سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هــم انــدیشـی دینــی
دانش، شریف ترین تبار است . [امام علی علیه السلام]
خدا کند که بیایی ...
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
تربیت کودک ، حضور قلب در نماز ، تربیت کودک / تربیت بر اساس مبانی توحیدی ، تربیت کودک / آشنا کردن کودک با خمس ، بازی با ستون دین! ، نماز را قربانی گناه نکنید ، راه حضور قلب در نماز ، با خدای خود منصف باشیم ، توصیه های اخلاقی پیرامون عید نوروز ، دانلود کتاب آیین شکوفایی و کتاب شیعه در روایات اهل سنت ، دانلود کتاب بررسی سند زیارت عاشورا ، چرا نماز به زبان عربی است؟ ، نماز اول وقت و فواید آن ، علائم ظهور (1) ، معنای لا اکراه فی الدین ، دروغ ، تربیت کودک / فرزندانمان را مطابق با جنسیتی که دارند تربیت کنیم ، فتنه فردی و اجتماعی ، آیا خانمهای شاغل راحت ترند؟ ، شرح خطبه 222 نهج البلاغه ، راهکارهای عملی برای تشویق کودکانمان به نماز ، کار کردن خانمها در بیرون از منزل ، ضرورت محبت به کودک ، منافقین واقعی چه کسانی هستند؟ ، بازی های رایانه ای ، راه کاری عملی برای تقویت حضور قلب در نماز ، قمه زنی ، ارزش خانه داری برای خانمها. ، چشم و هم چشمی در رفتن به دانشگاه ، فتنه دولت خاتمی ، ویژگیهای فتنه بنی امیه ، چگونه مقید به نماز شویم ، چرا خداوند گناه کاران را به جهنم می برد؟ ، سیره نبوی ، برخورد صحیح با لجاجتهای کودکان ، اثبات یگانگی خداوند ، چرا عدل از اصول دین است؟. ، علم ائمه معصومین و مراحل وجودی آنها ، بازتاب اعمال والدین در زندگی فرزندان ، عوامل فتنه اجتماعی ، عوامل ایجاد فتنه فردی ، راه نجات از عشق به جنس مخالف ، معنای صفت حی در خداوند ، سبز پوشان اموی در غدیر ، تنبیه کودک ، کرامت نفس ، اسباب بازی ، تشویق کودک به اقامه ی نماز ، خادمان حقیقی انقلاب ، خداوند چه کسانی را دوست دارد؟ ، جایگاه زن در تمدن اسلامی و تمدن غربی ، زندگی با یاد خدا ، سرچشمه ی حضور قلب در نماز ، به یاد دخترم زینب ، علت خلق جهنم ، فلسفه ی قیام مردم مصر ، انتخابات از زیان یک کودک نه ساله ، معنای انا قتیل العبره ، چرا حضرت علی (علیه السلام) مردم شهر انبار را از استقبال نهی کردن ،

آمار واطلاعات وبلاگ هم اندیشی دینی

بازدید امروز :27
بازدید دیروز :163
کل بازدید :48295
تعداد کل یاداشته ها : 251
30/2/91
2:27 ص
بر محمد و آل محمد صلوات
مدیر وبلاگ هم اندیشی دینی
 
احــمد نبـــاتی[1153]
فرق است میان پشتیبان ولی فقیه بودن با پشت ولی فقیه سنگر گرفتن. ای برادر! پشتیبان ولی فقیه باش اما پیشاپیش ولی فقیه بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را ـ که به سوی او پرتاب می شوند ـ به جان خریدار شو.

خبر مایه.مطالعه ی راحت تر یادداشت
دانلود کتابهای مدیر وبلاگ
 

پیوندهای بزرگواران پیام رسان
 
بوی سیب مهدیـــه // غم از دل برود چون تـــو بیایی ابـــــــرار 313 // منتظرمهدی یک طلبه ی بسیجی سنجـش من و گذشته ی من آوای نمــــاز ** روان شناسی ** محمد شیردل// نگهداری اتومبیل ساقی رضوان حمیده بالایی // دل نوشته ها احمد ناظمی // یک نکته از هزاران علوی // یا امیر المومنین عشــق ناکام دات کام سیر بی سلوک صوفی منتظر المهدی // خورشید آل یاسین روشنی منظر // منتظر روشنی ***رزگل*** مرصاد سیستانی خادم // عاشق آسمونی العبد // طریق بندگی با بصیرت خدا جونم دوستت دارم زمزمه های تنهایی حسین م // من الغریب الی الحبیب سید اسماعیل // خاکم سواد کوه محمد // سیب خیال خط مقدم مریم // مثلث یک ضلعی حسان // نسل کوثر محمذ باقر نباتی 9 ساله مـهــــدی یــاران حاج آقا مسئلةٌ چشم انتظار صبح دیگری در راه است بچه مرشد! پلاک 40 (سرداران بی پلاک) حفاظ از فرش تا عرش کانون فرهنگی شهدا مطالب جالب مدرسه علمیه نجمه خاتون(سلام الله علیها) اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا منتظران مهدی دکتر علی حاجی ستوده عطر ریحان ولایی عاشقان علی سید علی خامنه ای صلّی الله علی الباکین علی الحسین حسن آباد جرقویه علیا سیب گلاب ای غایب از نظر به خدا می سپارمت حقوقدان منتظر حقوق خانواده آرمان *غدیر چشمه همیشه جاری* یادداشتهای فانوس پایگاه شهید کریم مینا سرشت شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد خزانه اسرار // قرآن و حدیث و شعر

بسم الله الرحمن الرحیم


انتخابات از زبان یک کودک نه ساله!


