سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هــم انــدیشـی دینــی
خداوند در روز قیامت، بی سوادان را ازچیزهایی معاف می دارد که دانشمندان را از آنها معاف نمی کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
خدا کند که بیایی ...
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
تربیت کودک ، حضور قلب در نماز ، تربیت کودک / تربیت بر اساس مبانی توحیدی ، تربیت کودک / آشنا کردن کودک با خمس ، بازی با ستون دین! ، نماز را قربانی گناه نکنید ، راه حضور قلب در نماز ، با خدای خود منصف باشیم ، توصیه های اخلاقی پیرامون عید نوروز ، دانلود کتاب آیین شکوفایی و کتاب شیعه در روایات اهل سنت ، دانلود کتاب بررسی سند زیارت عاشورا ، چرا نماز به زبان عربی است؟ ، نماز اول وقت و فواید آن ، علائم ظهور (1) ، معنای لا اکراه فی الدین ، دروغ ، تربیت کودک / فرزندانمان را مطابق با جنسیتی که دارند تربیت کنیم ، فتنه فردی و اجتماعی ، آیا خانمهای شاغل راحت ترند؟ ، شرح خطبه 222 نهج البلاغه ، راهکارهای عملی برای تشویق کودکانمان به نماز ، کار کردن خانمها در بیرون از منزل ، ضرورت محبت به کودک ، منافقین واقعی چه کسانی هستند؟ ، بازی های رایانه ای ، راه کاری عملی برای تقویت حضور قلب در نماز ، قمه زنی ، ارزش خانه داری برای خانمها. ، چشم و هم چشمی در رفتن به دانشگاه ، فتنه دولت خاتمی ، ویژگیهای فتنه بنی امیه ، چگونه مقید به نماز شویم ، چرا خداوند گناه کاران را به جهنم می برد؟ ، سیره نبوی ، برخورد صحیح با لجاجتهای کودکان ، اثبات یگانگی خداوند ، چرا عدل از اصول دین است؟. ، علم ائمه معصومین و مراحل وجودی آنها ، بازتاب اعمال والدین در زندگی فرزندان ، عوامل فتنه اجتماعی ، عوامل ایجاد فتنه فردی ، راه نجات از عشق به جنس مخالف ، معنای صفت حی در خداوند ، سبز پوشان اموی در غدیر ، تنبیه کودک ، کرامت نفس ، اسباب بازی ، تشویق کودک به اقامه ی نماز ، خادمان حقیقی انقلاب ، خداوند چه کسانی را دوست دارد؟ ، جایگاه زن در تمدن اسلامی و تمدن غربی ، زندگی با یاد خدا ، سرچشمه ی حضور قلب در نماز ، به یاد دخترم زینب ، علت خلق جهنم ، فلسفه ی قیام مردم مصر ، انتخابات از زیان یک کودک نه ساله ، معنای انا قتیل العبره ، چرا حضرت علی (علیه السلام) مردم شهر انبار را از استقبال نهی کردن ،

آمار واطلاعات وبلاگ هم اندیشی دینی

بازدید امروز :25
بازدید دیروز :163
کل بازدید :48293
تعداد کل یاداشته ها : 251
30/2/91
2:25 ص
بر محمد و آل محمد صلوات
مدیر وبلاگ هم اندیشی دینی
 
احــمد نبـــاتی[1153]
فرق است میان پشتیبان ولی فقیه بودن با پشت ولی فقیه سنگر گرفتن. ای برادر! پشتیبان ولی فقیه باش اما پیشاپیش ولی فقیه بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را ـ که به سوی او پرتاب می شوند ـ به جان خریدار شو.

