سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هــم انــدیشـی دینــی
هرکه بدخو شود، همنشین و رفیقش دشمنش گردند. [امام علی علیه السلام]
خدا کند که بیایی ...
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
تربیت کودک ، حضور قلب در نماز ، تربیت کودک / تربیت بر اساس مبانی توحیدی ، تربیت کودک / آشنا کردن کودک با خمس ، بازی با ستون دین! ، نماز را قربانی گناه نکنید ، راه حضور قلب در نماز ، با خدای خود منصف باشیم ، توصیه های اخلاقی پیرامون عید نوروز ، دانلود کتاب آیین شکوفایی و کتاب شیعه در روایات اهل سنت ، دانلود کتاب بررسی سند زیارت عاشورا ، چرا نماز به زبان عربی است؟ ، نماز اول وقت و فواید آن ، علائم ظهور (1) ، معنای لا اکراه فی الدین ، دروغ ، تربیت کودک / فرزندانمان را مطابق با جنسیتی که دارند تربیت کنیم ، فتنه فردی و اجتماعی ، آیا خانمهای شاغل راحت ترند؟ ، شرح خطبه 222 نهج البلاغه ، راهکارهای عملی برای تشویق کودکانمان به نماز ، کار کردن خانمها در بیرون از منزل ، ضرورت محبت به کودک ، منافقین واقعی چه کسانی هستند؟ ، بازی های رایانه ای ، راه کاری عملی برای تقویت حضور قلب در نماز ، قمه زنی ، ارزش خانه داری برای خانمها. ، چشم و هم چشمی در رفتن به دانشگاه ، فتنه دولت خاتمی ، ویژگیهای فتنه بنی امیه ، چگونه مقید به نماز شویم ، چرا خداوند گناه کاران را به جهنم می برد؟ ، سیره نبوی ، برخورد صحیح با لجاجتهای کودکان ، اثبات یگانگی خداوند ، چرا عدل از اصول دین است؟. ، علم ائمه معصومین و مراحل وجودی آنها ، بازتاب اعمال والدین در زندگی فرزندان ، عوامل فتنه اجتماعی ، عوامل ایجاد فتنه فردی ، راه نجات از عشق به جنس مخالف ، معنای صفت حی در خداوند ، سبز پوشان اموی در غدیر ، تنبیه کودک ، کرامت نفس ، اسباب بازی ، تشویق کودک به اقامه ی نماز ، خادمان حقیقی انقلاب ، خداوند چه کسانی را دوست دارد؟ ، جایگاه زن در تمدن اسلامی و تمدن غربی ، زندگی با یاد خدا ، سرچشمه ی حضور قلب در نماز ، به یاد دخترم زینب ، علت خلق جهنم ، فلسفه ی قیام مردم مصر ، انتخابات از زیان یک کودک نه ساله ، معنای انا قتیل العبره ، چرا حضرت علی (علیه السلام) مردم شهر انبار را از استقبال نهی کردن ،

آمار واطلاعات وبلاگ هم اندیشی دینی

بازدید امروز :33
بازدید دیروز :163
کل بازدید :48301
تعداد کل یاداشته ها : 251
30/2/91
2:31 ص
بر محمد و آل محمد صلوات
مدیر وبلاگ هم اندیشی دینی
 
احــمد نبـــاتی[1153]
فرق است میان پشتیبان ولی فقیه بودن با پشت ولی فقیه سنگر گرفتن. ای برادر! پشتیبان ولی فقیه باش اما پیشاپیش ولی فقیه بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را ـ که به سوی او پرتاب می شوند ـ به جان خریدار شو.

خبر مایه.مطالعه ی راحت تر یادداشت
دانلود کتابهای مدیر وبلاگ
 

پیوندهای بزرگواران پیام رسان
 
بوی سیب مهدیـــه // غم از دل برود چون تـــو بیایی ابـــــــرار 313 // منتظرمهدی یک طلبه ی بسیجی سنجـش من و گذشته ی من آوای نمــــاز ** روان شناسی ** محمد شیردل// نگهداری اتومبیل ساقی رضوان حمیده بالایی // دل نوشته ها احمد ناظمی // یک نکته از هزاران علوی // یا امیر المومنین عشــق ناکام دات کام سیر بی سلوک صوفی منتظر المهدی // خورشید آل یاسین روشنی منظر // منتظر روشنی ***رزگل*** مرصاد سیستانی خادم // عاشق آسمونی العبد // طریق بندگی با بصیرت خدا جونم دوستت دارم زمزمه های تنهایی حسین م // من الغریب الی الحبیب سید اسماعیل // خاکم سواد کوه محمد // سیب خیال خط مقدم مریم // مثلث یک ضلعی حسان // نسل کوثر محمذ باقر نباتی 9 ساله مـهــــدی یــاران حاج آقا مسئلةٌ چشم انتظار صبح دیگری در راه است بچه مرشد! پلاک 40 (سرداران بی پلاک) حفاظ از فرش تا عرش کانون فرهنگی شهدا مطالب جالب مدرسه علمیه نجمه خاتون(سلام الله علیها) اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا منتظران مهدی دکتر علی حاجی ستوده عطر ریحان ولایی عاشقان علی سید علی خامنه ای صلّی الله علی الباکین علی الحسین حسن آباد جرقویه علیا سیب گلاب ای غایب از نظر به خدا می سپارمت حقوقدان منتظر حقوق خانواده آرمان *غدیر چشمه همیشه جاری* یادداشتهای فانوس پایگاه شهید کریم مینا سرشت شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد خزانه اسرار // قرآن و حدیث و شعر
1 2 >

 بسم الله الرحمن الرحیم


نسیمی از سیره ی نبوی:


دائماً با غصه­ها قرین و دائماً در فکر بود. 