انتخابات


دیشب دیدم پسرم مشغول نوشتن مطلبی روی کاغذه. آخر شب که می­خواستم بخوابم کاغذ را برداشتم و مطالعه کردم. جالب بود ... از طرف مدرسه برگه­ای داده بودند که روش نوشته شده بود: « ای پدر  و  مادر، امسال در انتخابات ...» ما بقی رو هم به عهده­ی دانش آموز گذاشته بودند تا تکمیل کنه. بدون دخل و تصرف مطالب نوشته شده را تو وبلاگ می­گذارم تا شما هم مطالعه بفرمایید:   


ای پدر  و  مادر، امسال در انتخاباتحتما شرکت کنید. ما اگر خواستیم به کسی رأی بدیم باید از او شناخت کامل داشته باشیم و درباره­ی او تحقیق و پرسو جو کنیم و بدانیم که آیا شایستگی در مجلس شورای اسلامی را دارد یا نه. ما به گفته­ی رهبر عزیزمان باید در صندوق­های رأی حاضر شویم تا گفته­ی رهبر زیر پا نماند. ما هم به گفته­ی رهبر عزیزمان رأی می­دهیم. ما اوّل نمی­دانستیم به کی رأی بدیم یک روز پدرم رفت نماز جمعه وقتی برگشت دیدم که دست­هایش پر از کاغذ است . از او پرسیدم این کاغذها چیست؟ پدرم پاسخ داد پسرم این کاغذها اعلامیه است که هر کس نمی­دانه به چه کسی رأی بدهد به یک کدام از این­ها رأی بدهد. خداحافظ در صندوق­های رأی شما را می­بینیم.


           محمد باقر نباتی                نام و نام خانوادگی: محمد باقر نباتی                   


نام آموزشگاه: شهید علایی/ ناحیه­ی دو ـ اصفهان


  

بسم الله الرحمن الرحیم


دکتر آقاتهرانی شرح ماجرای دیدارش با دکتر احمدی نژاد را اینطور بیان میکند:بنده تازه ازسفر از چین برگشته بودم که مطلع شدم آقای احمدی نژاد درجلسات هیات دولت شرکت نمیکندبعد ازشرکت در جلسه مجلس تصمیم گرفتم بادکتر احمدی نژاد دیداری داشته باشم آقای لاریجانی به من گفت من با رفتن شما مخالفم وبنده عرض کردم بنده مانعی برای این دیدارنمیبینم درمقابل آقای لاریجانی اصرار کردند که لااقل استخاره کنید که بنده عرض کردم به نظر من اینجا جای استخاره نیست
سپس به منزل دکتررفتم همسر ایشان آیفون راجواب دادند وگفتند دکتردرحال استراحتند بنده از ایشان خواستم به آقای احمدی نژاد بگویند بامن تماس بگیرند
   وقتی به خانه رسیدم دیدم برخی سایتها نوشته اند  که احمدی نژاد آقاتهرانی را به منزلش راه نداده است!!
بعد از مدت زمانی دکتر با من تماس گرفت و ازمن خواست به منزل ایشان بروم
  به گزارش استقامت حجت الاسلام آقا تهرانی در ادامه گفت: وقتی به منزل ایشان رسیدم دم درب منزل ایشان پزشک  احمدی نژاد را دیدم به من گفت بهتر است با دکتر ملاقات طولانی  نکنی چون دکتر ضربان قلبش نامنظم است وفشارش بشدت پایین افتاده است
بنده عرض کردم دیدارمان کوتاه خواهد بود
سپس به داخل منزل رفتم وبا احمدی نژاد سر صحبت باز شد
 احمدی نژادگفت بنده نمیدانم شایعاتی که درباره من و شرط وشروطی که با رهبری گذاشتم از کجا سرچشمه میگیرد بنده در دیدار با رهبری در اتاق تنها بودیم وچگونگی پخش این شایعات برایم عجیب است ونمیدانم این حرفها را ازکجامیگویند
 احمدی نژاد در ادامه گفت بنده خدمت رهبرانقلاب رسیدم وبه ایشان گفتم من بافشارهایی که بردولت است به این نتیجه رسیدم که رسیدن به آرمانهایی که در این دولت تصمیم به اجرای آن را داشتیم غیرممکن است .
 درادامه  حجت الاسلام آقاتهرانی افزود  احمدی نژاد در حالی که گریه میکرد  گفت بنده نمی بخشم افراد حزب اللهی ای را که به من تهمت زاویه داشتن با رهبری عزیز انقلاب را میزنند


درادامه من به احمدی نژاد گفتم طرحی درمجلس است که برخی نمایندگان به دنبال سوال از رئیس جمهورند که احمدی نژاد با روی باز گفت من از این قضیه استقبال میکنم چرا که در این صورت میتوانم درآنجا ناگفته  های خودرابیان کنم
  دکتر آقاتهرانی در ادامه افزود بنده بعد از جلسه به مجلس رفتم نمایندگان بسیاری به سراغم آمدندوجویای خبر دیدار من با احمدی نژاد شدند
 پس از اظهارات من درمورد آنچه دکترگفته بود عده ای ازنمایندگان باز ادعای زاویه داشتن احمدی نژاد با رهبری را مطرح کردند که بنده به آنها گفتم آیا میتوانید دست روی قرآن بگذارید وادعای خود را تکرار کنید که همه آنها یکه خوردند....


