بسم الله الرحمن الرحیم
نسیمی از سیره ی نبوی: 
دائماً با غصهها قرین و دائماً در فکر بود.
بسیار کم حرف بود و جز در مواقع لزوم سخن نمیگفت.
کلامش همه کوتاه و جامع و خالی از زوائد و وافی به تمام مقصود بود.
خلق نازنینش بسیار نرم بود. به این معنا که نه کسی را با کلامش میآزید و نه به کسی اهانت مینمود.
در خصوص طعامها مذمت نمیکرد و از طعم آن تعریف هم نمینمود.
دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمیآورد.
وقتی که حقی پایمال میشد از شدت خشم کسی او را نمیشناخت و از هیچ چیزی پروا نداشت تا آنکه احقاق حق میکرد.
وقتی غضب میفرمود روی مبارک خود را بر میگرداند در حالتی که چشمها را هم میبست.
وقتی میخندید خندهاش تبسمی شیرین بود به طوری که دندانهای چون تگرگش نمایان میشد.
هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام مینمود.
با مردم انس میگرفت و آنان را از خود رنچیده خاطر نمیکرد.
همیشه از مردم بر حذر بود و خود را میپایید. در عین حال بشره و خلق خود را در هم نمیپیچید.
همواره از اصحاب خود تفقد میکرد و از مردم حال مردم رامیپرسید.
هر عمل نیکی را تحسین و تقویت میکرد و هر عملزشتی را تقبیح مینمود.
از غفلت مسلمین و انحرافشان غافل نبود.
هیچ نشست و برخواستی نمیکرد مگر با ذکر خدا.
در مجلس حق همه را ادا میکرد به طوری که احدی از همنشینانش احساس نمیکرد که از دیگران در نزد او محترمتر است.
هر کس حاجتی از او طلب میکرد بر نمیگشت مگر این که یا حاجت خود را گرفته بود یا با بیانی قانع دلخوش شده بود.
خلق نازنینش آنقدر نرم بود که به مردم اجازه میداد او را برای خود پدری مهربان بپندارند.
همه در نزد او در حق مساوی بودند.
مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستی و امانت بود و در آن صداها بلند نمیشد.
برگرفته از تفسیر المیزان
بسم الله الرحمن الرحیم
حقوق اهل بیت (علیهمالسلام) / مودت و اظهار دوستی
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى.[1]
اوّلین حقی که این بزرگواران به عهدهی ما دارند، حق دوستی و ابراز محبت است. چون آن بزرگواران مظهر اسم «الغنی» خداوند هستند، احتیاجی به ما ندارند؛ بلکه ما هستیم که به آنها نیازمندیم. معنای حق هم در اینجا اینگونه است.
ابن عباس: قال النبی و قد ارسلنی إلی حاجه: فإن اردت حاجتک فأحبَّ علیا و ذریَّته، فإنَّ حبَّهم فرضٌ من الله عزوجل للعباد.[2] ابن عباس میگوید پیامبر اکرم مرا به دنبال کاری فرستاد. قبل از رفتن به من فرمود: اگر میخواهی به مقصودت برسی علی و فرزندانش را دوست داشته باش. چرا که خداوند متعال محبت به آنها را برای بندگان خود واجب کرده است.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیهالسلام) قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآله) مَنْ أَرَادَ أَنْ یَتَمَسَّکَ بِعُرْوَةِ اللَّهِ الْوُثْقَى الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی کِتَابِهِ فَلْیُوَالَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یُحِبُّهُمَا مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ .[3] امام باقر (علیهالسلام) از قول رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: کسی که میخواهد به ریسمان محکم الهی (عرو? الوثقی) ـ که خداوند در قرآن خود از آن یاد کرده ـ تمسک جوید، باید موالات علی بن ابیطالب و حسن و حسین (علیهمالسلام) را داشته باشد. چرا که خدای تبارک و تعالی این دو بزرگوار را از فوق عرش خود ـ که جایگاهی بسیار رفیع است ـ دوست دارد.
ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً» قَالَ الْمَوَدَّةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ.[4] ابن عباس در مورد این آیه از قرآن کریم «... و هر کسى کار نیکى انجام دهد، ما بر نیکى او مىافزاییم...» میگوید: منظور، محبت آل محمد (علیهمالسلام) است.
[1] . سورهی شوری، آیهی 23. [2] . ینابیع اللمود?، ج2، ص292، ح842. [3] . کاملالزیارات، ص51. بحارالأنوار، ج24، ص47. / ... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ... / وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور./ [4] . بحارالأنوار، ج42، ص270. / ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ. شوری 32/ .