بسیار کم حرف بود و جز در مواقع لزوم سخن نمی­گفت.


کلامش همه کوتاه و جامع و خالی از زوائد و وافی به تمام مقصود بود.


خلق نازنینش بسیار نرم بود. به این معنا که نه کسی را با کلامش می­آزید و نه به کسی اهانت می­نمود.


در خصوص طعامها مذمت نمی­کرد و از طعم آن تعریف هم نمی­نمود.


دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمی­آورد.


وقتی که حقی پایمال می­شد از شدت خشم کسی او را نمی­شناخت و از هیچ چیزی پروا نداشت تا آنکه احقاق حق می­کرد.


وقتی غضب می­فرمود روی مبارک خود را بر می­گرداند در حالتی که چشمها را هم می­بست.


وقتی می­خندید خنده­اش تبسمی شیرین بود به طوری که دندان­های چون تگرگش نمایان می­شد.


 هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام می­­نمود.


 با مردم انس می­گرفت و آنان را از خود رنچیده خاطر نمی­کرد.


همیشه از مردم بر حذر بود و خود را می­پایید. در عین حال بشره و خلق خود را در هم نمی­پیچید.


همواره از اصحاب خود تفقد می­کرد و از مردم حال مردم رامی­پرسید.


هر عمل نیکی را تحسین و تقویت می­کرد و هر عملزشتی را تقبیح می­نمود.


از غفلت مسلمین و انحرافشان غافل نبود.


هیچ نشست و برخواستی نمی­کرد مگر با ذکر خدا.


در مجلس حق همه را ادا می­کرد به طوری که احدی از همنشینانش احساس نمی­کرد که از دیگران در نزد او محترمتر است.


هر کس حاجتی از او طلب می­کرد بر نمی­گشت مگر این که یا حاجت خود را گرفته بود یا با بیانی قانع دلخوش شده بود.


خلق نازنینش آنقدر نرم بود که به مردم اجازه می­داد او را برای خود پدری مهربان بپندارند.


همه در نزد او در حق مساوی بودند.


مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستی و امانت بود و در آن صداها بلند نمی­شد.   


برگرفته از تفسیر المیزان


  

بسم الله الرحمن الرحیم


حقوق اهل بیت (علیهم­السلام) / مودت و اظهار دوستی  


قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏.[1]


اوّلین حقی که این بزرگواران به عهده­ی ما دارند، حق دوستی و ابراز محبت است. چون آن بزرگواران مظهر اسم «الغنی» خداوند هستند، احتیاجی به ما ندارند؛ بلکه ما هستیم که به آن­ها نیازمندیم. معنای حق هم در اینجا اینگونه است.  


ابن عباس: قال النبی و قد ارسلنی إلی حاجه: فإن اردت حاجتک فأحبَّ علیا و ذریَّته، فإنَّ حبَّهم فرضٌ من الله عزوجل للعباد.[2] ابن عباس می­گوید پیامبر اکرم مرا به دنبال کاری فرستاد. قبل از رفتن به من فرمود: اگر می­خواهی به مقصودت برسی   علی و فرزندانش را دوست داشته باش. چرا که خداوند متعال محبت به آن­ها را برای بندگان خود واجب کرده است.


عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه­السلام) قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی­الله­علیه­وآله) مَنْ أَرَادَ أَنْ یَتَمَسَّکَ بِعُرْوَةِ اللَّهِ الْوُثْقَى الَّتِی قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی کِتَابِهِ فَلْیُوَالَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یُحِبُّهُمَا مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ .[3] امام باقر (علیه­السلام) از قول رسول خدا (صلی­الله­علیه­وآله) می­فرمایند: کسی که می­خواهد به ریسمان محکم الهی (عرو? الوثقی) ـ که خداوند در قرآن خود از آن یاد کرده ـ تمسک جوید، باید موالات علی بن ابی­طالب و حسن و حسین (علیهم­السلام) را داشته باشد. چرا که خدای تبارک و تعالی این دو بزرگوار را از فوق عرش خود ـ که جایگاهی بسیار رفیع است ـ دوست دارد.


ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً» قَالَ الْمَوَدَّةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ.[4] ابن عباس در مورد این آیه از قرآن کریم «... و هر کسى کار نیکى انجام دهد، ما بر نیکى او مى‏افزاییم...» می­گوید: منظور، محبت آل محمد (علیهم­السلام) است. ‏






[1]   . سوره­ی شوری، آیه­ی 23.  [2]  . ینابیع اللمود?، ج2، ص292، ح842. [3] . کامل‏الزیارات، ص51. بحارالأنوار، ج24، ص47. / ... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ ... / وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور./   [4] . بحارالأنوار، ج42، ص270. ­/ ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ. شوری 32/ .




  
  

بسم الله الرحمن الرحیم  


وجوب شناخت حقوق معصومین (علیهم­السلام)


عن رسول الله (صلی­الله­علیه­وآله): سِرَاجُ الْمُؤْمِنِ مَعْرِفَةُ حَقِّنَا أَشَدُّ الْعَمَى مَنْ عَمِیَ عَنْ فَضْلِنَا.[1] چراغ مؤمن شناخت حق ماست و بدترین نوع کوری را کسی دارد که فضلیت و برتری ما را نشناسد.


ذکر چند نکته­ی لطیف پیرامون روایت:


1. کار چراغ روشنگری است. چراغهای معمولی اشیای مادی را روشن می­کنند اما چراغی که در این حدیث شریف از آن یاد شده، کارش روشن کردن راه حق از باطل است. همانگونه که برای یافتن راه­های دنیایی نیاز به نور است؛ برای یافتن راه­های معنوی هم نیازمند نور هستیم. کسی که چنین نوری در فرارویش روشن نباشد، به یقین در بیابان­های سرگردانی و حیرت رها شده و در گمراهی و ضلالت سرگردان خواهد شد. تنها چراغی که می­تواند راه هدایت را برای انسان روشن کند، شناخت حقوق معصومین (علیهم­السلام) است.  


