بسم الله الرحمن الرحیم
به همه ی خواسته های فرزندانمان پاسخ مثبت ندهیم
توجه دقیق به خواستههای فرزندانمان، نشانهی عمق محبت ما به آنهاست. وقتی فرزندان ما به چیزی نیاز دارند و ما با طیب نفس آن را در اختیارشان قرار میدهیم، در واقع به آنها شخصیت داده و تکریمشان کرده ایم . به همین جهت است که آنها از این رفتار ما به خود میبالند و احساس غرور میکنند.
باید دقت داشته باشیم که وقتی فرزندانمان خواستههایی دارند، با بی اعتنایی از کنار خواستههای آنها نگذریم. بلکه اگر خواستهی آنها را منطقی دیدیم در اسرع وقت خواستههایشان را اجابت کنیم و بدون دلیل آن را به تأخیر نیندازیم. اما اگر خواستههای آنها غیر منطقی یا زیاده خواخانه بود، به هیچ وجه آن را نپذیریم و تسلیم فشارهای آنها نشویم. والدینی که به راحتی تسلیم فشارهای کودکان خود شده و به این خواستهها جواب مثبت میدهند، صدماتی به فرزندانشان وارد میسازند که ذیلا به برخی از آنها اشاره میشود:
1) موجب میشود تا به تدریج کودکانمان از تعادل رفتاری خارج شده و گمان کنند که ما باید گوش به فرمانشان باشیم و هر دستوری که دادند بدون چون و چرا اجرا کنیم! چنین فرزندانی در واقع احترامی به خواستههای دیگران قائل نیستند و با افتادن در دام خودخواهی و تکبّر، حاضرند به هر قیمتی که شده به خواستههای خود برسند. هر چند که به قیمت آزار و اذیت دیگران تمام شود.
2) اگر هر چه فرزندانمان خواستند بدون توجه به معقول بودن یا نبودن آن برایشان تهیه کردیم در واقع نیروی «نه» گفتن به خواستههای نفسانی را از او گرفتهایم. فرزندان ما همواره در دوراهی عقل و هوای نفس خود قرار خواهند گرفت. این کار موجب میشود تا همواره در ستیز بین عقل و نفس، خواستههای نفسانی خود را برگزینند و خود را در معرض انحراف و تباهی قرار دهند. افتادن در دام اعتیاد و تن دادن به دوستیهای خیابانی از جمله انحرافهایی است که ممکن است دچار آن شوند.
3) اگر از هم اکنون در مقابل این گونه خواستههای فرزندانمان نایستیم و بخواهیم توقعات آنها را برآورده کنیم؛ وقتی وارد جامعه شده و با مشکلات و ناکامیهای آن مواجه شدند دیگر توانی برای تحمل ناکامیهای آن ندارند و خیلی زود تسلیم مشکلات خواهند شد. به همین دلیل از مواجهه با مشکلات زندگی شانه خالی میکنند و انتظار دارند اینجا هم والدین جاده سافکن زندگی آنها باشند.
4) چنین فرزندی در تصمیم بسیار مهم زندگی از جمله ازدواج هم دچار مشکل خواهند شد. اگر چشمشان به کسی بیفتد و به او علاقمند شوند، پاهای خود را داخل یک کفش میکنند که الا و لا بد باید به او ازدواج کنند و حتی حاضر نیستند به حرف کسی گوش بدهند. وقتی هم احساس کردند با همسرشان مشکل دارند، اولین گزینهای که به نظر مبارکشان میرسد طلاق و جدایی است! او گمان میکند که انتخاب همسر، همانند خرید عروسک و ماشین است که وقتی خواست بلافاصله برایش فراهم شود و وقتی با مشکل مواجه شد آن را دور بیندازد و یکی دیگر انتخاب نماید!
لینک یادداشت در خبرگزاری یزد فردا http://www.yazdfarda.com/news/30299.html
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئولیت پذیری کودک
سرتاسر زندگی ما آمیخته با مسئولیتهایی است که در قبال پروردگار عالم و دیگران داریم. فرزندان ما باید بیاموزند در زندگی خود مسئولیت پذیر باشند تا از عهدهی این مسئولیتها به در آیند. اگر ما در تربیت فرزندانمان کوتاهی کنیم و آنها را مسئولیت پذیر بار نیاوریم، کودکانمان در آینده نه میتوانند وظیفهی بندگی خود را انجام دهند و نه میتوانند به دیگر وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی خود عمل کنند.