بسم الله الرحمن الرحیم
وجوب شناخت حقوق معصومین (علیهمالسلام)
عن رسول الله (صلیاللهعلیهوآله): سِرَاجُ الْمُؤْمِنِ مَعْرِفَةُ حَقِّنَا أَشَدُّ الْعَمَى مَنْ عَمِیَ عَنْ فَضْلِنَا.[1] چراغ مؤمن شناخت حق ماست و بدترین نوع کوری را کسی دارد که فضلیت و برتری ما را نشناسد.
ذکر چند نکتهی لطیف پیرامون روایت:
1. کار چراغ روشنگری است. چراغهای معمولی اشیای مادی را روشن میکنند اما چراغی که در این حدیث شریف از آن یاد شده، کارش روشن کردن راه حق از باطل است. همانگونه که برای یافتن راههای دنیایی نیاز به نور است؛ برای یافتن راههای معنوی هم نیازمند نور هستیم. کسی که چنین نوری در فرارویش روشن نباشد، به یقین در بیابانهای سرگردانی و حیرت رها شده و در گمراهی و ضلالت سرگردان خواهد شد. تنها چراغی که میتواند راه هدایت را برای انسان روشن کند، شناخت حقوق معصومین (علیهمالسلام) است.
2. کسی که حقوق معصومین را نشناسد، در ظلمت و تاریکی وحشتناکی به سر میبرد. تنها راه رسیدن به آرامش و سکون شناخت حقوق این بزرگواران است. اگر می بینیم امروزه با وجود پیشرفت های وسیع مادی، آرامش را گمشده ی خود می بینیم بدان دلیل است که به جای شناخت حقوق آن بزرگواران، راه دیگری در پیش گرفته ایم.
3. کسی که حقوق این بزرگواران را بشناسد در دام راهزنان راه هدایق قرار نمیگیرد. کم نیستند شیادانی که در مقابل اهل بیت عصمت و طهارت، سفرهی دینداری پهن کرده و خود را باب نجات مردم میدانند. کسانی که از نور معرفت آنها بیبهره باشند، ناغافل در دام چنین شیادانی افتاده و همراه با آنها در پرتگاههای گمراهی خواهند افتاد.
اهمیت شناخت اهل بیت عصمت و طهارت چنان است که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند:
أَیُّهَا النَّاسُ اللَّهَ اللَّهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی فَإِنَّهُمْ أَرْکَانُ الدِّینِ وَ مَصَابِیحُ الظُّلَمِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْم.[2] ای مردم! شما را به خدا، شما را به خدا در مورد اهل بیتم! چرا که آنان «ارکان دین»، «چراغهایی در برابر ظلمتها» و «معدن علم» هستند.
تذکر: اهل بیت (علیهمالسلام) مظهر نام الغنی خداوند هستند. لذا آنها هیچ نیاز به ما ندارند. این ما هستیم که نیازمند به آن بزرگواران هستیم. آنها همانند خورشیدی تابنده هستند که نیازی به دیگران ندارد ولی دیگران نیازمند به درخشش او هستند.
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه علمی حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) از زبان موسی بن جعفر (علیه السلام)
یکی از فضایل حضرت فاطمهی زهرا «سلام الله علیها» این است که پیامبر اکرم «صلّی الله علیه و آله» درموارد متعدّد، در شأن او فرمود: فَداها اَبُوها؛ پدرش به فدایش باد» این تعبیر بیانگر اوج مقام حضرت زهرا «سلام الله علیها» است. اما در مورد حضرت معصومه «سلام الله علیها» نیز این مطلب از پدرش امام موسی کاظم «علیه السلام» روایت شده است.