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


 ولایت فقیه و  ولایتمداری رئیس جمهور  عزیز! فلسفه ی حقیقی قیام مردم مصر 


 


وقتی کالایی خریداری می­کنیم، جهت استفاده­ی صحیح از آن، به دنبال برشور کارخانه­ی سازنده­اش می­روید و سعی می­کنیم مطابق با دستورالعمل کارخانه­ی سازنده­اش عمل کنیم تا بهره­برداری صحیحی از آن وسیله داشته باشیم. ما انسانها هم ساخته و پرداخته­ی خدای سبحان هستیم. خدایی که با قدرت خود ما را از عدم خلق کرد و سپس خود را به عنوان «احسنُ الخالقین» ستود. پر واضح است که انسان ظرافتها و پیچیدگی­هایی دارد که جز خدای سبحان کسی از آنها خبر ندارد. به همین جهت است که هیچ کس جز او نمی­تواند برنامه­ای برای زندگی انسان تنظیم کرده و در اختیار او قرار دهد. کم نیستند کسانی که مدعی ارادئه­ی برنامه­ی زندگی و سعادت برای بشر هستند، اما تاریخ ثابت کرده که یا به بهانه­ی سعادت اخروی، او را به کنج انزوا و عزلت کشیده­ و یا به بهانه­ی رسیدگی به امور دنیوی، آتش غفلت از معاد و دوری از کمالات انسانی را به دامان او انداخته­اند!


برنامه­ای که خدای متعال در اختیار بشر قرار داده، همان برنامه­های فقهی است که از طریق معصومین (علیهم­السلام) به جامعه­ی بشریت اعلام شده و فقهای عظیم الشأن با تتبُّع در قرآن و روایات در اختیار ما قرار می­دهند. ویژگی این برنامه آن است که کاملا مطابق با نیازهای فطری ما بوده و ما را در جاده­ی نورانی فطرت که همان صراط مستقیم است قرار می­دهد. در برنامه­­های فقهی به همه­ی نیازهای مادّی و معنوی انسانها توجه شده و زمینه­ی رشد و بالندگی همه جانبه­ی جامعه­ی انسانی را فراهم می­آورد. این برنامه، جامعه­ی انسانی را در صراط مستقیم الهی قرار داده و آرامش دنیا و آخرت را برای آن تأمین خواهد کرد.     


در مقابل، گناه و فساد که نشانه­ی دوری از احکام فقهی الهی است، انسان را از جاده­ی نورانی فطرت منحرف کرده و او را در بیراهه­های ظلمانی و تحیّر قرار می­دهد. روی همین اساس است که گنه­کاران نه تنها راه سعادت اخروی را بر خود مسدود می­کنند، بلکه در دنیا هم راه به جایی نمی­برند و تعادل رفتاری و آرامش روانی نخواهند داشت.


ولایت فقیه، ولایت فقیه عادل، شجاع و آگاه به زمانه است که جامعه را تحت سرپرستی برنامه­های فقهی الهی درآورده تا مسیر جامعه به سوی رشد و بالندگی مادّی و معنوی طی شود و مردم علاوه بر بهره­مندی از نمعتهای خدادادی دنیوی، راهی به سوی سعادت ابدی خود باز کنند و در بهشت نمعتهای الهی ساکن شوند.


به لطف الهی و عنایتهای حضرت بقیت الله (عجل­الله­تعالی­فرجه­الشریف) بیست و دو سال است که مردم غیور و فهیم ایران زمین ولایت فقیه جامع الشرایط را پذیرفته و تحت لوای نورانی آن زندگی می­کنند. دنیا خود شاهد است که این مردم چگونه مورد هجوم شیاطین و مفسدین عالم قرار گرفتند و چگونه تحت سرپرستی قوانین الهی، راه خود را به سوی سعادت و بندگی خداوند طی کرند. ملّت ایران در زمانی به ندای ولایت الهی لبیک گفت که می­رفت نام دین از صفحه­ی روزگار محو شود و دینداری به عنوان نماد عقب ماندگی و تحجّر به عنوان باوری عمومی مطرح شود. به لطف الهی و با رهبری­های خردمندانه­ی ولی فقیه، ملّت ما راه پیشرفت و اقتدار را در پیش گرفت و به ملّتهای مسلمان منطقه که ناباورانه به آن نگاه می­کردند، ثابت کرد که حاکمیت دینی نه تنها مظهر تحجّر و عقب ماندگی نیست، بلکه این سیاستمداران بی دین و سکولار هستند که پرچم تحجّر و عقب ماندگی را به دست گرفته و مردم را به آن فرا می­خوانند.           