خبر مایه.مطالعه ی راحت تر یادداشت
دانلود کتابهای مدیر وبلاگ
 

پیوندهای بزرگواران پیام رسان
 
بوی سیب مهدیـــه // غم از دل برود چون تـــو بیایی ابـــــــرار 313 // منتظرمهدی یک طلبه ی بسیجی سنجـش من و گذشته ی من آوای نمــــاز ** روان شناسی ** محمد شیردل// نگهداری اتومبیل ساقی رضوان حمیده بالایی // دل نوشته ها احمد ناظمی // یک نکته از هزاران علوی // یا امیر المومنین عشــق ناکام دات کام سیر بی سلوک صوفی منتظر المهدی // خورشید آل یاسین روشنی منظر // منتظر روشنی ***رزگل*** مرصاد سیستانی خادم // عاشق آسمونی العبد // طریق بندگی با بصیرت خدا جونم دوستت دارم زمزمه های تنهایی حسین م // من الغریب الی الحبیب سید اسماعیل // خاکم سواد کوه محمد // سیب خیال خط مقدم مریم // مثلث یک ضلعی حسان // نسل کوثر محمذ باقر نباتی 9 ساله مـهــــدی یــاران حاج آقا مسئلةٌ چشم انتظار صبح دیگری در راه است بچه مرشد! پلاک 40 (سرداران بی پلاک) حفاظ از فرش تا عرش کانون فرهنگی شهدا مطالب جالب مدرسه علمیه نجمه خاتون(سلام الله علیها) اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا منتظران مهدی دکتر علی حاجی ستوده عطر ریحان ولایی عاشقان علی سید علی خامنه ای صلّی الله علی الباکین علی الحسین حسن آباد جرقویه علیا سیب گلاب ای غایب از نظر به خدا می سپارمت حقوقدان منتظر حقوق خانواده آرمان *غدیر چشمه همیشه جاری* یادداشتهای فانوس پایگاه شهید کریم مینا سرشت شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد خزانه اسرار // قرآن و حدیث و شعر

(قسمت سوم)


ب ـ دعا و توسل:


در دعا و توسل نکاتی هست که باید به آن عمل شود: 


1.    همانگونه که می­بینید دعا و توسل را بعد از تلاش و همتتان بیان کردم. علتش این است که دعا مانند دارو است. اگر مریض خودش پرهیز نکند و نخواهد خوب باشد طبیعی است که دارو هم نمی­تواند او خوب کند. مثلا کسی که سرما خورده است اگر با لباس کم یا بدن عرق­دار خود را در سرما بیندازد چگونه می­تواند توقع داشته باشد که قرص و آمپولهای دکتر کارساز باشد! اگر زبانمان در دعا چیزی بگوید، اما اعمالمان کار دیگری انجام دهد، هیچ وقت نباید توقع داشته باشیم که دعایمان مستجاب شود. 


2.    چون هدف شما فراموش کردن اوست. باید نوع و محتوای دعای خود را در مسیر هدفتان انتخاب کنید. بعضیها در دعای خود می­گویند: «خدا یا مرا به او برسان» یا می­گویند: «خدا یا اگر مصلحتم این است که با او زندگی کنم ما را به هم برسان در غیر این صورت یادش را از خاطرم ببر» هیچ کدام از این دو نوع دعا به صلاح نیست. علتش این است که شیطان می­خواهد به نوعی یاد و خاطره­ی او را در ذهن شما زنده نگه دارد و نفستان می­خواهد ـ ولو به بهانه­ی دعا ـ کاری کند که نامش را بر زبان خود جاری کنید. مشکل دیگر این نوع دعا آن است که با هدف شما تعارض دارد. یعنی شما باید از او به کلی قطع علاقه کنید، حال اگر حتی یک درصد هم خود را امیدوار به لقای او نگه دارید، قوه­ی خیال شما آهسته اهسته همین یک درصد را ترقی می­دهد تا برسد به 99 درصد. این نوع دعا در واقع امیدوار کردن خود است به رسیدن به او. پس روش صحیح در دعا کردن این است که بگویید: «خدایا! محبت او را از قلب من بگیر و مرا از این زندان نجات بده».


3.    همانگونه که از حدیث امام صادق (علیه­السلام) استفاده می­شود. یکی از علتهای بروز این مشکل خالی بودن قلب از ذکر خداست. پس باید با نماز و عمل به واجبات یاد خداوند را در قلبتان زنده کنید و از انجام کارهای حرام اجتناب ورزید تا دل شما به نور الهی منور گردد.


4.    اگر حق الناسی به گردن دارید آن را ادا کنید. مثلا اگر دل کسی را شکسته­اید یا آبروی کسی را برده­اید، کار خود را جبران نمایید. (البته اگر شخص مورد نظر نامحرم است و حلالیت طلبیدن از او مستلزم ارتباط با نامحرم باشد می­توانید به جای حلالیت طلبیدن از او در حقش دعا کنید).