ذکر چند نکته:
1) اگر در محبت به فرزندانمان زیاده روی کرده و اجازه ندهیم روی پای خود بایستند، به حس مسئولیت پذیری در آنها لطمهی شدیدی وارد کردهایم. پرندهای که به صورت غریزی مسئولیت پرورش جوجهی خود را به عهده میگیرد، تمام توان خود را به کار میگیرد تا از آنها مراقبت کامل داشته باشد. این پدر و مادر مهربان که تمام وقت خود را صرف غذا دادن به جوجههای خود مینمایند، وقتی احساس میکنند وقت آن رسیده که آنها مستقل باشند و روی پای خود بایستند، آنها را از آشیانه به بیرون انداخته تا پرواز کنند و خود در جستجوی غذا برآیند. برخی از والدین تا این حد هم بینش صحیحی در مورد فرزندانشان ندارند و بر این گمانند که کودکانشان تا آخر عمر باید وابسته بمانند.
2) ما باید به تدریج و با در نظر گرفتن توانمندی فرزندانمان، کارهایشان را به خودشان واگذار کنیم. پوشیدن لباس و جوراب، مرتب کردن کمد، جمع آوری وسایل شخصی و اسباب بازیها از کارهایی هستند که باید به فرزندانمان بیاموزیم و به تدریج به آنها واگزار نماییم.
3) مسئولیتهایی که انجام آن دقت خاصی میطلبد، به یکباره به فرزندانمان نسپاریم. ممکن است کودکان ما گمان کنند آنها را دوست نداریم و این کار ما به خاطر بیتوجهی ماست.
4) وقتی کاری را به فرزندانمان سپردیم، بر حسن انجام آن نظارت داشته باشیم تا آن را به بهترین وجه ممکن انجام دهد. اگر کودکانمان، ما را ناظر بر انجام وظایف خود نبینند، ممکن است در انجام آنها کوتاهی کرده و عادت کنند مسئولیتهای خود را به صورت ناقص انجام دهند.
5) اگر فرزندانمان در انجام وظایفشان کوتاهی کردند، به آنها تذکر دهیم و اجازه ندهیم دوباره چنین کاری انجام دهند.
6) دقت داشته باشیم که برای انجام مسئولیتهای فرزندانمان به آنها پاداش ندهیم. اگر چنین کاری انجام دهیم کودکان ما به جای عادت به مسئولیت پذیری، مشتاق گرفتن پاداش میشوند.
7) وقتی فرزندانمان مسئولیت خود را به صورت کامل انجام ندادند، از خودشمان بخواهیم کارشان را تکمیل کنند و هرگز به جای آنها کارشان را به اتمام نرسانیم.
8) برخی از والدین با اذعان به واگذاری مسئولیت به فرزندانشان، خیلی دیر اقدام به این کار میکنند. آنها با این توجیه که فرزندانشان هنوز آمادگی انجام مسئولیتهای خود را ندارند، همچنان کارهایش را انجام میدهند. توجه داشته باشیم که اگر طریقهی پوشیدن لباس را در شش سالگی به فرزندانمان نیاموزیم، آموختن این کار در نه سالگی هیچ فایدهای نخواهد داشت و نمیتواند او را به سوی مسئولیت پذیری سوق دهد. اگر مرتب کردن وسایل شخصی را از همان زمان طفولیت که گوش به فرمان ماست به او نیاموزیم، دیگر نمیتوانیم به راحتی او را قانع به انجام مسئولیتهایش نماییم.
9) هر یک از زن و شوهر در قبال خانه و خانوادهی خود مسئولیت دارند و باید مسئولیت خود را به بهترین وجه ممکن ایفا کنند. وقتی حضرت علی (علیهالسلام) با حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) ازدواج کرد، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) این مسئولیتها را بین آنها تقسیم کردند. در این تقسیم بندی کارهای بیرون از منزل را به دامادشان و کارهای داخل خانه را به دخترشان سپردند. ما هم باید فرزندانمان را به گونهای تربیت کنیم که با مسئولیتهای اصلی خود آشنا باشند و بتوانند به نحو شایسته آن را انجام دهند. به همین دلیل فرزندان خود را متوجه وظیفهی اصلی خود کرده و آنها را طوری تربیت کنیم که آمادگی لازم برای انجام این وظایف را داشته باشند. به تدریج کودکانمان را با مسئولیتهایی که در آینده با آن مواجه میشوند آشنا کنیم تا هنگام برخورد با این مسئولیتها با آن بیگانه نباشند. به گونهای با فرزندانمان رفتار کنیم که دخترهای ما قبل از ازدواج کدبانویی با تجربه برای خانه باشند و پسرهای ما هم بتوانند از عهدهی کارهای بیرون از خانه برآیند.