به یقین امروزه می­توان بیداری ملّتهای مسلمان را از برکات رهبری­های خردمندانه­ی ولایت فقیه و تبعیت جانانه­ی بسیاری از مسئولین نظام از او دانست.


وقتی مردم منطقه می­بینند رئیس جمهور شجاع ایران با تکیه بر ولی فقیه خود حضرت آیت الله العظمی خامنه­ای (مُدَّ­ظلّه­العالی) شجاعانه کاخهای پوشالی و تسخیر ناشدنی شیاطین غربی را در می­نوردد و قدرت اسلام و ایمان را به رخشان می­کشد. و در مقابل حکّام خود را می بینند که در مقابل نمادهای کفر و الحاد سر تعظیم فرود می آورند!


وقتی می­بینند در سرزمین کفر و شرک، منطق پوشالی آنان را به چالش می­کشد و آنها را به تواضع در برابر حق و حقیقت فرا می­خواند. و در مقابل حکام خود را می بینند که شیفته ی فرهنگ آنها شده و اسلام را به فراموشی سپرده اند!


وقتی می­بینند با شجاعت به کشورهای دنیا سفر کرده و مورد استقبال گرم و صمیمی مردم آن کشورها قرار می­گیرد. و از آن طرف انزوای سیاسی کشور خود را در قلوب مردم حق جوی عالم به نظاره می نشینند!  


وقتی می­بینند در سفرهای خود قرق­گاه­های آمریکا و صهیونیسم جهانی را در هم شکسته و پوزه­ی آنها را به خاک می­مالد. و آن را با دریوزگی حکام خود که همتشان در چاپلوسی آنها خلاصه می شود مقایسه می کنند!  


وقتی می­بینند شجاعانه از حق می­گوید و طبل بی­آبرویی مفسدین عالم را به صدا در می­آورد. و حکام آنها ذلیلانه روی حق را می پوشانند و در صددند تا آبروی رفته ی آنها را جبران کنند!


وقتی می­بینند کشور اسلامی ایران ـ علی رغم تحریمها و تنگ نظریهای دنیای غرب ـ روز به روز عرصه­های علمی و فن­آوری دنیا را به تسخیر خود در آورده و می­رود تا بربام علمی دنیا قرار گیرد. اما کشورشان تبدیل به بازاری شیرین برای مصرف کالاهای غربی شده!  


در این صورت به حال خود افسوس می خورند و حکّام غرب گرای خود را منفورترین مردم خواهند دید. حکّامی که رضای صهیونیست­های از خدا بی خبر را به رضای خدای سبحان ترجیح داده­اند و روز به روز جامعه را از خدا و معنویت تهی کرده و شیفته ی فرهنگ بی فرهنگی غرب کرده اند!    


آری! قیام مردم مصر شروع حرکتی است که بذر آن را ولایت فقیه بر قلوب مردم عالم کاشت و می­رویم تا به لطف الهی شاهد رویش خجسته­ی دیگر جوانه­های آن بوده و نظاره­گر بیداری همه­ی ملتهای عالم باشیم. «انشاء الله»


لینک یادداشت در خبرگزاری یزد فردا http://www.yazdfarda.com/news/30298.html


  

 بسم الله الرحمن الرحیم


به بهانه­ی 9 دی


خادمان حقیقی انقلاب چه کسانی هستند؟


روزی خدمت یکی از دوستان، جناب آقای علی زوّاری رسیدم. ایشان خاطرات جالبی نقل کردند که مناسب دیدم برخی از آنها را در این نوشتار بیاورم تا بر همگان معلوم گردد، خادمان حقیقی انقلاب چه کسانی بودند و چه افکار بزرگ و چه روحهای لطیفی این انقلاب را همراهی کردند و می­کنند. کسانی که کمترین باری به دوش انقلاب نداشتند و در عین حال، خود را بده­کار و خادم انقلاب می­دیدند. کسانی که با تجملات بی­گانه بودند و با کوخ نشینی آشنا. کسانی که نه زری داشتند و نه زوری و بعد از توکل به خدوند منّان، اتکایشان به عرق جبین و کدّ یمینشان بود.     


اما خاطره­ی آقای زوّاری:


در سال 64 که رئیس بنیاد مسکن استان کهکیلویه و بویر احمد بودم، پیر زنی به دفتر کار بنده مراجعه کرد که یک دست هم نداشت. این پیر زن به بنده گفت: خانه ندارم و از شما می­خواهم خانه­ای برای من بسازید. من ضمن عذر خواهی از این خانم، به ایشان گفتم: «به علت کمبود بودجه، فعلا چنین امکانی برای ما فراهم نیست». پیر زن بدون توجه به صحبتهای من با اصرار بر این که تا خانه نگیرد از اینجا نمی­رود، کنار میزم روی زمین نشست به گونه­ای که راه خروجم را هم بسته بود. خلاصه هر چه با او صحبت کردم دیدم به هیچ وجه حاضر نیست از خواسته­اش کوتاه بیاید. روی همین اساس مشغول کارم شدم تا اینکه شاید خودش خسته شود و برود. ساعت اداری رو به پایان بود و پیر زن همچنان نشسته بود. من که راه خلاصی برای خود نمی­دیدم دست آخر به او گفتم: «مادر! به دستور حضرت امام خمینی فعلا تمام کمکهایی که به حساب صد امام واریز می­شود به جبهه­ها می­فرستند و ما در حال حاضر بودجه­ای در اختیار نداریم که بتوانیم مشکل شما را حل کنیم».