5.    حق والدین بسیار بزرگ است. حتما به آنها محبت کنید و سعی کنید که رضایت قلبی آنها را کسب نمایید. روزی جوانی نزد پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) رفت و به حضرت عرض کرد گناهان زیادی را مرتکب شده­ام. این که جوان به شدّت پشیمان شده بود در ادامه عرض کرد که آیا راه توبه­ای برای من هست؟ حضرت فرموند: «از والدینت کسی زنده هست؟» آن جوان عرض کرد که پدرم زنده است. بعد حضرت فرمودند: «برو و به پدرت خدمت کن». وقتی جوان با خوشحالی دور می­شد، پیامبر اکرم فرمودند: «کاش مادرش زنده بود!». از این روایت برمی­آید که محبت به والدین ـ مخصوصا مادر ـ موجب می­شود که درهای رحمت الهی به روی انسان باز شود و همین محبت کفاره­ی بسیاری از کناهان است. شما هم احتمالا گناهی مرتکب شده­اید که اینگونه گرفتار شده­اید.


6.       بعد از نماز صبح «هفتاد بار» استغفار کنید و بعد از نماز عصر هم «هفتاد بار».


7.       صلوات زیاد بفرستید. برخی از گناهها که استغفار نتواند آنها را پاک کند انشاء الله به برکت صلوات پاک خواهند شد.


8.    اگر تمکن مالی دارید حیوانی را قربانی کنید. حتی می­توانید مرغ، خروس یا حتی کبوتری را به نیت سلامتی امام زمان (علیه­السلام) سر ببرید.


9.    به لطف خداوند کاملا امیدوار باشید و مطمئن باشید که اگر با اخلاص و صدق نیت قدم در این راه بگذارید به حاجت خود خواهید رسید.


  6 ـ چون این محبت در شما ریشه دوانده است برای رهایی از آن مدت زمانی باید بگذرد تا به بهبودی کامل برسید. حتی در مسیر فراموشی او ممکن است دچار فشار سختی شوید. وقتی فشارها زیاد شد امیدوار شوید که ریسمان محبت در حال پاره شدن است. لذا از فشارهای ناشی از این دوران فرار نکنید و در مقابل آن زانو نزنید. به خداوند توکل کنید و با صلابت در این مسیر جلو بروید تا ـ انشاء الله ـ به رهایی و آزادی کامل برسید.


وقتی این محبت از شما دور شد ممکن است شیطان دوباره شراغتان بیاید و با تحریک حس کنجکاوی، تشویقتان کند که یک بار دیگر او را ببینید. شما هم ممکن است به این اعتبار که این عشق و محبت کاملا از بین رفته است، فریب او را بخورید، غافل از این که قلب شما همانند آتش زیر خاکستر است و احتمال بازگشت این علاقه زیاد است. پس بیهوده به خود مغرور نشوید و تا می­توانید از او دوری کنید.


7 ـ نگاهی به رفتار گذشته­ی خود بیندازید تا به اشتباه خود پی ببرید. ببیند چه عاملی باعث شد در این دام بیفتید. آن عامل را بعد از شناسایی مدیریت کنید تا ـ خدای ناکرده ـ به دام عشق شخص دیگری نیفتید.


به عنوان نمونه برخی از عوامل افتادن در این دام ذکر می­گردد:


1. معاشرت با رفقایی که حرفهای غیر اخلاقی می­زنند و اهل رابطه و رفاقت با جنس مخالف هستند.


این نوع معاشرتها فضای فکری انسان را به هم می­زند و باعث می­شود که به سمت و سوی گناه کشیده شویم.


2. سختیها و مشکلات زندگی.   


باید با استعانت از خداوند متعال بتوانیم در مقابل مشکلات زندگی تحمل داشته باشیم و با بروز مشکل تعادل روحی روانی خود را از دست رفته نبینیم. برخی از جوانهای ضعیف ـ خدای ناکرده ـ سفره­ی دلشان را پیش جنس مخالف باز می­کنند و به گمان این که آنها می­توانند کمکشان کنند نردش درد دل می­کنند غافل از آن که این نوع صحبتها ـ در کنار حرام بودنش ـ موجب بروز رابطه­ی عاطفی و علاقه­ی شدید می­گردد.  