2. کسی که حقوق معصومین را نشناسد، در ظلمت و تاریکی وحشتناکی به سر می­برد. تنها راه رسیدن به آرامش و سکون شناخت حقوق این بزرگواران است. اگر می بینیم امروزه با وجود پیشرفت های وسیع مادی، آرامش را گمشده ی خود می بینیم بدان دلیل است که به جای شناخت حقوق آن بزرگواران، راه دیگری در پیش گرفته ایم.


3.  کسی که حقوق این بزرگواران را بشناسد در دام راهزنان راه هدایق قرار نمی­گیرد. کم نیستند شیادانی که در مقابل اهل بیت عصمت و طهارت، سفره­ی دینداری پهن کرده و خود را باب نجات مردم می­دانند. کسانی که از نور معرفت آن­ها بی­بهره باشند، ناغافل در دام چنین شیادانی افتاده و همراه با آن­ها در پرتگاه­های گمراهی خواهند افتاد.  


اهمیت شناخت اهل بیت عصمت و طهارت چنان است که پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) می­فرمایند:


أَیُّهَا النَّاسُ اللَّهَ اللَّهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی فَإِنَّهُمْ أَرْکَانُ الدِّینِ وَ مَصَابِیحُ الظُّلَمِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْم‏.[2] ای مردم! شما را به خدا، شما را به خدا در مورد اهل بیتم! چرا که آنان «ارکان دین»، «چراغ­هایی در برابر ظلمت­ها» و «معدن علم» هستند.


تذکر: اهل بیت (علیهم­السلام) مظهر نام الغنی خداوند هستند. لذا آن­ها هیچ نیاز به ما ندارند. این ما هستیم که نیازمند به آن بزرگواران هستیم. آن­ها همانند خورشیدی تابنده هستند که نیازی به دیگران ندارد ولی دیگران نیازمند به درخشش او هستند.






[1]   . بحارالأنوار، ج10، ص110   [2]   . بحارالأنوار، ج22، ص486




  
  

 بسم الله الرحمن الرحیم


 جایگاه علمی حضرت فاطمه  معصومه (سلام الله علیها) از زبان موسی بن جعفر (علیه السلام)


یکی از فضایل حضرت فاطمه­ی زهرا «سلام الله علیها» این است که پیامبر اکرم «صلّی الله علیه و آله» درموارد متعدّد، در شأن او فرمود: فَداها  اَبُوها؛ پدرش به فدایش باد» این تعبیر بیانگر اوج مقام حضرت زهرا «سلام الله علیها» است. اما در مورد حضرت معصومه «سلام الله علیها» نیز این مطلب از پدرش امام موسی کاظم «علیه السلام» روایت شده است.جایگاه علمی حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)


آیت الله مُستَنبِط از کتا ب «کَشف اللَّئالی» که تألیف دا شمند محقق «صالح بن عرندس» دانشمند قرن نهم هجری می­باشد، چنین نقل می­کند: در زمان امام موسی کا ظم «علیه السلام»، جمعی از شیعیان برای دریافت پاسخ سؤالهای خود، وارد مدینه شدند تا به محضر آن حضرت برسند و سؤالات خود را مطرح نمایند. وقتی که آنها به مدینه رسیدند حضرت در مسافرت بود، نظر به اینکه آنها مجبور به بازگشت بودند، پرسشهای خود را نوشتند و به افراد خا نواده­ی امام تحویل دادند تا در سفر بعد، جواب آن را دریافت کنند. مدتی بعد هنگام خداحافظی دیدند حضرت معصومه «سلام الله علیها» پاسخ سؤالات آنها را نوشته و آماده کرده است، آنها شادمان شده و آن پاسخ­ها را دریافت کردند و به سوی وطن خود رهسپار شدند، در مسیر بازگشت به امام کا ظم «علیه السلام» برخوردند، و ماجرا را به عرض آن حضرت رساندند، امام آن نوشته­ها را طلبیده و مطالعه کرد. و هنگامی که پاسخهای حضرت معصومه «سلام الله علیها» را درست دید سه بار فرمود: «فَدا ها أبوها؛ پدرش به فدایش باد»


حضرت معصومه «سلام الله علیها» در سال 173 متولد شد و پدرش امام موسی بن جعفر در سال 183 هجری قمری در زندان به شهادت رسید، و با توجه به اینکه کمترین مدت زندان امام چهار سال بود، پس حضرت معصومه «سلام الله علیها» هنگام جواب دادن به سؤالات بیش از شش سال از عمر شریفش نگذشته بود، و ممکن است که در هنگام جواب دادن به نامه ­ها، سنّ ایشان کمتر از شش سال بوده باشد.




 




  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


معصومین (علیهم­السلام) معدن کرامت و بزرگواری هستند



آیت الله جوادی آملی در رابطه با معنای «کرامت» می­فرمایند:


استادم علامه طباطبایی (رضوان­الله­علیه) کرارا در جلسه­ی درس می­فرمود: «کرامت» معادل دقیق فارسی ندارد و برای بیان آن از چند لفظ باید استفاده کرد. آن گاه می­فرمودند: اگر انسان به مقامی برسد که در برابر خدا عبودیت محض پیدا کند و حاضر نباشد در مقابل غیر خدا سر بر زمین بساید می­توان گفت: به مقام کرامت رسیده است.