پیر زن به محض شنیدن این مطلب یکباره از جا بلند شد و دستش را به سوی آسمان گرفت. شروع کرد بسیج و سپاه و خلاصه تمام رزمنده­ها را دعا کرد و بعد هم با دعای مفصلی در حق امام خمینی اتاق را ترک کرد.


من که از این رفتار پیر زن، و اظهار ارادتش به حضرت امام و رزمندگان اسلام، به شدّت تحت تأثیر قرار گرفته بودم، به یکی از همکارانم گفتم دنبال پیر زن برود و ببیند کجا زندگی می­کند.


وقتی همکارم برگشت از احوال او پرسیدم. ایشان گفت باید خودتان بیایید و اوضاع زندگی­اش را ببینید. با او راه افتادم. محل زندگی این پیرزن در دشت روم یاسوج (30 کیلومتری جاده­ی یاسوج گچساران) بود. شوهرش در جوانی دستش را شکسته بود که بعدها دستش سیاه می­شود و مجبور می­شوند آن را ببرند. این پیر زن پسری 16 ساله داشت. این پسر از بیماری کم خونی رنج می­برد و بعدها هم از دنیا رفت. عائله­ی این پیر زن تنها این فرزند بیمارش نبود، بلکه دخترش هم که طلاق گرفته بود با دو فرزند 8 و 10 ساله­اش نزد این پیر زن زندگی می­کردند. محل زندگی آنها تنها دو سیاه چادر محقر به اندازه­ی دو متر در دو متر بود که تنها سرپناهشان در برابر سرمای زمستان و گرمای تابستان بود. وقتی از مَمَرّ درآمد این پیر زن جویا شدم متوجه شدم با یک دستش جلو چادر عشایری را که به صورت فصلی به آنجا می­آیند، جاروب می­کند و با مختصر پولی که می­گیرد زندگی خود و افراد تحت تکفلش را می­گذراند. 


به شدّت تحت تأثیر قفر این پیر زن قرار گرفته بودیم و در صدد برآمدیم تا به هر نحوی که شده خانه­ای برایش بسازیم. روی همین اساس به همکارانم گفتم: «من حاضرم مصالح ساختمانی او را پرداخت کنم به شرطی که شما هم در خارج از وقت اداری و بدون حقوق، خانه­ای برای این خانم بسازید». همکارانم هم ـ که خود بومی آنجا بودند ـ پذیرفتند و با همّت آنها بحمد الله خانه­ای برای آن پیر زن ساختیم و با خیال راحت به شهر برگشتیم.


همچنین ایشان نقل می­کردند که روزی در جلسه­ی شورای اداری استان کهکیلویه و بویر احمد بودیم که صحبت از فداکاری مردم به میان آمد. برادر جمشیدی که فرمانده­ سپاه استان بود گفت ما نمونه­های زیادی سراغ داریم و بعد خاطره­ای را اینگونه بیان کرد:


روزی برای جمع آوری کمک به جبهه­های حق علیه باطل به منطقه­ای از استان رفتیم. مردم با وجود محرومیت و مشکلات اقتصادی فراوانی که داشتند، با دل و جان کمک می­کردند. یک وقت چشممان به پیر زنی افتاد که اسبش را برای هدیه به جبهه­ها آورده بود. اطرافیانش می­گفتند این اسب تمام دارایی این پیر زن است و جز این اسب چیزی در این دنیا ندارد. پیر زن، با خبر شنیده بود که برای جمع آوری کمک به جبهه­ها آمده­اند، اسب را کنار چشمه برده و با دقت او شستسو می­دهد. بعد او را معطر به گلاب می­کند و به میان ما می­­آید تا هدیه­اش را بپذیریم. این خانم به اسبش می­گفت: تو نماینده­ی من در جبهه­ها هستی! کربلا رفتی سلام مرا به امام حسین برسان! و آنقدر گفت و گفت تا همه را منقلب کرد.


آری این دو داستان تنها قطره­ای از فداکاری و روح بزرگ ملت ایران است.


به راستی! مالکان انقلاب چه کسانی هستند؟


به راستی! انقلاب ما مدیون کیست؟


آیا آنان که به یمن انقلاب به همه جا رسیدند و ناسپاسی کردند؟!


آیا آنان که هر جا نشستند از خود و خدماتشان گفتند و چنان مغلطه آمیز گفتند و گفتند تا گمان کنیم، منجی واقعی انقلاب اینان بوده­اند؟!


آیا آنان که در تقابل عیش خود و رضایت خدا، آنچه برگزیدند جز دنیا نبود؟!


آیا آنان که همچون زبیر، بیعت با ولی زمانشان را شکستند و نازپرورده­های بی دردی همچون عبد الله بن زبیرها را بر مردم مسلط کردند؟!