3. رعایت نکردن حریم محرم از نامحرم.


شما به عنوان یک انسان برای خود حریمی دارید و نباید هر کسی را وارد حریم خود نمایید. اگر بیگانه­ای را وارد حریم خود کنید مطمئن باشید که در حریم خصوصی شما، خودتان را اسیر می­نماید.   


4. کنترل نکردن نگاه.


ا­میرالمؤمنین (علیه­السلام) می­فرماید: کسی که چشم خود را از حرام بپوشاند قلب خود را در آسایش قرار داده است.


5. کنترل نکردن احساسات و علاقه­های قلبی.


به محض این که احساس کردید محبت خاصی نسبت به چنس مخالف پیدا کرده­اید سریع اقدام کنید و مراقب باشید که به هیچ وجه دنبال شعله­ورتر کردن این محبت راه نیفتید. اگر از همان ابتدا جلوگیری کنید دچار مشکل عشق نمی­شوید.


در پایان آرزو می­کنم که با استعانت از خداوند و ائمه­ی معصومین (علیهم­السلام) بتوانید از این مشکل رهایی یابید.


تذکر:


حتی اگر طرفین یقین داشته باشند که برای زندگی مشترک به درد یکدیگر می خورند باز هم باید از این عشق رهایی یابند برای این که:


اولا: در امر ازدواج انتخاب باید عاقلانه باشد نه عاشقانه. بعد وقتی عاقلانه انتخاب کردند، بعد از محرم شدن هر مقدار که خواستند به یکدیگر عشق بورزند.


ثانیا: عشق خوبها را بد و بدها را خوب می کند. به همین دلیل باید ابتدا عینک خوش بینی از چشم برداشته شود. تا بتواند واقع بینانه برای آینده ی خود تصمیم بگیرد.


  
  

  (قسمت دوم)


5 ـ راهکار حل مشکل را خدمتتان عرض می­کنم. اگر خوب عمل کنید به لطف الهی مشکل حل می­شود.


هدف شما باید فراموش کردن او باشد. یعنی تمام برنامه­های خود را باید به گونه­ای تنظیم کنید که در راستای همین هدف باشد. و مراقب باشید که در مسیر حل مشکل بی احتیاطی نکنید و کاری بر خلاق هدفتان انجام ندهید.


الف ـ تلاش و همت خودتان:


1. تا آنجا که در اختیار شماست او را نبینید. یعنی اگر تا الآن طوری برنامه­ریزی می­کردید که در مسیر او قرار بگیرید و به او نگاه کنید مراقب باشید که از این به بعد طوری برنامه ریزی کنید و از جایی عبور کنید که چشمتان به او نیفتد .  


2. ممکن است مشکل عده­ای دو طرفه باشد. یعنی هر دو طرف به یکدیگر علاقمند شده­اند. در این صورت کار کمی مشکل­تر می­شود. در این فرض (اگر با هم صحبت می­کرده­اید) باید به نحوی به او بگویید: «دیگر نمی­خواهم ادامه دهم». بعد تمام راههایی که می­شود با شما تماس بگیرد را قطع کنید. شماره­ی تلفن همراه را عوض کنید یا اینکه آن را برای مدت طولانی (چند ماه) خاموش کنید. مراقب باشید که دریافت حتی یک پیامک هم باعث می­شود دوباره آتش درون شما شعله ور شود و زحماتتان به باد رود.


3. اگر چیزی از او پیش خودتان دارید ـ حتی یک خودکار، دستخط یا پیامک ـ آن را به گونه­ای از خود دور کنید که هرگز چشمتان به آن نیفتد.


4. مراقب افکارتان باشید. به دلیل انسی که به او گرفته­اید مدام فکر او در ذهن شما می­آید. شما باید افکار خود را مدیریت کنید تا بتوانید فکرش را از خود دور کنید و ذهنتان را متوجه جای دیگری نمایید. بدانید، هر چه بیشتر به او فکر کنید، ریسمان اسارت شما ضخیمتر می­شود. بله! وقتی به او فکر می­کنید احساس آرامش و سکون دارید، اما هنگامی که از فکرش بیرون می­آیید تازه متوجه می­شوید که چقدر تنها هستید و چقدر به زحمت افتاده­اید. این افکار همانند مواد مخدری هستند که یک معتاد مصرف می­کند. وقتی مصرف می­کند احساس خوبی دارد اما بعد که اثر مواد تمام شد تازه متوجه می­شود که خود را به چه ذلتی انداخته است.