بنابراین: انسان هر چه به عبودیت محض نزدیک­تر شود، به همان مقدار از هوان و حقارت رهایی پیدا می­کند و به کرامت ی­رسد. اگر به حد نهایی عبودیت رسید، کاملا از هوان و حقارت می­رهد و این، همان کرامت مطلق است و اگر بهره­ای از عبودیت از خدا نداشته باشد، حقیر مطلق است و حظّی از کرامت نمی­برد. (ادب فنای مقربان ج1، ص203و 204)     



ریشه­ی کرامت و بزرگواری دوری از دنیا و آشنایی با خدای تعالی است. هر قدر که به خدا نزدیک شدیم دنیا و آنچه در دنیاست برای ما کوچک و کوچک­تر می­شود. تا جایی که دیگر اهمیتی برای دنیا قائل نیستیم.


به عنوان مثال ما یک ریال را راحت انفاق می­کنیم، اما یک صد میلیون تومان را نه! علتش این است که به ریال را اندک می­دانیم؛ ولی یک صد میلیون توان را زیاد!  


اما کسی که با خدا ارتباط پیدا می­کند تمام ما سوی الله برای او کوچک خواهد شد. و در این تفاوتی میان یک ریال و یکصد میلیون تومان قائل نیستیم چون همه غیر خداست و غیر خدا هم هر چه باشد کوچک است.  


لذا سرچشمه­ی صاحب کرامت شدن آشنایی با خداوند است.


امیرالمؤمنین (علیه­السلام) در نهج البلاغه و در خطبه­ی متقین می­فرمایند: عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِ. خالق در چشمان آن­ها بزرگ است پس در نتیجه غیر خدا برای آن­ها کوچک است.


پست­ترین مردم دنیا کسانی هستند که دنیا جلو چشمشان بسیار بزرگ است و خدا در نزدشان بیسار کوچک. به همین دلیل است که می­بینیم صهیونیست­ها تا این اندازه ظلم و ستم می­کنند.


کریم­ترین مردم دنیا هم کسانی هستند که خدا جلو چشمشان بسیار بزرگ است و غیر خدا جلو چشمشان بسیار کوچک. روی همین اساس است اگر تمام دنیا را به اولیای خدا بدهند حاضر نیستند از روی ظلم و ستم پر کاهی را از دهان مورچه­ای بگیرند.   


کرامت حضرت موسی بن جعفر (علیه­السلام)


هارون الرشید می­خواست در برابر سنت پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) نوروز را علم کند. به همین دلیل در حضور حضرت موسی بن جعفر (علیه­السلام) مجلس جشنی به پا کرد و سربازانش جلو او رژه می­رفتند. هدایای بسیار زیاد و گران­بهایی برای او آوردند. هارون ـ که این هدایا را بسیار زیاد می­دید ـ برای آنکه جلو امام خودی نشان داده باشد همه­ی آن هدایا را به امام داد. امام هم هدایا را پذیرفتند. در همان مجلس شخصی برای امام حسین (علیه­السلام) دو بیت شعر خواند. امام موسی بن جعفر (علیه­السلام) تمام آن هدایا را به آن شخص تقدیم کردند. بعد هم از او عذر خواهی کردند که چیز ناقابلی به او داده و نتوانسته­اند حق مطلب را ادا کنند!


حالا چرا امام اینگونه رفتار کردند؟ چون ایشان از یک طرف مقام امام حسین (علیه­السلام) را می­دانند و از طرف دیگر دنیا برای ایشان بسیار کوچک است. به همین دلیل اگر تمام دنیا را هم به آن شاعر می­دادند، باز هم احسان خود را کم می­دیدند. سرّ کرامت اهل بیت عصمت و طهارت همین است.  


ارزش اشک:


چرا یک قطره اشکی که برای امام حسین (علیه­السلام) ریخته می­شود، موجب عفو و بخشش گناهان ما می­شود؟ برخی از مردم که عظمت امام حسین (علیه­السلام) را نمی­دانند و خبری از کرامت آن­ها ندارند این نوع روایت­ها را باور نمی­کنند یا اینکه با دید شک به آن نگاه می­کنند. اما کسانی که بهره­ای از کرامت دارند و توان درک کرامت اهل بیت را دارند، با این روایت­ها کاملا آشنا هستند و می­دانند که امثال این روایت­ها در مقابل کرامت اهل بین بسیار هم اندک هستند.


کرامت پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله)


یکی از زیباترین جلوه­های زندگی پیامبر اکرم، زمانی بود که ایشان مکه را فتح کردند. حضرت 23 سال از این مردم ظلم و جور دیدند. آن­ها از هیچ جفایی در حق آن بزرگوار کوتاهی نکردند. زمانی که حضرت مکه را فتح کردند، همه گمان می­کردند که ایشان انتقام خواهند گرفت. اما با نهایت ناباوری دیدند که حضرت فرمودند: «الیوم یوم المَغفره» امروز روز رحمت و مغفرت است. بعد فرمودند: «انتُم الطُلَقاء» بروید شما همگی آزاد هستید!   


کرامت حضرت خدیجه (سلام­الله­علیها)


حضرت خدیجه بیش از نود هزار گوسفند خود را در راه پیامبر خدا داد و در عین حال کار خود هم کوچک و بی­ارزش می­دید. اما چرا ایشان به این راحتی از این همه ثروت گذشت؟ علتش این است که ایشان به خدا نزدیک بودند و به مقام رسول خدا در نزد خدای تعالی واقف بودند. اما ما که حاضر نیستیم به معنای واقعی کلمه از مال خود در راه خدا بگذریم یا اگر هم مقداری انفاق کردیم آن را بزرگ حساب می­کنیم، بهره­ای از کرامت نداریم.