به راستی کدام یک از این گروه ها مالکان انقلابند؟ و کدام یک از این گروه­ها می­توانند خود را خادم انقلاب بداند؟


اگر بخواهیم بگوییم این انقلاب مدیون کیست. می­توانیم بگوییم انقلاب مدیون امام خمینی و رهبر فرزانه­ی انقلاب و مردم بصیری است که خالصانه از جان و مال خود گذشتند تا انقلاب بماند و به لطف الهی هم خواهد ماند تا صبح دولت یار بدمد «ولو کَرِه المشرکون»!  


لینک یادداشت در خبرگزاری یزد فردا: http://www.yazdfarda.com/news/28767.html


  

          منافقین واقعی چه کسانی هستند؟


همانگونه که ایمان دارای مراتبی است، کفر و شرک هم دارای مراتبی هستند. مراتبی از شرک، به شرک جلی، و مراتبی از آن هم به شرک خفی معروف است. از طرفی شخص منافق از آن جهت منافق نامیده می­شود که در ناحیه­ی عقیده یا اعمال خود، با دو چهره­ی متفاوت رفتار می­کند. وقتی به درون منافق می­نگریم به این نکته­ی ظرف می­رسیم که منافق همان کافر و مشرک است، منتهی برخلاف کافر و مشرک، که عقیده­ی خود را به زبان جاری می­سازند، سعی در کتمان عقیده­ی خود دارد. هنگامی که در جمع مؤمنین است خود را مؤمن و هنگامی که در جمع هم کیشان خود قرار می­گیرد، خود را همراه آنان معرفی می­کند.


روی همین اساس است که وقتی منافق نقاب از چهره­ی خود برداشت و توده­ی مردم پی به ماهیت پلید او بردند، دیگر نمی­توان به او منافق گفت.  (هر چند که می­شود مجازا و به اعتبار گذشته، باز هم صفت منافق را در مورد او به کار برد.)


ضرورت شناخت منافق از غیر منافق


یکی از ارکان بصیرت آن است که بتوانیم منافقین واقعی را بشناسیم تا ضمن شناساندن آنها به دیگران، مراقب گفتار و رفتار آنها باشیم. امروزه شناخت «مجاهدین خلق» به عنوان منافق بصیرت چندانی نمی­طلبد، همانگونه که منافق دانستن سران اصلی فتنه­ی سال 88 هم تیز بینی خاصی لازم ندارد. در زمان حاضر منافقانی وجود دارند که سعی در خوش خدمتی به سران فتنه دارند؛ اما در عین حال خود را مطیع رهبری و ملتزم به ولایت مطلقه­ی فقیه می­دانند! این تازه منافقین، امید اصلی دشمنان انقلاب و رهبری، و دغدغه­ی اصلی مدافعان حریم انقلاب ولایت هستند. هر چند که این افراد سعی دارند چراغ خاموش حرکت کنند، اما شناخت آنها برای اهل دقّت و بصیرت چندان هم معادله­ی پیچیده­ای نیست، همانگونه که نفاق سران فتنه­ی سال 88 از قبل از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری برای آنها چون روز روشن بود.   


برخی از روشهای شناخت تازه منافقین جامعه


1.    امیرالمؤمنین (علیه­السلام) می­فرمایند: ویژگی فتنه­ها این است که وقتی رو می­کنند، حق را شبیه به باطل می­کند؛ اما وقتی پشت به رفتن می­کند آگاه می­سازند. «إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَت»‏.[1] وقتی ابر­های فتنه در جامعه گسترده شد و راه حق از باطل مشتبه شد، منافق نقاب از چهره­ی خود کنار می­زند تا بلکه بتواند از مقبولیت گذشته­ی خود استفاده کند و مسیر جامعه را به سوی راهی که خود می­پسندد منحرف سازد. نگاهی به عملکرد و موضع­گیریهای شخصیتها در زمان فتنه بهترین معیار برای شناخت منافق از غیر منافق است.


2.    امیرالمؤمنین (علیه­السلام)­ بعد از فتنه­ی نهروان، به کرات از فتنه­ها، خصوصیات آنها و راههای نجات از آن می­گفتند. هدف آن حضرت از بیان این خطبه­ها؛ اولاً حساس کردن مردم نسبت به اصل وجود فتنه بود، ثانیا بیان معیارها و ملاکهایی برای شناخت فتنه و نجات از آنها. رهبر فرزانه­ی انقلاب هم با الهام از ملاکهای امیرالمؤمنین (علیه­السلام)­ و تطبیق آن ملاکها با فتنه­های روز، همواره روشنگریهای خاصی در مورد جریان فتنه دارند. بیانات رهبری به منزله­ی معیاری جهت شناخت حق از باطل در جامعه­ی ما محسوب می­شود. شناخت این معیارها کمک شایسته­ای جهت شناخت اهل حق و باطل ایفا می­کند: امیرالمؤمنین (علیه­السلام) می­فرمایند: ابتدا حق را بشناسید تا بتوانید ـ با تطبیق دادن افراد با حق ـ اهل حق را بشناسید، «لَا یُعْرَفُ الْحَقُّ بِالرِّجَالِ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه‏».[2]