5. به خاطر انسی که با یاد او دارید تا حالا هر وقت دلتان می­گرفت داخل اطاق می­رفتید و حتی چراغها را خاموش می­کردید تا بهتر بتوانید به او فکر کنید و در ذهنتان خود را به او برسانید و با یکدیگر زندگی و رفاقت داشته باشید. پس تا می­توانید در اتاق خلوت و تاریک نروید و وقت خود را پیش دیگر اعضای خانواده سپری کنید.


6. سعی کنید وقت خود را به نوعی پر کنید. چرا دشمن آرامش شما تنبلی و بی برنامه­گی است.


7. از ورزش و تحرک بدنی غافل نباشید.


8. یکی از بدترین و زجر آورترین مواقع برای شما هنگام خواب است. در آن هنگام همه خوابیده­اند و چراغها هم خاموش است. از طرفی ذهن شما هم خسته است و خوابتان نمی­برد. به خاطر جلوگیری از مواجه شدن با این حالت روزها نخوابید و تا می­توانید خود را خسته کنید تا اینکه شبها خیلی زود به خواب بروید. البته سعی کنید تا خوابتان نگرفته به رخت­خواب نروید.


9. برخی از جوانها که به این دام می­افتند برای اموات و والدین او دعا می­کنند. توجه داشته باشید که ماهیت این گونه کارها انجام کار خیر نیست بلکه تداوم یاد و خاطر او در ذهن است. پس از انجام این کارها و کارهای مشابه خودداری نماید.


10. محبت، گاهی اوقات خود را به شکل تنفر جلوه­گر می­سازد. یعنی ممکن است شما بنشینید و بدی او بگویید غافل از آن که حتی گفتن بدی او در واقع تعریف از او و زنده نگه داشتن یاد اوست. پس سعی کنید از او چیزی ـ به خوبی یا بدی ـ نگویید. 


11. اگر جا و مکانی هست که شما را به یاد او می­اندازد حتی الإمکان از آن جا عبور نکنید.  


(ادامه دارد...)  ­


  
  

مدتی است که عاشق شخصی از جنس مخالف شده­ام و خیلی هم او را دوست دارم. به نظر شما آیا راه نجاتی برای من هست؟   


روند جواب به این گونه پرسشها:


1.       حالاتش را به او بگویید تا بداند او را درک می­کنید و به مشکلش واقف شده­اید.


2.    با بررسی حالات بدی که پیدا کرده به او بفهمانید که این عشق نه تنها برایش فایده­ای نداشته، بلکه چیزهای زیادی هم از او گرفته است، تا در نهایت قبول کند که باید او را رها کند و به خود برگردد.


3.       چون اینگونه افراد در ذهنشان از طرف مقابل یک اسطوره می­سازند، به او بفهمانید که او هم مانند افراد عادی است.


4.       چون گمان می­کند که مشکلش حل نشدنی است، با ذکر برخی از مواردی که نجات پیدا کرده­اند به او انگیزه بدهید.


5.       ارائه­ی راهکار مناسب جهت نجات او از زندان عشق مجازی.


الف ـ همت.


ب ـ دعا و توسل.


6.       ارائه­ی راهی جهت مواجه شدن صحیح با مشکلات دوران ترک.


7.       ریشه­یابی علت مواجهه­ی او با این مشکل و سعی در ریشه کن کردن آن.


 


توضیح:


1ـ شما دچار این مشکلات هستید.


1.       کم اشتهایی و احساس بروز زخم معده.


2.       غم و اندوه زیاد.


3.       تپش قلب شدید.


4.       بی­حوصله­گی.


5.       بروز مشکل با والدین.


6.       عرق سرد.


7.       کم خوابی.


8.       خستگی شدید حتی بعد از خواب.


9.       از بین رفتن شخصیت و عزت نفس.


10.  و...


  2 ـ حالا ببینیم که واقعا در این عشق ضرر کرده­اید یا سود.