کرامت امام خمینی (رحمه­الله)


امام خمینی که شاگرد مکتب امام صادق (علیه­السلام) بودند در کرامت ید طولایی داشتند. مردم بی کرامت که دنیا در نزدشان بزرگ جلوه می­کند و خبری از کرامت ندارند در حق ایشان اجحاف­های بزرگی داشتند. به عنوان مثال وقتی که ایشان بعد از سال­ها رنج و سختی بنا داشتند وارد ایران شوند و حکومت اسلامی را تشکیل دهند. خبرنگاری از ایشان پرسید الآن که در آستانه­ی ورود به ایران هستید که احساسی دارید؟ امام خمینی با نهایت آرامش فرمودند: هیچ!.


این کلمه دنیای معنا در پی دارد. یعنی ایشان چنان ارتباطی با خدا دارند که تشکیل حکومت اسلامی ـ که خود کاری معنوی است ـ در نظرشان بسیار اندک است. برای این کار تلاش کردند اما هرگز آن را چنان بزرگ ندیدند که ذره­ای آرامششان را به هم زند.


برای این که این کرامت حضرت امام نزدمان مشخص تر شود خوب است تصور کنیم که بناست یک آپارتمان هفتاد متری به ما هدیه بدهند. چه کار می­کنم؟ خدا نکند فکرمان را مشغول کند! خدا نکند در هیجان شادی رفتن خانه آن شب مقداری دیرتر بخوابیم!    


به راستی تا چه اندازه در کرامت به معصومین (علیهم­السلام) اقتدا می­کنیم؟


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


رفتار کریمانه­ی امام رضا (علیه­السلام) الگوی رفتاری ما


روزی مردی بلند قامت و گندمگون که از اهل خراسان بود، خدمت امام رضا (علیه­السلام) رسید و عرض کرد در سفر حج پولش تمام شده و نمی­تواند به وطن خود بازگردد. او از حضرت تقاضا کرد مقداری پول به او بدهد و گفت وقتی به شهرم رسیدم آن را از طرف شما صدقه می­دهم.  


امام با رویی خوش با او برخورد کردند و گفتند بنشین.


بعد از مدتی امام از حاضران اجازه خواستند و درون حجره شدند. آن­گاه صدا زدند مرد خراسانی کجاست؟ آن مرد جلو رفت ولی حضرت بدون این که خودشان را نشان دهند از بالای در، پول زیادی به مرد خراسانی دادند و فرمودند با این پول مخارج سفرت را تأمین کن و دیگر لازم نیست از طرف من صدقه بدهی.


وقتی مرد خراسانی رفت، پرسیدند چرا خود را نشان ندادید؟ حضرت فرمودند ترسیدم که هنگام دادن پول، ذلت و خواری را در چهره­ی آن مرد مشاهده نمایم.


توجه:


1. امام رضا (علیه السلام) آن چنان به کرامت انسانی اهمیت می دادند که حاضر نبودند رنگ ذلت و خواری را در چهره ی سائلی مشاهده کنند. حال چگونه است که ما این اندازه به کرامت انسانها بی اهمیت هستیم که به سادگی حاضرید غیبت از دیگران غیبت کنیم و چوب حراج به آبرو و شخصیت انسانی آن ها بزنیم؟! چگونه است که به راحتی به افراد توهین می کنیم و حاضریم برای خنک شدن دل خود با دیگران هر نوع رفتاری را داشته باشیم؟!  


2. برخی از مردم ذره­ای کرامت در رفتارمان نیست. حتی اگر در معامله با مردم ، مقدار ناچیزی از کسی طلبکار شوند به جای آن که به راحتی بگویند: « قابلی نداره ـ  مابقی را بخشیدم »! می­گویند: «مابقی پول را بینداز صندوق صدقات» !!! . خواستگاه این گفتار نه از روی دل سوزی برای محرومین و مستحقین صدقه است ؛ بلکه از روی بخل و عدم کرامت در خلق و خو است.     


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


رفتار کریمانه­ی امام حسن مجتبی (علیه­السلام) ، الگوی رفتاری ما  


روزی مردی امام حسن مجتبی (علیه­السلام) را دید. از ایشان پرسید: تو حسن بن علی تو هستی؟!


حضرت فرمودند: بله


آن مرد شروع به فحاشی کرد. شروع کرد به حضرت امیر (علیه­السلام) ، حضرت زهرا (علیهاالسلام) و خود امام حسن (علیه­السلام) توهین و فحاشی کرد.


امام حسن مجتبی (علیه­السلام) سر مبارک را پایین انداخته بود و فقط گوش می­کرد. وقتی مرد فحاشی خود را به پایان رساند ، امام سر مبارک را بلند کرده و با مهربانی فرمودند: ای مرد به گمانم از اهل شام هستی!


آن مرد با قیافه­ای حق به جانب گفت: بله!


حضرت دیدند که این مرد ، فی نفسه انسان بدی نیست فقط تحت تأثیر تبلیغات مسموم معاویه قرار گرفته که چنین حرف­هایی می­زند. به همین دلیل فرمودند: ای مرد شامی! به اگر جای نداری به تو جا و مکان می­دهم! اگر گرسنه­ای به تو غذا می­دهم! خلاصه آن مرد را به منزل برده و از او پذیرایی مفصلی کردند. مرد شامی شب را در منزل حضرت ماند و رفتار کریمانه­ی آن حضرت را از نزدیک مشاهده کرد.


صبح روز بعد که قصد رفتن داشت به وجود مقدس امام حسن مجتبی (علیه­السلام) عرض کرد: دیروز که به مدینه آمدم مبغوض­ترین انسان­ها نزد من شما بودید ، اما حالا که قصد رفتن دارم محبوب­ترین افراد نزد من شما هستید.


