوش خدمتی به سران فتنه دارند؛ اما در عین حال خود را مطیع رهبری و ملتزم به ولایت مطلقهی فقیه میدانند! این تازه منافقین، امید اصلی دشمنان انقلاب و رهبری، و دغدغهی اصلی مدافعان حریم انقلاب ولایت هستند. هر چند که این افراد سعی دارند چراغ خاموش حرکت کنند، اما شناخت آنها برای اهل دقّت و بصیرت چندان هم معادلهی پیچیدهای نیست، همانگونه که نفاق سران فتنهی سال 88 از قبل از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری برای آنها چون روز روشن بود.
برخی از روشهای شناخت تازه منافقین جامعه
1. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: ویژگی فتنهها این است که وقتی رو میکنند، حق را شبیه به باطل میکند؛ اما وقتی پشت به رفتن میکند آگاه میسازند. «إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَت».[1] وقتی ابرهای فتنه در جامعه گسترده شد و راه حق از باطل مشتبه شد، منافق نقاب از چهرهی خود کنار میزند تا بلکه بتواند از مقبولیت گذشتهی خود استفاده کند و مسیر جامعه را به سوی راهی که خود میپسندد منحرف سازد. نگاهی به عملکرد و موضعگیریهای شخصیتها در زمان فتنه بهترین معیار برای شناخت منافق از غیر منافق است.
2. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بعد از فتنهی نهروان، به کرات از فتنهها، خصوصیات آنها و راههای نجات از آن میگفتند. هدف آن حضرت از بیان این خطبهها؛ اولاً حساس کردن مردم نسبت به اصل وجود فتنه بود، ثانیا بیان معیارها و ملاکهایی برای شناخت فتنه و نجات از آنها. رهبر فرزانهی انقلاب هم با الهام از ملاکهای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و تطبیق آن ملاکها با فتنههای روز، همواره روشنگریهای خاصی در مورد جریان فتنه دارند. بیانات رهبری به منزلهی معیاری جهت شناخت حق از باطل در جامعهی ما محسوب میشود. شناخت این معیارها کمک شایستهای جهت شناخت اهل حق و باطل ایفا میکند: امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: ابتدا حق را بشناسید تا بتوانید ـ با تطبیق دادن افراد با حق ـ اهل حق را بشناسید، «لَا یُعْرَفُ الْحَقُّ بِالرِّجَالِ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه».[2]
3. در زمان رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآله) منافقین جامعه، به دلایل مختلفی از مخالفت علنی با پیامبر اکرم امتناع میورزیدند، اما به خاطر کینهای که از اسلام و شخص پیامبر اکرم داشتند، نیشهای زهر آگین کلام خود را متوجه یاران اصلی پیامبر و علی الخصوص امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) میکردند. روی همین اساس بود که پیامبر اکرم معیار اصلی برای شناخت منافق از مؤمن را حبّ و بغض علی (علیهالسلام) معرفی میفرمودند ـ هر چند که منافق بودن دشمنان علی (علیهالسلام) علل دیگری هم دارد ـ . روزی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بالای منبر فرمودند: پیامبراکرم به من فرمودند که دوست نمیدارد تو را مگر مؤمن و بغض تو را به دل راه نمیدهد مگر منافق. «إِنَّهُ لَعَهِدَ النَّبِیُّ إِلَیَّ أَنَّهُ لَا یُحِبُّکَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یُبْغِضُکَ إِلَّا مُنَافِقٌ».[3] در زمان حاضر هم منافقین جرأت مخالفت علنی با رهبر انقلاب را ندارند، امّا همواره نسبت به دوستان و مدافعان واقعی رهبری کینه توزی میکنند. پس امروزه مدافعان رهبر و کسانی که از آبروی خود مایه میگذارند تا از رهبر و انقلاب دفاع کنند، معیار خوبی برای شناخت مؤمن از منافق هستند.
www.yazdfarda.com/news/28417.html
پی نوشتها
اشکال: وقتی حضرت امیر (علیهالسلام) به شهر انبار رفتند مردم به دنبال آن حضرت دویدند؛ امّا آن حضرت مردم را از این کار نهی فرموده و فرمودند این کار را انجام ندهید.