3.    در زمان رسول اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) منافقین جامعه، به دلایل مختلفی از مخالفت علنی با پیامبر اکرم امتناع می­ورزیدند، اما به خاطر کینه­ای که از اسلام و شخص پیامبر اکرم داشتند، نیشهای زهر آگین کلام خود را متوجه یاران اصلی پیامبر و علی الخصوص امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) می­کردند. روی همین اساس بود که پیامبر اکرم معیار اصلی برای شناخت منافق از مؤمن را حبّ و بغض علی (علیه­السلام) معرفی می­فرمودند ـ هر چند که منافق بودن دشمنان علی (علیه­السلام) علل دیگری هم دارد ـ . روزی امیرالمؤمنین (علیه­السلام) بالای منبر فرمودند: پیامبراکرم به من فرمودند که دوست نمی­دارد تو را مگر مؤمن و بغض تو را به دل راه نمی­دهد مگر منافق. «إِنَّهُ لَعَهِدَ النَّبِیُّ إِلَیَّ أَنَّهُ لَا یُحِبُّکَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یُبْغِضُکَ إِلَّا مُنَافِقٌ».[3] در زمان حاضر هم منافقین جرأت مخالفت علنی با رهبر انقلاب را ندارند، امّا همواره نسبت به دوستان و مدافعان واقعی رهبری کینه توزی می­کنند. پس امروزه مدافعان رهبر و کسانی که از آبروی خود مایه می­گذارند تا از رهبر و انقلاب دفاع کنند، معیار خوبی برای شناخت مؤمن از منافق هستند.  


 www.yazdfarda.com/news/28417.html


   پی نوشتها




 [1]   . نهج‏البلاغة، خطبه­ی 93.  [2]   . بحارالأنوار، ج40، ص125. [3]  . بحارالأنوار، ج27، ص230. 




  

 


اشکال: وقتی حضرت امیر (علیه­السلام) به شهر انبار رفتند مردم به دنبال آن حضرت دویدند؛ امّا آن حضرت مردم را از این کار نهی فرموده و فرمودند این کار را انجام ندهید.


حال با عنایت به این مطلب استقبال مردم از شخصیتهایی چون رهبری را چگونه توجیه می­کنید؟


جواب: در پاسخ به این سؤال ابتدا باید ببینیم انگیزه­ی مردم شهر انبار برای استقبال از حضرت امیر و دویدن پشت سر آن حضرت چه بوده است.


مردم انبار با توجه به ذهنیتی که از حکام و زمامداران طاغوت داشتند به استقبال حضرت رفتند. امّا ویژگیهای بد این نوع استقبال:


اوّلاً: زمامداران مردم را مجبور می­کردند که به آنها احترام بگذارند و اگر با عدم استقبال روبرو می­شدند آنها را جمعی یاغی و متمرد می­پنداشتند. لذا به گونه­ای کار را بر آنها سخت می­گرفتند.  


ثانیاً: مردم گمان می­کردند ملاک عزت و ذلت، پول و قدرت است؛ لذا در برابر حُکّام، خود را ذلیل می­پنداشتند و با دیدن آنها با حالتی ذلیلانه گردن خم می­کردند، چشمها را می­بستند و یا به دنبال مرکبشان می­دویدند.


حضرت علی (علیه السلام) به خوبی از انگیزه مردم آگاه بودند و به همین دلیل بود که آنها را از ادامه این کار منصرف کردند. حال اگر مردم به خاطر خدا و به خاطر اینکه به ولی خدا احترام گذاشته باشند به دنبال حضرت راه می افتادند دیگر آن حضرت مانع کار آنها نمی­شد. همانگونه که وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شد مردم به استقبال آن حضرت رفتند و در پیش رو و پشت سر آن حضرت حرکت کردند و آن حضرت مردم را از این کار منع نکردند و نیز هنگامی که امام رضا (علیه السلام) از مدینه به سمت خراسان حرکت فرمودند در بسیاری از شهرها با استقبال مردم روبرو شدند و حتی در یک مورد هم گزارش نشده که مردم را از انجام این کار نهی کرده باشند.


با عنایت به این مطلب می­توان فهمید که ماهیت استقبال مردم از مسئولین نظام کاملا متفاوت است با ماهیت استقبال مردم شهر انبار از امام علی (علیه السلام) چرا که:


اوّلا: مردم از روی عشق و علاقه به استقبال مسئولین می­ روند و به هیچ وجه خود را مجبور به این کار نمی بینند.


ثانیا: در این استقبال هرگز خود را ذلیل و خوار نمی پندارند بلکه از روی قدرشناسی و ادای احترام به مسئولین این کار را انجام می دهند.


ثالثاً: این استقبال به خاطر تعظیم مظاهر زود گذر دنیایی نیست بلکه به خاطر تعظیم مقام ولایت است.


رابعاً: مردم با این استقبال قصد دارند هم قوت قلبی باشند برای مسئولین نظام تا با نیروی بیشتری به اسلام و مردم خدمت کنند و هم درسی عملی به مخالفین نظام جمهوری اسلامی و اسلام عزیز بدهند که گمان نکنند بین مردم و مسئولین فاصله افتاده و مردم از حکومت اسلامی فاصله گرفته اند.  