آیت الله مُستَنبِط از کتا ب «کَشف اللَّئالی» که تألیف دا شمند محقق «صالح بن عرندس» دانشمند قرن نهم هجری میباشد، چنین نقل میکند: در زمان امام موسی کا ظم «علیه السلام»، جمعی از شیعیان برای دریافت پاسخ سؤالهای خود، وارد مدینه شدند تا به محضر آن حضرت برسند و سؤالات خود را مطرح نمایند. وقتی که آنها به مدینه رسیدند حضرت در مسافرت بود، نظر به اینکه آنها مجبور به بازگشت بودند، پرسشهای خود را نوشتند و به افراد خا نوادهی امام تحویل دادند تا در سفر بعد، جواب آن را دریافت کنند. مدتی بعد هنگام خداحافظی دیدند حضرت معصومه «سلام الله علیها» پاسخ سؤالات آنها را نوشته و آماده کرده است، آنها شادمان شده و آن پاسخها را دریافت کردند و به سوی وطن خود رهسپار شدند، در مسیر بازگشت به امام کا ظم «علیه السلام» برخوردند، و ماجرا را به عرض آن حضرت رساندند، امام آن نوشتهها را طلبیده و مطالعه کرد. و هنگامی که پاسخهای حضرت معصومه «سلام الله علیها» را درست دید سه بار فرمود: «فَدا ها أبوها؛ پدرش به فدایش باد»
حضرت معصومه «سلام الله علیها» در سال 173 متولد شد و پدرش امام موسی بن جعفر در سال 183 هجری قمری در زندان به شهادت رسید، و با توجه به اینکه کمترین مدت زندان امام چهار سال بود، پس حضرت معصومه «سلام الله علیها» هنگام جواب دادن به سؤالات بیش از شش سال از عمر شریفش نگذشته بود، و ممکن است که در هنگام جواب دادن به نامه ها، سنّ ایشان کمتر از شش سال بوده باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
معصومین (علیهمالسلام) معدن کرامت و بزرگواری هستند
آیت الله جوادی آملی در رابطه با معنای «کرامت» میفرمایند: استادم علامه طباطبایی (رضواناللهعلیه) کرارا در جلسهی درس میفرمود: «کرامت» معادل دقیق فارسی ندارد و برای بیان آن از چند لفظ باید استفاده کرد. آن گاه میفرمودند: اگر انسان به مقامی برسد که در برابر خدا عبودیت محض پیدا کند و حاضر نباشد در مقابل غیر خدا سر بر زمین بساید میتوان گفت: به مقام کرامت رسیده است. بنابراین: انسان هر چه به عبودیت محض نزدیکتر شود، به همان مقدار از هوان و حقارت رهایی پیدا میکند و به کرامت یرسد. اگر به حد نهایی عبودیت رسید، کاملا از هوان و حقارت میرهد و این، همان کرامت مطلق است و اگر بهرهای از عبودیت از خدا نداشته باشد، حقیر مطلق است و حظّی از کرامت نمیبرد. (ادب فنای مقربان ج1، ص203و 204)
ریشهی کرامت و بزرگواری دوری از دنیا و آشنایی با خدای تعالی است. هر قدر که به خدا نزدیک شدیم دنیا و آنچه در دنیاست برای ما کوچک و کوچکتر میشود. تا جایی که دیگر اهمیتی برای دنیا قائل نیستیم.
به عنوان مثال ما یک ریال را راحت انفاق میکنیم، اما یک صد میلیون تومان را نه! علتش این است که به ریال را اندک میدانیم؛ ولی یک صد میلیون توان را زیاد!
اما کسی که با خدا ارتباط پیدا میکند تمام ما سوی الله برای او کوچک خواهد شد. و در این تفاوتی میان یک ریال و یکصد میلیون تومان قائل نیستیم چون همه غیر خداست و غیر خدا هم هر چه باشد کوچک است.
لذا سرچشمهی صاحب کرامت شدن آشنایی با خداوند است.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهج البلاغه و در خطبهی متقین میفرمایند: عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِ. خالق در چشمان آنها بزرگ است پس در نتیجه غیر خدا برای آنها کوچک است.
پستترین مردم دنیا کسانی هستند که دنیا جلو چشمشان بسیار بزرگ است و خدا در نزدشان بیسار کوچک. به همین دلیل است که میبینیم صهیونیستها تا این اندازه ظلم و ستم میکنند.
کریمترین مردم دنیا هم کسانی هستند که خدا جلو چشمشان بسیار بزرگ است و غیر خدا جلو چشمشان بسیار کوچک. روی همین اساس است اگر تمام دنیا را به اولیای خدا بدهند حاضر نیستند از روی ظلم و ستم پر کاهی را از دهان مورچهای بگیرند.
کرامت حضرت موسی بن جعفر (علیهالسلام)
هارون الرشید میخواست در برابر سنت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نوروز را علم کند. به همین دلیل در حضور حضرت موسی بن جعفر (علیهالسلام) مجلس جشنی به پا کرد و سربازانش جلو او رژه میرفتند. هدایای بسیار زیاد و گرانبهایی برای او آوردند. هارون ـ که این هدایا را بسیار زیاد میدید ـ برای آنکه جلو امام خودی نشان داده باشد همهی آن هدایا را به امام داد. امام هم هدایا را پذیرفتند. در همان مجلس شخصی برای امام حسین (علیهالسلام) دو بیت شعر خواند. امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) تمام آن هدایا را به آن شخص تقدیم کردند. بعد هم از او عذر خواهی کردند که چیز ناقابلی به او داده و نتوانستهاند حق مطلب را ادا کنند!
حالا چرا امام اینگونه رفتار کردند؟ چون ایشان از یک طرف مقام امام حسین (علیهالسلام) را میدانند و از طرف دیگر دنیا برای ایشان بسیار کوچک است. به همین دلیل اگر تمام دنیا را هم به آن شاعر میدادند، باز هم احسان خود را کم میدیدند. سرّ کرامت اهل بیت عصمت و طهارت همین است.