حال با عنایت به این مطلب استقبال مردم از شخصیتهایی چون رهبری را چگونه توجیه میکنید؟
جواب: در پاسخ به این سؤال ابتدا باید ببینیم انگیزهی مردم شهر انبار برای استقبال از حضرت امیر و دویدن پشت سر آن حضرت چه بوده است.
مردم انبار با توجه به ذهنیتی که از حکام و زمامداران طاغوت داشتند به استقبال حضرت رفتند. امّا ویژگیهای بد این نوع استقبال:
اوّلاً: زمامداران مردم را مجبور میکردند که به آنها احترام بگذارند و اگر با عدم استقبال روبرو میشدند آنها را جمعی یاغی و متمرد میپنداشتند. لذا به گونهای کار را بر آنها سخت میگرفتند.
ثانیاً: مردم گمان میکردند ملاک عزت و ذلت، پول و قدرت است؛ لذا در برابر حُکّام، خود را ذلیل میپنداشتند و با دیدن آنها با حالتی ذلیلانه گردن خم میکردند، چشمها را میبستند و یا به دنبال مرکبشان میدویدند.
حضرت علی (علیه السلام) به خوبی از انگیزه مردم آگاه بودند و به همین دلیل بود که آنها را از ادامه این کار منصرف کردند. حال اگر مردم به خاطر خدا و به خاطر اینکه به ولی خدا احترام گذاشته باشند به دنبال حضرت راه می افتادند دیگر آن حضرت مانع کار آنها نمیشد. همانگونه که وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شد مردم به استقبال آن حضرت رفتند و در پیش رو و پشت سر آن حضرت حرکت کردند و آن حضرت مردم را از این کار منع نکردند و نیز هنگامی که امام رضا (علیه السلام) از مدینه به سمت خراسان حرکت فرمودند در بسیاری از شهرها با استقبال مردم روبرو شدند و حتی در یک مورد هم گزارش نشده که مردم را از انجام این کار نهی کرده باشند.
با عنایت به این مطلب میتوان فهمید که ماهیت استقبال مردم از مسئولین نظام کاملا متفاوت است با ماهیت استقبال مردم شهر انبار از امام علی (علیه السلام) چرا که:
اوّلا: مردم از روی عشق و علاقه به استقبال مسئولین می روند و به هیچ وجه خود را مجبور به این کار نمی بینند.
ثانیا: در این استقبال هرگز خود را ذلیل و خوار نمی پندارند بلکه از روی قدرشناسی و ادای احترام به مسئولین این کار را انجام می دهند.
ثالثاً: این استقبال به خاطر تعظیم مظاهر زود گذر دنیایی نیست بلکه به خاطر تعظیم مقام ولایت است.
رابعاً: مردم با این استقبال قصد دارند هم قوت قلبی باشند برای مسئولین نظام تا با نیروی بیشتری به اسلام و مردم خدمت کنند و هم درسی عملی به مخالفین نظام جمهوری اسلامی و اسلام عزیز بدهند که گمان نکنند بین مردم و مسئولین فاصله افتاده و مردم از حکومت اسلامی فاصله گرفته اند.
حجت الاسلام فقیهی اصفهانی از اساتید حوزه علمیه قم :
یکی از رفقا ما به نام آقای رجالی ، که خیلی رفت و آمد داشت از قدیم با حضرت آیت الله بهجت و درس ایشان را خیلی شرکت می کرد و خیلی آدم با صفا و سالم و خوبی است، ایشان چند مورد از ایشان را برای ما نقل می کرد .
یکی اینکه می گفت ، آیت الله بهجت ، به این راحتی هر کسی را راه نمی دادند برای ملاقات ، آن هم برای ملاقات های طولانی و این حرف ها .