  1. تمام فکر شما از آن او شده است. یعنی در شبانه روز حتی 10 دقیقه از وقتتان هم مال خودتان نیست. یعنی فقط به او فکر می­کنید. با فکر او غذا می­خورید، با فکر او تفریح می­روید، با فکر او می­خوابید، با فکر او بیدار می­شوید و


2. چون همه­ی محبتتان را خرج او کرده­اید، دیگر محبتی در شما نمانده که بخواهید صرف دیگران کنید؛ لذا نسبت به نزدیکان خود به شدت خونسرد شده­اید و تا حدودی آینده­ی آنها برای شما اهمیتی ندارد. یعنی برای شما اهمیتی ندارد که برای افراد خانواده یا دوستانتان چه اتفاقی می­افتاد. حتی پدر و مادر را نمی­توانید تحمل کنید. یا با آنها درگیر می­شوید و یا آنکه با آنها صحبت نمی­کنید. 


3. وقتی به مسافرت با پارک می­روید همه شاد هستند جز شما. یعنی غم سنگینی روی سینه­ی شما نشسته و نمی­گذارد از ته قلب بخندید. چند وقت است که واقعا نخندیده­اید؟ 


4. بی­برنامه­گی و سرگردانی در زندگی.


5. آن عزت و شخصیتی که داشتید همه را به پای یک نفر قربانی کرده و خود را در مقابل او کوچک کرده­اید.


 


  3 ـ شاید شما از او در ذهن خودتان اسطوره­ای آسمانی ساخته­اید.


 گمان می­کنید خداوند او در سر راهتان قرار داده تا شما را خوشبخت کند. بعد هم برای این که خودتان را متقاعد به این باور کنید گمان می­کنید اتفاقاتی که از اوّل آشنایی شما با او رخ داده، خواسته­ی خداوند و بوده است و این دست تقدیر بوده که شما را تا به اینجا رسانده است. در حالی که بسیاری از اتفاقاتی که افتاده است محصول بی­احتیاطی خودتان بوده و در واقع چوب اشتباه خودتان را می­خورید. شخصی از امام صادق (علیه­السلام) از علت اینگونه عشقها پرسید. حضرت فرمودند: «قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَیْرِهِ»[1] یعنی قلوبی که از یاد خداوند خالی باشد خداوند ـ برای عذابش ـ محبت غیر را به آن قلب می­چشاند. پس هرگز گمان نکنید این آتشی که به جان شما افتاده امری معنوی و آسمانی است بلکه این آتش عذاب خداست که به خاطر استباهاتتان مبتلا به آن شده­اید.



  4 ـ درست است که محبت او همه­ی وجود شما را گرفته و احساس می­کنید حتی در گوشت و خونتان هم نفوذ کرده، اما اصلا نا امید نشوید. چرا که مشکل شما به راحتی حل می­شود، البته به شرطی که واقعا بخواهید او را فراموش کنید و با تمام توان در این مسیر قدم بردارید.


روزی دختر خانمی مراجعه کرد. این دختر خانم دو سال پیش و فقط برای یک بار پسری را از پشت سر دیده بود. اما در همان نگاه اوّل به یکباره آتش محبت پسر در دلش افتاده و او را می­سوزاند از طرفی این پسر را به عموی شهیدش تشبیح کرده بود و گمان می­کرد که بین او و شهید خانواده ارتباطی بوده و او در آینده برای خواستگاریش خواهد آمد. واقعا این عشق بی­چاره­اش کرده بود. وقتی به اشتباه خود پی برد، به راهکار پیشنهادی عمل کرد و به لطف خداوند بعد از گذشت مدت کوتاهی مراجعه کرد و بعد از تشکر گفت: «کاملا خوب شده­ام». بنده به نوبه­ی خود موارد زیادی از این دست دیده­ام که مشکلشان حل شد. حتی جوانی بود که ظرف دو هفته از شدت غُصّه بدون اغراق پوست صورتش به استخوان چسبیده بود. اما به لطف الهی نجات پیدا کرد.


(ادامه دارد ...)

 


 



[1]   . الأمالی‏للصدوق ص 668 .


سألت أبا عبد الله عن العشق قال قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره.   



 






  
و آخرین کلام .... بیـــــا مهـــــــــــدی شـــــــــب هجــــــــــــران سحـــــــــــــــر کـــــــــــــن