ارزش اشک:
چرا یک قطره اشکی که برای امام حسین (علیهالسلام) ریخته میشود، موجب عفو و بخشش گناهان ما میشود؟ برخی از مردم که عظمت امام حسین (علیهالسلام) را نمیدانند و خبری از کرامت آنها ندارند این نوع روایتها را باور نمیکنند یا اینکه با دید شک به آن نگاه میکنند. اما کسانی که بهرهای از کرامت دارند و توان درک کرامت اهل بیت را دارند، با این روایتها کاملا آشنا هستند و میدانند که امثال این روایتها در مقابل کرامت اهل بین بسیار هم اندک هستند.
کرامت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله)
یکی از زیباترین جلوههای زندگی پیامبر اکرم، زمانی بود که ایشان مکه را فتح کردند. حضرت 23 سال از این مردم ظلم و جور دیدند. آنها از هیچ جفایی در حق آن بزرگوار کوتاهی نکردند. زمانی که حضرت مکه را فتح کردند، همه گمان میکردند که ایشان انتقام خواهند گرفت. اما با نهایت ناباوری دیدند که حضرت فرمودند: «الیوم یوم المَغفره» امروز روز رحمت و مغفرت است. بعد فرمودند: «انتُم الطُلَقاء» بروید شما همگی آزاد هستید!
کرامت حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها)
حضرت خدیجه بیش از نود هزار گوسفند خود را در راه پیامبر خدا داد و در عین حال کار خود هم کوچک و بیارزش میدید. اما چرا ایشان به این راحتی از این همه ثروت گذشت؟ علتش این است که ایشان به خدا نزدیک بودند و به مقام رسول خدا در نزد خدای تعالی واقف بودند. اما ما که حاضر نیستیم به معنای واقعی کلمه از مال خود در راه خدا بگذریم یا اگر هم مقداری انفاق کردیم آن را بزرگ حساب میکنیم، بهرهای از کرامت نداریم.
کرامت امام خمینی (رحمهالله)
امام خمینی که شاگرد مکتب امام صادق (علیهالسلام) بودند در کرامت ید طولایی داشتند. مردم بی کرامت که دنیا در نزدشان بزرگ جلوه میکند و خبری از کرامت ندارند در حق ایشان اجحافهای بزرگی داشتند. به عنوان مثال وقتی که ایشان بعد از سالها رنج و سختی بنا داشتند وارد ایران شوند و حکومت اسلامی را تشکیل دهند. خبرنگاری از ایشان پرسید الآن که در آستانهی ورود به ایران هستید که احساسی دارید؟ امام خمینی با نهایت آرامش فرمودند: هیچ!.
این کلمه دنیای معنا در پی دارد. یعنی ایشان چنان ارتباطی با خدا دارند که تشکیل حکومت اسلامی ـ که خود کاری معنوی است ـ در نظرشان بسیار اندک است. برای این کار تلاش کردند اما هرگز آن را چنان بزرگ ندیدند که ذرهای آرامششان را به هم زند.
برای این که این کرامت حضرت امام نزدمان مشخص تر شود خوب است تصور کنیم که بناست یک آپارتمان هفتاد متری به ما هدیه بدهند. چه کار میکنم؟ خدا نکند فکرمان را مشغول کند! خدا نکند در هیجان شادی رفتن خانه آن شب مقداری دیرتر بخوابیم!
به راستی تا چه اندازه در کرامت به معصومین (علیهمالسلام) اقتدا میکنیم؟
بسم الله الرحمن الرحیم
رفتار کریمانهی امام رضا (علیهالسلام) الگوی رفتاری ما
روزی مردی بلند قامت و گندمگون که از اهل خراسان بود، خدمت امام رضا (علیهالسلام) رسید و عرض کرد در سفر حج پولش تمام شده و نمیتواند به وطن خود بازگردد. او از حضرت تقاضا کرد مقداری پول به او بدهد و گفت وقتی به شهرم رسیدم آن را از طرف شما صدقه میدهم.
امام با رویی خوش با او برخورد کردند و گفتند بنشین.
بعد از مدتی امام از حاضران اجازه خواستند و درون حجره شدند. آنگاه صدا زدند مرد خراسانی کجاست؟ آن مرد جلو رفت ولی حضرت بدون این که خودشان را نشان دهند از بالای در، پول زیادی به مرد خراسانی دادند و فرمودند با این پول مخارج سفرت را تأمین کن و دیگر لازم نیست از طرف من صدقه بدهی.
وقتی مرد خراسانی رفت، پرسیدند چرا خود را نشان ندادید؟ حضرت فرمودند ترسیدم که هنگام دادن پول، ذلت و خواری را در چهرهی آن مرد مشاهده نمایم.