توجه


1. اگر قصد داریم مبلّغ دین باشیم باید به حضرت تأسی نماییم. عده­ای از مردم تحت تأثیر تبلیغات مسموم ماهواره یا محیط زندگی خود قرار گرفته و علی رغم واقعیت درونی خود برداشنی نادرست از مسائل داخلی کشور و امور دینی پیدا کرده­اند. ما نباید در اولین برخورد با این افراد به آن­ها به چشم ضد انقلاب و منحرف عقیدتی نگاه کنیم. چه بسا اگر مقداری پذیرای او باشیم و بگذاریم به راحتی حرف دلش را بزند خیلی بهتر بتوانیم او را از گردابی که در آن گرفتار شده نجات دهیم. حتی در برخورد با جوانانی که ظاهر نادرستی دارند هرگز گمان نکنیم که آن­ها دین گریز هستند و قصد ستیز با مظاهر دینی را دارند. غالب این جوانان به خاطر شرایط خاص خانوادگی و فرهنگی خود آگاهی درستی از دین ندارند. پس با آنها با محبت و سعه ی صدر رفتار کنیم و پیش از آن که بخواهیم جوابشان را بدهیم سعی کنیم شرایط آن ها را درک کرده و طردشان نکنیم.


2. متأسفانه در جامعه ی کنونی ما سعه ی صدر و کرامت نمود چندانی ندارد . به همین دلیل به محض این که خطایی از کسی مشاده کردید زود در بوق و کرنا می کنیم و کاری می کنیم که قبل از آن که آن کار بد او را به زیر اندازد ، صحبت ها و قضاوت های ما او را سرنگون کند! بنابراین با الگو گیری از امام عزیزمان بنا را بر محبت به خلق خدا گذاشته و به جای لگد زدن به زمین خورده ، سعی کنیم دست افتاده ای را بگیریم.


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم


سیره ی نبوی


لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتُّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم.[1]


إنک لعلی خلق عظیم.[2]


و ما ارسلناک إلا رحمه للعالمین.[3]


دائماً با غصه­ها قرین و دائماً در فکر بود.


یک لحظه راحتی نداشت.


بسیار کم حرف بود و جز در مواقع لزوم سخن نمی­گفت.


کلامش همه کوتاه و جامع و خالی از زوائد و وافی به تمام مقصود بود.


خلق نازنینش بسیار نرم بود. به این معنا که نه کسی را با کلامش می­آزید و نه به کسی اهانت می­نمود.


در خصوص طعامها مذمت نمی­کرد و از طعم آن تعریف هم نمی­نمود.


دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمی­آورد.


وقتی که حقی پایمال می­شد از شدت خشم کسی او را نمی­شناخت و از هیچ چیزی پروا نداشت تا آنکه احقاق حق می­کرد.


وقتی غضب می­فرمود روی مبارک خود را بر می­گرداند در حالتی که چشمها را هم می­بست.


وقتی می­خندید خنده­اش تبسمی شیرین بود به طوری که دندانهای چون تگرگش نمایان می­شد.


هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام می­­نمود.


با مردم انس می­گرفت و آنان را از خود رنچیده خاطر نمی­کرد.


همیشه از مردم بر حذر بود و خود را می­پایید. در عین حال بشره و خلق خود را در هم نمی­پیچید.


همواره از اصحاب خود تفقد می­کرد و از مردم حال مردم رامی­پرسید.


هر عمل نیکی را تحسین و تقویت می­کرد و هر عمل زشتی را تقبیح می­نمود.


از غفلت مسلمین و انحرافشان غافل نبود.


هیچ نشست و برخواستی نمی­کرد مگر با ذکر خدا.


در مجلس حق همه را ادا می­کرد به طوری که احدی از همنشینانش احساس نمی­کرد که از دیگران در نزد او محترمتر است.


هر کس حاجتی از او طلب می­کرد بر نمی­گشت مگر این که یا حاجت خود را گرفته بود یا با بیانی قانع دلخوش شده بود.


خلق نازنینش آنقدر نرم بود که به مردم اجازه می­داد او را برای خود پدری مهربان بپندارند.


همه در نزد او در حق مساوی بودند.


مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستی و امانت بود و در آن صداها بلند نمی­شد.  





[1]   . توبه. به سوی شما رسولی از جنس خودتان آمد، رسولی که ضرر شما بر او گران و ناگوار است و بر هدایت یافتگان حریص و به مؤمنین رؤف و مهربان است.




[2]   . قلم 4.




[3]   . انبیاء 107.




  
  

قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/1816130.htm


... قسمت سوم


جواب سوم: ملائکه شأنی از شئون معصومین  (علیهم­السلام) هستند.                                                           


انسانهای عادی نمی­توانند در عالم خارج چیزی را موجود کنند، اما در عالم ذهن می­توانند صورتهایی را تصور کنند ـ مثلا صورت یک درخت را ـ و در حقیقت این صورتها را ـ در ذهن ـ موجود کرده­اند و این صورتهای ذهنیه شانی از شئون آنهاست.


اگر شما درختی را تصور کنید، در تا زمانی که به این درخت توجه دارید، موجود است. همین که توجه شما از درخت برداشته شود، این درخت معدوم می­گردد و اگر دوباره آن را تصور کنید درخت دیگری است نه درخت سابق. پس صورتهای ذهنیه در موجود شدن (حدوث) و باقی ماندن (بقا) وابسته به اراده­ی شماست. یعنی اگر اراده­ و توجه خود را استمرار دهید این صورت هست اما اگر این کار را نکنید معدوم خواهد شد.   