10) فرزندان ما در مسئولیتهایی که در زندگی آیندهی خود به عهده میگیرند تا حد زیادی والدین را الگوی رفتاری خود قرار میدهند. از طرفی در برخی از خانوادهها بنا بر دلیل خاصی جای مسئولیتهای زن و مرد عوض شده یا اینکه زن و مرد در حوزهی مسئولیتهای یکدیگر ورود پیدا کردهاند. به عنوان مثال در خانهای که مادر در کنار پدر کار میکند، طبیعی است که پدر هم متقابلا نیمی از کارهای خانه را انجام دهد. یا در خانهای که پدر فوت کرده یا قدرت کار کردن ندارد، ممکن است مادر مجبور باشد علاوه بر انجام وظیفهی مادری، کارهای بیرون از خانه را هم به عهده گیرد. وقتی فرزندان ما در چنین خانهای رشد کنند، ممکن است تصور کنند این وظیفهی همسرشان است که همهی این کارها را انجام دهد. چنین تصوری میتواند زمینهی اختلافات خانوادگی و ظلم به همسر را فراهم آورد. روی همین اساس ضرورت دارد چنین والدینی فرزندانشان را کاملا توجیه کرده و وظایف عرفی و طبیعی را به آنها یاد آور شوند و حتی به مرور از آنها بخواند تا برخی از آن وظایف را انجام دهند. (تذکر: درست است که هر یک از زن و مرد وظایفی دارند؛ اما این مطلب بدان معنا نیست که اعتنایی به وظیفهی طرف مقابل نداشته باشه و با او همکاری نداشته باشند. لذا وقتی مرد وارد خانه میشود، پسندیده است که تا حد امکان کمک کار همسر خود بوده و در انجام وظایف منزل او را یاری رساند)
بسم الله الرحمن الرحیم
واکسیناسیون عقیدتی کودک
فرزندان ما در آینده با سؤالات و چالشهایی مواجه میشوند که بیتوجهی به این مسأله موجب بروز صدماتی جدی در عقاید آنها خواهد شد. فرزندان ما از یک سو با شبهات برنامهریزی شدهی دشمنان اسلام و انقلاب مواجهند و از سوی دیگر با عدّهای ضعیف الإیمان و خود رأی که نماز، روزه، حجاب و سایر نمادهای اسلامی آنها را به تمسخر میگیرند.
پر واضح است که والدین دلسوز قبل از آن که فرزندشان مبتلا به بیماری شود به دنبال واکسینه کردن او هستند. متأسفانه بیشتر والدین از روی غفلت و ناآگاهی در واکسینه کردن عقیدتی کودک خود کوتاهی میکنند و زمانی چشم باز میکنند که کودکان خود را در دام عقاید و رفتاهای انحرافی و بعضا جبران ناپذیر میبینند. فرزندان ما نور چشمیهای ما و میوهی زندگی ما هستند. روا نیست آنها را به حال خود واگذاریم تا طعمهی شیرینی برای منحرفان و از خدا بیخبران باشند. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نامهی 31 نهج البلاغه که نامهای نمادین برای تربیت فرزند است، به ما میآموزند تا قبل از آن که این شیادان و دغلبازان، عقاید فرزندان ما را متزلزل کنند وارد عمل شده و بنای عقاید آنها را محکم کنیم.
برای این که بتوانیم نقش خود را در این میان به خوبی ادا کنیم باید با چالشهایی که فرا روی فرزندانمان خواهد بود آشنا شویم و با توجه به آن کودکانمان را راهنمایی کنیم. اینجاست که یکی از مصادیق کلام نورانی حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) روشن میشود که میفرمایند: «در تربیت فرزندانتان بر تعلیم آداب و رسوم خود اکتفا نکنید؛ چرا آنها در زمانی غیر از زمان شما زندگی خواند کرد».[1]
فرزندان ما ممکن است به خاطر، نماز، حجاب و در یک کلام به خاطر اعتقادات و تدین خود مورد تمسخر دیگران قرار گیرند. اگر از قبل آنها را آماده نکرده باشیم امکان دارد به تدریج تحت تأثیر قرار گرفته و منفعلانه از عقاید پاک خود دست بردارند. قبل از بیان راهکار عملی برای واکسینه کردن فرزندانمان، خوب است به چند نمونهی عینی از این مشکلات توجه کنیم. مشکلاتی که ریشهی بسیاری از آنها را در بی توجهی والدین در واکسینه کردن فرزندان خود میتوان جستجو کرد.