توجه:
1. امام رضا (علیه السلام) آن چنان به کرامت انسانی اهمیت می دادند که حاضر نبودند رنگ ذلت و خواری را در چهره ی سائلی مشاهده کنند. حال چگونه است که ما این اندازه به کرامت انسانها بی اهمیت هستیم که به سادگی حاضرید غیبت از دیگران غیبت کنیم و چوب حراج به آبرو و شخصیت انسانی آن ها بزنیم؟! چگونه است که به راحتی به افراد توهین می کنیم و حاضریم برای خنک شدن دل خود با دیگران هر نوع رفتاری را داشته باشیم؟!
2. برخی از مردم ذرهای کرامت در رفتارمان نیست. حتی اگر در معامله با مردم ، مقدار ناچیزی از کسی طلبکار شوند به جای آن که به راحتی بگویند: « قابلی نداره ـ مابقی را بخشیدم »! میگویند: «مابقی پول را بینداز صندوق صدقات» !!! . خواستگاه این گفتار نه از روی دل سوزی برای محرومین و مستحقین صدقه است ؛ بلکه از روی بخل و عدم کرامت در خلق و خو است.
بسم الله الرحمن الرحیم
رفتار کریمانهی امام حسن مجتبی (علیهالسلام) ، الگوی رفتاری ما
روزی مردی امام حسن مجتبی (علیهالسلام) را دید. از ایشان پرسید: تو حسن بن علی تو هستی؟!
حضرت فرمودند: بله
آن مرد شروع به فحاشی کرد. شروع کرد به حضرت امیر (علیهالسلام) ، حضرت زهرا (علیهاالسلام) و خود امام حسن (علیهالسلام) توهین و فحاشی کرد.
امام حسن مجتبی (علیهالسلام) سر مبارک را پایین انداخته بود و فقط گوش میکرد. وقتی مرد فحاشی خود را به پایان رساند ، امام سر مبارک را بلند کرده و با مهربانی فرمودند: ای مرد به گمانم از اهل شام هستی!
آن مرد با قیافهای حق به جانب گفت: بله!
حضرت دیدند که این مرد ، فی نفسه انسان بدی نیست فقط تحت تأثیر تبلیغات مسموم معاویه قرار گرفته که چنین حرفهایی میزند. به همین دلیل فرمودند: ای مرد شامی! به اگر جای نداری به تو جا و مکان میدهم! اگر گرسنهای به تو غذا میدهم! خلاصه آن مرد را به منزل برده و از او پذیرایی مفصلی کردند. مرد شامی شب را در منزل حضرت ماند و رفتار کریمانهی آن حضرت را از نزدیک مشاهده کرد.
صبح روز بعد که قصد رفتن داشت به وجود مقدس امام حسن مجتبی (علیهالسلام) عرض کرد: دیروز که به مدینه آمدم مبغوضترین انسانها نزد من شما بودید ، اما حالا که قصد رفتن دارم محبوبترین افراد نزد من شما هستید.
توجه
1. اگر قصد داریم مبلّغ دین باشیم باید به حضرت تأسی نماییم. عدهای از مردم تحت تأثیر تبلیغات مسموم ماهواره یا محیط زندگی خود قرار گرفته و علی رغم واقعیت درونی خود برداشنی نادرست از مسائل داخلی کشور و امور دینی پیدا کردهاند. ما نباید در اولین برخورد با این افراد به آنها به چشم ضد انقلاب و منحرف عقیدتی نگاه کنیم. چه بسا اگر مقداری پذیرای او باشیم و بگذاریم به راحتی حرف دلش را بزند خیلی بهتر بتوانیم او را از گردابی که در آن گرفتار شده نجات دهیم. حتی در برخورد با جوانانی که ظاهر نادرستی دارند هرگز گمان نکنیم که آنها دین گریز هستند و قصد ستیز با مظاهر دینی را دارند. غالب این جوانان به خاطر شرایط خاص خانوادگی و فرهنگی خود آگاهی درستی از دین ندارند. پس با آنها با محبت و سعه ی صدر رفتار کنیم و پیش از آن که بخواهیم جوابشان را بدهیم سعی کنیم شرایط آن ها را درک کرده و طردشان نکنیم.
2. متأسفانه در جامعه ی کنونی ما سعه ی صدر و کرامت نمود چندانی ندارد . به همین دلیل به محض این که خطایی از کسی مشاده کردید زود در بوق و کرنا می کنیم و کاری می کنیم که قبل از آن که آن کار بد او را به زیر اندازد ، صحبت ها و قضاوت های ما او را سرنگون کند! بنابراین با الگو گیری از امام عزیزمان بنا را بر محبت به خلق خدا گذاشته و به جای لگد زدن به زمین خورده ، سعی کنیم دست افتاده ای را بگیریم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سیره ی نبوی
لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتُّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم.[1]
إنک لعلی خلق عظیم.[2]
و ما ارسلناک إلا رحمه للعالمین.[3]
دائماً با غصهها قرین و دائماً در فکر بود.