ولی آیت الله خامنه ای مرتب خدمت آیت الله بهجت می رسیدند و این ها یک رابطه صمیمی داشتند . زیاد و به طور مخفیانه آقا می آمدند قم و می رفتند خدمت آیت الله بهجت .
یکی از زمان هایی که ایشان می گفت زمان ملاقات این دو بزرگوار بوده است ، سحر بود دو ساعت مانده به اذان صبح . ایشان می گفت که آیت الله خامنه ای گاهی سحر می آمدند . در آن موقعیت حساس می آمدند خدمت آیت الله بهجت و می رفتند . خوب این نشانه علاقه شدید آیت الله بهجت به مقام معظم رهبری است که در این موقع شب و سحر آقا را می خواستند و با هم بودند و صحبت می کردند .
بعد باز ایشان می گفتند چند سال پیش که آیت الله خامنه ای یک هفته ای تشریف آوردند قم ، جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند در خیابان ها .
آیت الله بهجت هم آمدند جزء جمعیت استقبال کنندگان . حالا یک مرجعی در سن حدود نود سال ! ایشان هم آمدند در جمع استقبال کنندگان آیت الله خامنه ای . ایشان می گفت که یک شخصی به ایشان گفت که حاج آقا شما با این سن و سال آمدید وسط این جمعیت استقبال کنندگان ؟
آیت الله بهجت فرمودند : " اگر مردم می دانستند که استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس در خانه نمی نشست " .
این تعبیر خیلی زیباست که اگر مردم می دانستند استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس تو خانه نمی نشست .
حاج آقا صدیقی هم که خوب تو مراسم آیت الله بهجت نقل کردند که چقدر آقا برای سلامتی آیت الله خامنه ای نذر می کردند و گوسفند نذر می کردند و کارهایی انجام می دادند . خوب این باز نشانه شدت علاقه بود به آقا .
بعد چیزی که نقل کردند این که شش ماه قبل از فوت آیت الله بهجت ایشان فرموده بودند که : " آقا را بگویید بیایند اینجا با ایشان کار دارم " .
آقا را خواسته بودند و آیت الله خامنه ای آمده بودن این جا قم . صحبت هایی با هم داشتند از جمله آیت الله بهجت فرموده بودند : " خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم ، برای سلامتی شما انجام داده ام (حالا نذر باشد یا هر چیز دیگر) " .
و فرموده بودند : " خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید " .
البته کاملش را حاج آقای صدیقی روی منبر نگفتند .
ولی بعدها یکی از دفتری های آیت الله بهجت که اطلاع داشتند و کامل تر گفتند .
گفتند چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت الله بهجت گفتند که : " آیت الله خامنه ای را بگویید یک نفر بفرستند من با ایشان کار دارم " . حاج آقا محمدی گلپایگانی را آیت الله خامنه ای فرستادند پیش آیت الله بهجت .
آیت الله بهجت دومرتبه تأکید کردند: " که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم . خودتان هم یک کاری انجام بدهید " . برای بار دوم بعد از چند روز این تأکید را آیت الله بهجت داشتند که به واسطه آقای محمدی گلپایگانی به آقا خبرش رسید و خود آیت الله خامنه ای هم هرکاری باید انجام بدهند انجام داده بودند .
آقا زاده آیت الله بهجت نیز می گفت که یک موقعی آیت الله خامنه ای تشریف آوردند قم ، بعد آیت الله بهجت فرمودند : " همه از اطاق بروند بیرون " . حالا هر کس می آمد ملاقات آیت الله بهجت ، پسر آقا و بعضی های دیگر هم حضور داشتند .
بعد می گفت : یک موقعی آیت الله خامنه ای که آمدند ، آیت الله بهجت فرمودند : " هیچ کسی نماند ، همه بروند بیرون من با آقا حرف خصوصی دارم " و بعد تا مدتی با هم بودند و به طور خصوصی و ما همه رفته بودیم بیرون از اطاق ، این قدر با هم صمیمی بودند .
والسلام
به نقل از سایت خبری رجا نیوز