1) دختری محجبه و متدین دارم. متأسفانه مدتی است که گریه میکند و میگوید دیگر چادر نمیپوشم. وقتی علت آن را جویا شدم، دیدم چند نفر از همکلاسیهایش او را دوره کرده و حجابش را به تمسخر گرفتهاند.
2) پسری بیست ساله دارم که به تازگی وارد دانشگاه شده است. متأسفانه هم اطاقیهای او اهل نماز نیستند و با فلسفهبافی نماز را برای او به عنوان نماد عقب ماندگی و تحجّر معرفی کردهاند! وقتی فرزندم از تحقیر آنها سخن گفت، به او گفتم دور از چشم آنها نمازش را بخواند! پسرم به تدریج منفعل شد و در خوابگاه نمازش را ترک کرد. حالا هم کار به جایی رسیده که وقتی به خانه میآید میبیند میبینم اهمیت چندانی برای نماز قائل نیست و در جواب ما که او را تشویق به نماز میکنیم میگوید: شما کاری به کار من نداشته باشید. خودم میدانم چه کار کنم!
3) فرزندم از وقتی وارد دانشگاه شده، به کلی عوض شده. او نه تنها نماز نمیخواند، بلکه اعتقادات ما را هم به تمسخر میگیرد و میگوید: شما که این همه نماز خواندید کجا را گرفتید که من بخواهم با نماز خواندن به آنجا برسم. هر چه از فلسفه و اهمیت نماز میگوییم در جواب میگوید اینها همه دروغ است و من هیچ اعتقادی به این حرفها ندارم. بدون نماز و روزه هم میشود با خدا ارتباط داشت!
4) مدتی است که دخترم در اینترنت با سایتهایی آشنا شده و با خواندن مطالب آن عقایدش از این رو به آن رو شده است. او میگوید: مگر شما بهشت و جهنم را دیدهاید؟! چه کسی گفته بهشت و جهنم وجود دارد. بهشت و جهنم ما همین زندگی دنیایی است. اگر از زندگی لذت ببریم در واقع زندگی بهشت است و اگر در زندگی سختی بکشیم در واقع توی جهنم هستیم!
5) پسرم اهل نماز بود اما به خاطر مشکل بیکاری همهی اعتقادات خود را از دست داده و اعتنایی هم به نصیحتهای ما ندارد. میگوید اگر خدایی وجود داشت من این همه مشکل نداشتم!
6) دخترم میگوید اگر نماز و حجاب من نزد خداوند ارزش داشت، وضع مالیم از بی نمازها و بدحجابها بهتر بود. دخترهایی را میشناسم که هر گناهی را انجام میدهند، اما مشکل مالی ندارند. پس همان بهتر که من هم مثل آنها زندگی کنم. چون کسی که توی این دنیا خوش باشد معلوم است خدا دوستش دارد و در آخرت هم یقینا از اهل بهشت است.
تذکر: مشکلاتی که ذکر شد میتواند علل مختلفی داشته باشد. در این قسمت فقط به مهمترین علت آن که جهل علمی است رسیدگی میشود و مابقی علتها در نوشتههای دیگر بررسی میشوند.
بیان راهکارهایی عملی برای واکسینه کردن فرزندانمان:
کودکان ما علاقهی زیادی به شنیدن داستانهای زیبا و جذّاب دارند. داستانهای قرآنی و داستان زندگی پیامبران خدا و ائمهی معصومین (علیهمالسلام) برای تربیت دینی فرزندانمان بسیار مفید و راهگشاست. اگر بتوانیم به زوایای مختلف زندگی این بزرگواران نظاره کنیم و آن را با لحنی کودکانه به فرزندانمان انتقال دهیم، تا حد بسیار مطلوبی در حل این مشکل چاره اندیشی کردهایم.
هدف قرآن کریم از نقل داستان، سرگرم کردن مردم نیست بلکه هدف قرآن کریم توجه دادن مردم به معارفی عمیق و پر محتواست. همهی ما با داستان اصحاب کهف آشنایی داریم، اما به ظرافتها و لطافتهای آن کمتر توجه کردهایم. در این قسمت به عنوان نمونه به چند مورد از پیامهای این داستان که میتوانیم با بیانی ساده به فرزندانمان انتقال دهیم اشاره میشود:
1) فرزندم! اصحاب کهف گروه اندکی بودند که به خداوند ایمان آوردند و به دلیل ایمانشان در میان مردم تنها ماندند و از میان آنها رانده شدند. پس تو هم وقتی راه حق را پیدا کردی از تنهایی روندگان این راه نترس و با اطمینان به راه خود ادامه بده. اگر در مجلسی رفتی که هیچ کس اهل نماز نبود، با شجاعت نمازت را بخوان. حتی اگر کسی هم اهل حجاب نبود حجاب خود را حفظ کن.