اهل بهشت می­توانند در بهشت اشیایی را موجود کنند یعنی در بهشت وجود خارجی اشیاء به اراده­ی بهشتیان بستگی دارد.


 انسان بهشتی می­تواند با اراده خود درختی ایجاد کند، نهری جاری کند ، هر میوه ای را از هر درختی بچیند و ... پس نعمتهای بهشتی که در خارج وجود حقیقی دارند به اراده انسان بهشتی موجود می شوند و با اراده­ی او باقی می­مانند از این رو می­توان گفت: وجود نعمتهای بهشتی شأنی از شئون شخص بهشتی محسوب می­شود. زیرا اگر اراده­ی استمرار نکند معدوم می­گردند و خدای سبحان در وصف آنان می­فرماید: «یُفُجِّّرُونَها تَفجِیراً».  


رابطه­ی انسان کامل ـ مثل معصومین  (علیهم­السلام) ـ با فرشتگان، از قبیل رابطه ی بهشتیان با درخت و نهر است، یعنی انسان کامل می­تواند با اراده­ی خود فرشته­ای خلق کند، او را نازل کند، وجودش را استمرار بخشد و... لذا فرشته شأنی از شئون انسان کامل است.



امیر المؤمنین « علیه السّلام » می فرمایند :


من آیت و نشانه­ی خداوندم ، من حقیقت اسرار الهی­ام ، من پدید آورنده برگ گیاهانم، من به بار آورنده­ی میوه­ی درختانم، من جاری کننده­ی رودخانه­هایم… من همان نوری هستم که موسی «علیه السلام» در کوه طور از آن هدایت گرفت، من صاحب صُو رِ اسرافیلم ‌ـ که در قیامت مردگان را زنده می­کنم ـ ، من بیرون آورنده­ی مردگان از قبرم ، من صاحب روز قیامتم، من همراه نوح و نجات دهنده اویم ، من همراه ایوب در بلاها و شفا دهنده­ی اویم، من همان کسی ام که آسمانها را با دستور خدایم برافراشتم... 



  
  

             قسمت قبلی: http://andiseh57.parsiblog.com/1816101.htm       


             ... قسمت دوم


جواب دوم: هر فیضی که از جانب خداوند متعال به موجودات می­رسد به وساطت ائمه­ی اطهار (علیهم السلام)  ـ که انسانهای کامل هستند ـ نازل می­شود و در این جهت فرقی بین انسان، فرشته، جن، حیوان و … نیست، چنان که فرقی بین انواع فیوضات نیست. بنابراین وحی الهی نیز ـ که از فیوضات ویژه خداوند است ـ به واسطه معصومین (علیهم السلام) تنزّل پیدا می­کند و فرشته وحی از جنبه لاهوت آنان کسب فیض می کند و به جنبه ناسوت آنان تحویل می­دهد . پس در حقیقت بخشی از آن ذوات نورانی ـ اهل بیت (علیهم السلام) ـ بخش دیگر را اداره می­کند و چیزی از بیرون به آنها نمی­رسد. یعنی شأنی از او عهده­دار شأن دیگرش است، هر چه هست مربوط به خود اوست، نه از بیرون.


توضیح مطلب


نور حقیقت واحدی است که سرچشمه­ی آن خورشید است. اما همین حقیقت واحده دارای مراتب و درجات مختلفی است. هر چه به خورشید نزدیکتر می­شویم، شدت آن بیشتر و بیشتر می­شود و هر چه از خورشید دورتر می­شویم، از شدّت آن کاسته می­شود تا جایی که نور بسیار ضعیفی می­شود. وجود هم اینگونه است. یعنی حقیقت وجود در عین این که یک چیز است و منشأ آن خداوند است اما مراتب مختلفی دارد. وجود، هر چه به سرچشمه­اش نزدیکتر باشد قوی­تر و هر چه دورتز باشد ضعیف­تر خواهد بود. پس وجود همانند نور، مراحل مختلفی دارد که این مراتب عبارتست از:


1.     مرحله­ی فوق تام. فقط جایگاه خدای سبحان است.


2.     مرحله­ی تام. این مرحله به تام محض و تام غیر محض تقسیم می­شود.


3.     مرحله­ی مکتفی. قلب معصوم در این مرحله حضور دارد.


4.     مرحله­ی ناقص. محل حضور جسم معصوم.


معصومین (علیهم السلام) که انسان کامل هستند، کَون جامع بوده و دارای همه­ی مراتب وجودی هستند. در مرحله ای از وجود، «ناقص» در مرحله ای « مکتفی» و در مرحله ای دیگر «تام» است.


مراد از مرحله­ی ناقص انسان کامل، وجود عنصری و دنیوی اوست که محدود و مقهور قوانین طبیعی است. از این رو گاهی بیمار می­شود، چیزی از دید او مخفی می­ماند، نیاز به غذا، آب و سایر نیازمندی­های طبیعی دارد.


در مرحله تام محض، هیچ فرشته­ای حضور ندارد، زیرا آنجا مقام صادر اوّل یعنی مقام انسان کامل است که واسطه­ی بین واجب الوجود ـ خدای تعالی ـ و ممکنات ـ سایر موجودات ـ  است.


لیکن بسیاری از فرشتگان در مرحله­ی تام غیر محض و مکتفی، که واسطه­ی بین مرحله­ی تام محض و ناقص است قرار دارند و ماموریت ابلاغ وحی بر عهده­ی برخی از همین گروه است .


نظم خاص وجودی اقتضا دارد که انسان کامل، معارف، حکم و احکام را از خداوند بگیرد و آنرا تنزّل دهد و ملائکه­ای که در مراحل تام غیر محض و مکتفی حضور دارند بین مرحله تام محض و ناقص معصومین «علیهم السلام» قرار می­گیرند و وحی را به مرحله­ی مکتفی وی ـ که برخی از مراحل آن همان قلب شریف معصومین «علیه السلام» است ـ برساند .