 


 


  
آیت‌الله بهجت:اگر مردم می‌دانستند که استقبال از این سید چقدر ثواب دارد...


حجت الاسلام فقیهی اصفهانی از اساتید حوزه علمیه قم  : Bahjat-1یکی از رفقا ما به نام آقای رجالی ، که خیلی رفت و آمد داشت از قدیم با حضرت آیت الله بهجت و درس ایشان را خیلی شرکت می کرد و خیلی آدم با صفا و سالم و خوبی است، ایشان چند مورد از ایشان را برای ما نقل می کرد .


یکی اینکه می گفت ، آیت الله بهجت ، به این راحتی هر کسی را راه نمی دادند برای ملاقات ، آن هم برای ملاقات های طولانی و این حرف ها .


ولی آیت الله خامنه ای مرتب خدمت آیت الله بهجت می رسیدند و این ها یک رابطه صمیمی داشتند . زیاد و به طور مخفیانه آقا می آمدند قم و می رفتند خدمت آیت الله بهجت .


یکی از زمان هایی که ایشان می گفت زمان ملاقات این دو بزرگوار بوده است ، سحر بود دو ساعت مانده به اذان صبح . ایشان می گفت که آیت الله خامنه ای گاهی سحر می آمدند . در آن موقعیت حساس می آمدند خدمت آیت الله بهجت و می رفتند . خوب این نشانه علاقه شدید آیت الله بهجت به مقام معظم رهبری است که در این موقع شب و سحر آقا را می خواستند و با هم بودند و صحبت می کردند .


بعد باز ایشان می گفتند چند سال پیش که آیت الله خامنه ای یک هفته ای تشریف آوردند قم ، جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند در خیابان ها .


آیت الله بهجت هم آمدند جزء جمعیت استقبال کنندگان . حالا یک مرجعی در سن حدود نود سال ! ایشان هم آمدند در جمع استقبال کنندگان آیت الله خامنه ای . ایشان می گفت که یک شخصی به ایشان گفت که حاج آقا شما با این سن و سال آمدید وسط این جمعیت استقبال کنندگان ؟


آیت الله بهجت فرمودند : " اگر مردم می دانستند که استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس در خانه نمی نشست " .


Agha-_Safar


این تعبیر خیلی زیباست که اگر مردم می دانستند استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس تو خانه نمی نشست .


حاج آقا صدیقی هم که خوب تو مراسم آیت الله بهجت نقل کردند که چقدر آقا برای سلامتی آیت الله خامنه ای نذر می کردند و گوسفند نذر می کردند و کارهایی انجام می دادند . خوب این باز نشانه شدت علاقه بود به آقا .


بعد چیزی که نقل کردند این که شش ماه قبل از فوت آیت الله بهجت ایشان فرموده بودند که : " آقا را بگویید بیایند اینجا با ایشان کار دارم " .Bahjat-2


آقا را خواسته بودند و آیت الله خامنه ای آمده بودن این جا قم . صحبت هایی با هم داشتند از جمله آیت الله بهجت فرموده بودند : " خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم ، برای سلامتی شما انجام داده ام (حالا نذر باشد یا هر چیز دیگر) " .


 


و فرموده بودند : " خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید " .


البته کاملش را حاج آقای صدیقی روی منبر نگفتند .


ولی بعدها یکی از دفتری های آیت الله بهجت  که اطلاع داشتند و کامل تر گفتند .


گفتند چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت الله بهجت گفتند که : " آیت الله خامنه ای را بگویید یک نفر بفرستند من با ایشان کار دارم " . حاج آقا محمدی گلپایگانی را آیت الله خامنه ای فرستادند پیش آیت الله بهجت .


آیت الله بهجت دومرتبه تأکید کردند: "  که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم . خودتان هم یک کاری انجام بدهید " . برای بار دوم بعد از چند روز این تأکید را آیت الله بهجت داشتند که به واسطه آقای محمدی گلپایگانی به آقا خبرش رسید و خود آیت الله خامنه ای هم هرکاری باید انجام بدهند انجام داده بودند .


آقا زاده آیت الله بهجت نیز می گفت که یک موقعی آیت الله خامنه ای تشریف آوردند قم ، بعد آیت الله بهجت فرمودند : " همه از اطاق بروند بیرون " . حالا هر کس می آمد ملاقات آیت الله بهجت ، پسر آقا و بعضی های دیگر هم حضور داشتند .


بعد می گفت : یک موقعی آیت الله خامنه ای که آمدند ، آیت الله بهجت فرمودند : " هیچ کسی نماند ، همه بروند بیرون من با آقا حرف خصوصی دارم " و بعد تا مدتی با هم بودند و به طور خصوصی و ما همه رفته بودیم بیرون از اطاق ، این قدر با هم صمیمی بودند .


والسلام


دانلود فایل صوتی : 3.46 MB


به نقل از سایت خبری رجا نیوز


  
  
و آخرین کلام .... بیـــــا مهـــــــــــدی شـــــــــب هجــــــــــــران سحـــــــــــــــر کـــــــــــــن