2) فرزندم! اصحاب کهف به دلیل ایمانشان مورد تحقیر و تمسخر مردم قرار گرفتند. پس تو هم ممکن است روزی مورد تمسخر نادانها قرار گیری. اگر چنین شد با اقتدار راه خودت را برو و ارزشی برای سخن آنها قائل نشو.
3) فرزندم! اصحاب کهف وقتی کسی را نداشتند به خدای متعال پناه بردند و از او کمک گرفتند. پس تو هم همیشه به خدا پناه ببر و مخصوصا در مشکلات و سختیها او را فراموش نکن.
4) فرزندم! اصحاب کهف در آن زمان به ظاهر تحقیر شدند، اما در واقع عزت داشتند چرا که خداوند به بندگان خوب خود عزت میدهد و دشمنانش را ذلیل میکند. پس تو هم وقتی خدا را داشتی بدان که عزیز هستی و بدان که دشمنان حق همیشه در ذلت و خواری هستند
5) کسی که روی عقاید توحیدی خود بایستد و به خداوند امید ببند، لطفالهی شامل حالش خواهد شد. اصحاب کهف که پناهی جز خدا نداشتند در برابر عقاید خود ایستادگی کردند و خداند برکات معنای بیشتری شامل حالشان کرد.
6) فرزندم! اصحاب کهف در میان مردم مال و ثروت و مقام داشتند اما وقتی رانده شدند چیزی از دنیا همراهشان نبود ودست خالی بودند؛ اما در عین حال به بزرگی و عزت رسیدند. پس تو هم مراقب باش که معیار خوشبختی و سعادت را مال دنیا ندانی. ممکن است برخی با پول و ثروت و موقعیت اجتماعی خود بخواهند تو و اعتقاداتت را تحقیر کنند، اما بدان که عزت مؤمن نزد خداوند خیلی بیشتر از این حرفهاست که در مقابل این امور از دست برود.
بیان چند نکته:
1) برای حل این مشکل علاوه بر ذکر مطالب حکمت آمیز، امور دیگری هم لازم است. اموری چون تقویت عزت نفس در کودک، تقویت اراده و اعتماد به نفس، محبت در حق کودک و برخی مطالب دیگری که در کتاب ذکر شد.
2) با توجه به این که آموختن معارف دینی از طریق داستان ماندگارتر است، میتوانیم هر از چند گاهی با یاد آوری این داستانها، معارف آن را به فرزندانمان یاد آور شویم.
3) قبل از آن که کودکانمان در برابر سؤالهای مغرضانهی دیگران قرار گیرند، آن سؤالها را از کودکمان بپرسیم و او را به گوهای به چالش بکشیم که هم طریقهی بحث کردن را بیاموزد و هم بتواند با تحقیق بیشتر جواب خوبی برای اعمال و اعتقادات دینی خود بیابد.
4) درست است که آموختن این مطالب به فرزندانمان ضروری است، اما هرگز دچار شتابردگی نشویم. چرا که در این صورت کودکان ما خود را در معرض فشارهای تربیتی ما خواهند دید و خیلی زود از شنیدن این مطالب خسته و کسل خواهند شد.
5) مطالب حکمت امیز و داستانها را به گونهای برای کودکانمان بگوییم که از شنیدن آنها لذت ببرند و با اشتیاق برای شنیدن آنها لحظه شماری کنند. اگر کودکان ما رغبتی برای شنیدن این مطالب ندارند به جای متهم کردن آنها به بازیگوشی و تنبلی شیوهی گفتاری خود را عوض کنیم.
6) کودکان ما علاقهی زیادی به شنیدن شعر و داستان دارند. مراقب باشیم که به جای پرکردن ذهن کودکانمان از داستانها و اشعار بی محتوا، آنها را با اشعار و داستانهای پر معنا و زیبا آشنا کنیم.
7) برخی از اشعار و کتابهای داستانی کودکان، بر اساس فرهنگ مادی گرایانهی غرب تدوین شده. لذا تا جایی که امکان دارد از خرید کتابهای متفرقه ـ که معمولا رنگ و لعاب خیلی زیبایی هم دارند ـ خودداری کنیم تا کودکانمان در دام این کتابها نیفتند. البته اگر لازم شد کتاب خاصی خریداری کنیم قبل از هر چیز محتوای آن را به یک کارشناس نشان دهیم.