مرحله ی مکتفی، محل حضور قلب انسان کامل است. قلب شریف انسان کامل نیز دارای مراحل وجودی متعددی است، که ملائکه قدرت نزول به هر مرحله­ای را ندارند. یک مرحله از قلب انسان کامل وحی را بدون واسطه و از خداوند دریافت می کند و آن مرحله « ما کَذَبَ الفُؤادُ ما رَأی»[1] است و یک مرحله آن که مورد بحث است «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمینُ ، عَلی قَلبِکَ»[2] است.


آنگاه وحی بوسیله همان فرشتگان یا گروهی دیگر، از مرحله­ی مکتفی انسان کامل به مرحله­ی طبیعی وی ـ مانند زبان مطهر او ـ جاری می­گردد. سپس از زبان آن حضرت تا گوش شنوندگان نیز به وسیله­ی آنها می­رسد .


در تمام این مراحل فرشتگان فراوانی وحی الهی را محافظت می­کنند تا پیام هدایت بدون کم و کاست به گوش مخاطبان برسد[3].


امیر المؤمنین « علیه السّلام » در خُطبَه البیان می فرمایند :


من آیت و نشانه­ی خداوندم ، من حقیقت اسرار الهی­ام ، من پدید آورنده برگ گیاهانم، من به بار آورنده­ی میوه­ی درختانم، من جاری کننده­ی رودخانه­هایم… من همان نوری هستم که موسی «علیه السلام» در کوه طور از آن هدایت گرفت، من صاحب صُو رِ اسرافیلم ‌ـ که در قیامت مردگان را زنده می­کنم ـ ، من بیرون آورنده­ی مردگان از قبرم ، من صاحب روز قیامتم، من همراه نوح و نجات دهنده اویم ، من همراه ایوب در بلاها و شفا دهنده­ی اویم، من همان کسی ام که آسمانها را با دستور خدایم برافراشتم... .


 ائمه «علیهم السلام» که کَون جامع و دارای همه مراتب وجودی هستند، در مرتبه­ی نورانیت و ولایت کلّیه، یعنی مرحله­ی تام که حقیقت امامت آنهاست به عنایت الهی مسلّط بر همه­ی عوالم هستی هستند و حتی پلک زدن انسانها، ایستادن و نشستنشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنها معنا ندارد. لیکن به مرحله­ی ماده و عالم طبیعت ـ مرحله وجود ناقص ـ که می­رسند مانند دیگران هستند بدین معنا که شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطره­ی علم کنونی آنها خارج باشد. «إنَّ الإمامَ إذا شَاءَ أَن یَعلَمَ علم» یعنی همانا امام وقتی بخواهد چیزی را بداند حتما آن را می داند.  


بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند. یعنی همانطور که چیزی از حیطه­ی علم بی پایان خدا مخفی نمی­ماند: « وَاعلَمُوا أنَّ اللهَ بّکُلِّ شَیء عَلیم»[4] گستره­ی علم ائمّه­ی اطهار «علیهم السلام» نیز همه­ی موجودات نظام هستی را در بر می­گیرد. لیکن علم الهی استقلالی و ذاتی بوده و مرتبط به جایی نیست امّا علم ائمّه «علیهم السلام» تبعی و عرضی است. یعنی هر چه دارند از خدا گرفته­اند. لذا در برخی از روایات آمده است: «إذَا أَرادَ الإمامُ أَن یَعلَمَ شَیئ أَعلَمَهُ اللهُ ذلِکَ ، وقتی امام بخواهد چیزی را بداند خداوند آنرا به او می آموزد»[5]


شتر پیامبر «صلّی الله علیه و اله» هنگام عزیمت به تبوک گم شد برخی از منافقان از ماجرا استفاده سوء کردند و این زمزمه را سر دادند که او چگونه پیامبری است و چگونه ادعای إخبار از آسمان را دارد در حالی که جای شتر خود را نمی داند! حضرت فرمودند: من چیزی جز آنچه که خدا به من می آموزد نمیدانم. اکنون خدا مرا راهنمایی کرد که شتر من در این صحرا در فلان درّه است و طناب آن به درختی پیچیده و از رفتن باز مانده است، بروید آزادش کنید و بیاورید!


یکی پرسید از آن گم کرده فرزند       که ای روشن روان، پیر خردمند


زمصرش بوی پیراهن شنیدی                 چرا در چاه کنعانش ندیدی


بگفت احوال ما برق جهان است        دمی پیدا و دیگر دم نهان است


گهی بر طارم اعلی نشینیم              گهی تا پشت پای خود نبینیم


اراده­ی آنان تابع اراده و مشیت خداست و تا خدا اراده نکند ، آنان نیز اراده نخواهند کرد. از امام هادی «علیه السلام» روایت شده است: خداوند قلوب ائمه را محلّ اراده خویش قرار داده است. هر گاه خدا چیزی را بخواهد، آنها نیز می­خواهند. و معنای کلام خدا که فرمود «وَ مَا تَشَاءُونَ إِلّا أَن یَشَاءَ اللهُ» همین است.


ادامه دارد ...


قسمت بعدی: http://andiseh57.parsiblog.com/1817183.htm


سوره نجم آیه 11  /2. سوره شعراء آیات 193و 194 / 3. سوره جن آیات 27 و 28  /4. سوره­ی بقره آیه 231  /5. کافی جلد 1 صفحه 258 


  
  
و آخرین کلام .... بیـــــا مهـــــــــــدی شـــــــــب هجــــــــــــران سحـــــــــــــــر کـــــــــــــن