یک لحظه راحتی نداشت.
بسیار کم حرف بود و جز در مواقع لزوم سخن نمیگفت. 
کلامش همه کوتاه و جامع و خالی از زوائد و وافی به تمام مقصود بود.
خلق نازنینش بسیار نرم بود. به این معنا که نه کسی را با کلامش میآزید و نه به کسی اهانت مینمود.
در خصوص طعامها مذمت نمیکرد و از طعم آن تعریف هم نمینمود.
دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمیآورد.
وقتی که حقی پایمال میشد از شدت خشم کسی او را نمیشناخت و از هیچ چیزی پروا نداشت تا آنکه احقاق حق میکرد.
وقتی غضب میفرمود روی مبارک خود را بر میگرداند در حالتی که چشمها را هم میبست.
وقتی میخندید خندهاش تبسمی شیرین بود به طوری که دندانهای چون تگرگش نمایان میشد.
هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام مینمود.
با مردم انس میگرفت و آنان را از خود رنچیده خاطر نمیکرد.
همیشه از مردم بر حذر بود و خود را میپایید. در عین حال بشره و خلق خود را در هم نمیپیچید.
همواره از اصحاب خود تفقد میکرد و از مردم حال مردم رامیپرسید.
هر عمل نیکی را تحسین و تقویت میکرد و هر عمل زشتی را تقبیح مینمود.
از غفلت مسلمین و انحرافشان غافل نبود.
هیچ نشست و برخواستی نمیکرد مگر با ذکر خدا.
در مجلس حق همه را ادا میکرد به طوری که احدی از همنشینانش احساس نمیکرد که از دیگران در نزد او محترمتر است.
هر کس حاجتی از او طلب میکرد بر نمیگشت مگر این که یا حاجت خود را گرفته بود یا با بیانی قانع دلخوش شده بود.
خلق نازنینش آنقدر نرم بود که به مردم اجازه میداد او را برای خود پدری مهربان بپندارند.
همه در نزد او در حق مساوی بودند.
مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستی و امانت بود و در آن صداها بلند نمیشد.
[1] . توبه. به سوی شما رسولی از جنس خودتان آمد، رسولی که ضرر شما بر او گران و ناگوار است و بر هدایت یافتگان حریص و به مؤمنین رؤف و مهربان است.
قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/1816130.htm
... قسمت سوم
جواب سوم: ملائکه شأنی از شئون معصومین (علیهمالسلام) هستند.
انسانهای عادی نمیتوانند در عالم خارج چیزی را موجود کنند، اما در عالم ذهن میتوانند صورتهایی را تصور کنند ـ مثلا صورت یک درخت را ـ و در حقیقت این صورتها را ـ در ذهن ـ موجود کردهاند و این صورتهای ذهنیه شانی از شئون آنهاست.
اگر شما درختی را تصور کنید، در تا زمانی که به این درخت توجه دارید، موجود است. همین که توجه شما از درخت برداشته شود، این درخت معدوم میگردد و اگر دوباره آن را تصور کنید درخت دیگری است نه درخت سابق. پس صورتهای ذهنیه در موجود شدن (حدوث) و باقی ماندن (بقا) وابسته به ارادهی شماست. یعنی اگر اراده و توجه خود را استمرار دهید این صورت هست اما اگر این کار را نکنید معدوم خواهد شد.
اهل بهشت میتوانند در بهشت اشیایی را موجود کنند یعنی در بهشت وجود خارجی اشیاء به ارادهی بهشتیان بستگی دارد.
انسان بهشتی میتواند با اراده خود درختی ایجاد کند، نهری جاری کند ، هر میوه ای را از هر درختی بچیند و ... پس نعمتهای بهشتی که در خارج وجود حقیقی دارند به اراده انسان بهشتی موجود می شوند و با ارادهی او باقی میمانند از این رو میتوان گفت: وجود نعمتهای بهشتی شأنی از شئون شخص بهشتی محسوب میشود. زیرا اگر ارادهی استمرار نکند معدوم میگردند و خدای سبحان در وصف آنان میفرماید: «یُفُجِّّرُونَها تَفجِیراً».
رابطهی انسان کامل ـ مثل معصومین (علیهمالسلام) ـ با فرشتگان، از قبیل رابطه ی بهشتیان با درخت و نهر است، یعنی انسان کامل میتواند با ارادهی خود فرشتهای خلق کند، او را نازل کند، وجودش را استمرار بخشد و... لذا فرشته شأنی از شئون انسان کامل است.
امیر المؤمنین « علیه السّلام » می فرمایند : من آیت و نشانهی خداوندم ، من حقیقت اسرار الهیام ، من پدید آورنده برگ گیاهانم، من به بار آورندهی میوهی درختانم، من جاری کنندهی رودخانههایم… من همان نوری هستم که موسی «علیه السلام» در کوه طور از آن هدایت گرفت، من صاحب صُو رِ اسرافیلم ـ که در قیامت مردگان را زنده میکنم ـ ، من بیرون آورندهی مردگان از قبرم ، من صاحب روز قیامتم، من همراه نوح و نجات دهنده اویم ، من همراه ایوب در بلاها و شفا دهندهی اویم، من همان کسی ام که آسمانها را با دستور خدایم برافراشتم...
قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/1816101.htm
... قسمت دوم
جواب دوم: هر فیضی که از جانب خداوند متعال به موجودات میرسد به وساطت ائمهی اطهار (علیهم السلام) ـ که انسانهای کامل هستند ـ نازل میشود و در این جهت فرقی بین انسان، فرشته، جن، حیوان و … نیست، چنان که فرقی بین انواع فیوضات نیست. بنابراین وحی الهی نیز ـ که از فیوضات ویژه خداوند است ـ به واسطه معصومین (علیهم السلام) تنزّل پیدا میکند و فرشته وحی از جنبه لاهوت آنان کسب فیض می کند و به جنبه ناسوت آنان تحویل میدهد . پس در حقیقت بخشی از آن ذوات نورانی ـ اهل بیت (علیهم السلام) ـ بخش دیگر را اداره میکند و چیزی از بیرون به آنها نمیرسد. یعنی شأنی از او عهدهدار شأن دیگرش است، هر چه هست مربوط به خود اوست، نه از بیرون.
توضیح مطلب
نور حقیقت واحدی است که سرچشمهی آن خورشید است. اما همین حقیقت واحده دارای مراتب و درجات مختلفی است. هر چه به خورشید نزدیکتر میشویم، شدت آن بیشتر و بیشتر میشود و هر چه از خورشید دورتر میشویم، از شدّت آن کاسته میشود تا جایی که نور بسیار ضعیفی میشود. وجود هم اینگونه است. یعنی حقیقت وجود در عین این که یک چیز است و منشأ آن خداوند است اما مراتب مختلفی دارد. وجود، هر چه به سرچشمهاش نزدیکتر باشد قویتر و هر چه دورتز باشد ضعیفتر خواهد بود. پس وجود همانند نور، مراحل مختلفی دارد که این مراتب عبارتست از:
1. مرحلهی فوق تام. فقط جایگاه خدای سبحان است.
2. مرحلهی تام. این مرحله به تام محض و تام غیر محض تقسیم میشود.
3. مرحلهی مکتفی. قلب معصوم در این مرحله حضور دارد.
4. مرحلهی ناقص. محل حضور جسم معصوم.
معصومین (علیهم السلام) که انسان کامل هستند، کَون جامع بوده و دارای همهی مراتب وجودی هستند. در مرحله ای از وجود، «ناقص» در مرحله ای « مکتفی» و در مرحله ای دیگر «تام» است.
مراد از مرحلهی ناقص انسان کامل، وجود عنصری و دنیوی اوست که محدود و مقهور قوانین طبیعی است. از این رو گاهی بیمار میشود، چیزی از دید او مخفی میماند، نیاز به غذا، آب و سایر نیازمندیهای طبیعی دارد.
در مرحله تام محض، هیچ فرشتهای حضور ندارد، زیرا آنجا مقام صادر اوّل یعنی مقام انسان کامل است که واسطهی بین واجب الوجود ـ خدای تعالی ـ و ممکنات ـ سایر موجودات ـ است.
لیکن بسیاری از فرشتگان در مرحلهی تام غیر محض و مکتفی، که واسطهی بین مرحلهی تام محض و ناقص است قرار دارند و ماموریت ابلاغ وحی بر عهدهی برخی از همین گروه است .
نظم خاص وجودی اقتضا دارد که انسان کامل، معارف، حکم و احکام را از خداوند بگیرد و آنرا تنزّل دهد و ملائکهای که در مراحل تام غیر محض و مکتفی حضور دارند بین مرحله تام محض و ناقص معصومین «علیهم السلام» قرار میگیرند و وحی را به مرحلهی مکتفی وی ـ که برخی از مراحل آن همان قلب شریف معصومین «علیه السلام» است ـ برساند .
مرحله ی مکتفی، محل حضور قلب انسان کامل است. قلب شریف انسان کامل نیز دارای مراحل وجودی متعددی است، که ملائکه قدرت نزول به هر مرحلهای را ندارند. یک مرحله از قلب انسان کامل وحی را بدون واسطه و از خداوند دریافت می کند و آن مرحله « ما کَذَبَ الفُؤادُ ما رَأی»[1] است و یک مرحله آن که مورد بحث است «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمینُ ، عَلی قَلبِکَ»[2] است.
آنگاه وحی بوسیله همان فرشتگان یا گروهی دیگر، از مرحلهی مکتفی انسان کامل به مرحلهی طبیعی وی ـ مانند زبان مطهر او ـ جاری میگردد. سپس از زبان آن حضرت تا گوش شنوندگان نیز به وسیلهی آنها میرسد .
در تمام این مراحل فرشتگان فراوانی وحی الهی را محافظت میکنند تا پیام هدایت بدون کم و کاست به گوش مخاطبان برسد[3].
امیر المؤمنین « علیه السّلام » در خُطبَه البیان می فرمایند :
من آیت و نشانهی خداوندم ، من حقیقت اسرار الهیام ، من پدید آورنده برگ گیاهانم، من به بار آورندهی میوهی درختانم، من جاری کنندهی رودخانههایم… من همان نوری هستم که موسی «علیه السلام» در کوه طور از آن هدایت گرفت، من صاحب صُو رِ اسرافیلم ـ که در قیامت مردگان را زنده میکنم ـ ، من بیرون آورندهی مردگان از قبرم ، من صاحب روز قیامتم، من همراه نوح و نجات دهنده اویم ، من همراه ایوب در بلاها و شفا دهندهی اویم، من همان کسی ام که آسمانها را با دستور خدایم برافراشتم... .
ائمه «علیهم السلام» که کَون جامع و دارای همه مراتب وجودی هستند، در مرتبهی نورانیت و ولایت کلّیه، یعنی مرحلهی تام که حقیقت امامت آنهاست به عنایت الهی مسلّط بر همهی عوالم هستی هستند و حتی پلک زدن انسانها، ایستادن و نشستنشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنها معنا ندارد. لیکن به مرحلهی ماده و عالم طبیعت ـ مرحله وجود ناقص ـ که میرسند مانند دیگران هستند بدین معنا که شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطرهی علم کنونی آنها خارج باشد. «إنَّ الإمامَ إذا شَاءَ أَن یَعلَمَ علم» یعنی همانا امام وقتی بخواهد چیزی را بداند حتما آن را می داند.
بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند. یعنی همانطور که چیزی از حیطهی علم بی پایان خدا مخفی نمیماند: « وَاعلَمُوا أنَّ اللهَ بّکُلِّ شَیء عَلیم»[4] گسترهی علم ائمّهی اطهار «علیهم السلام» نیز همهی موجودات نظام هستی را در بر میگیرد. لیکن علم الهی استقلالی و ذاتی بوده و مرتبط به جایی نیست امّا علم ائمّه «علیهم السلام» تبعی و عرضی است. یعنی هر چه دارند از خدا گرفتهاند. لذا در برخی از روایات آمده است: «إذَا أَرادَ الإمامُ أَن یَعلَمَ شَیئ أَعلَمَهُ اللهُ ذلِکَ ، وقتی امام بخواهد چیزی را بداند خداوند آنرا به او می آموزد»[5]
شتر پیامبر «صلّی الله علیه و اله» هنگام عزیمت به تبوک گم شد برخی از منافقان از ماجرا استفاده سوء کردند و این زمزمه را سر دادند که او چگونه پیامبری است و چگونه ادعای إخبار از آسمان را دارد در حالی که جای شتر خود را نمی داند! حضرت فرمودند: من چیزی جز آنچه که خدا به من می آموزد نمیدانم. اکنون خدا مرا راهنمایی کرد که شتر من در این صحرا در فلان درّه است و طناب آن به درختی پیچیده و از رفتن باز مانده است، بروید آزادش کنید و بیاورید!
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند که ای روشن روان، پیر خردمند
زمصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفت احوال ما برق جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم گهی تا پشت پای خود نبینیم
ارادهی آنان تابع اراده و مشیت خداست و تا خدا اراده نکند ، آنان نیز اراده نخواهند کرد. از امام هادی «علیه السلام» روایت شده است: خداوند قلوب ائمه را محلّ اراده خویش قرار داده است. هر گاه خدا چیزی را بخواهد، آنها نیز میخواهند. و معنای کلام خدا که فرمود «وَ مَا تَشَاءُونَ إِلّا أَن یَشَاءَ اللهُ» همین است.
ادامه دارد ...
قسمت بعدی: http://andiseh57.parsiblog.com/1817183.htm
سوره نجم آیه 11 /2. سوره شعراء آیات 193و 194 / 3. سوره جن آیات 27 و 28 /4. سورهی بقره آیه 231 /5. کافی جلد 1 صفحه 258